روزمرگیِ محض

دیشب هم اتاقی عزیز طبق معمول با صدای بلند مشغول فعالیت در شبکه های اجتماعی بود ، ساعت های پایانی شب بود و من در تخت خواب و زیرِ پتو تلاش میکردم علی رغم سر و صدای لب تاپ ایشان بخوابم ، خلاصه اینکه در میانه این سر و صداهایی که از لب تاپ ایشان شنیده میشد ، صدای محمدرضا گلزار را شنیدم ، که داشت از فردی دیگر از بُعدی نامربوط به حرفه بازیگری به شدت انتقاد میکرد ( اسم آن فرد یادم نیست اما با توجه به اینکه صدای ایشان را از لب تاپِ هم اتاقی شنیدم ، حدس میزنم باید بین 50-70 سال سن داشته باشند ) .

در میان کلام های جناب آقای گلزار متوجه مشکلی شدم که نمیدانم از چه تاریخی در کشور ما ریشه دوانده و فعلا هم قصد عزیمت ندارد (شاید هم دارد ، ما قصد بیرون انداختنش را نداریم) . مشکل این است که برای مثال منِ دانشجوی مدیریت بیایم و نسبت به قوانین شرعی دین اسلام نظر قاطعانه بدهم و علمای این حوزه را به اشتباه به چالش بکشم و تلاش کنم کسانی که من آنها را میشناسم و آنها مرا میشناسند را با نظر خودم در آن حوزه همراه کنم . اشتباه هم برای آنکه ، من علمِ دین ندارم ، کسی که میخواهد نظر بدهد و دیگران را به پیروی از نظرش تشویق کند ، باید در آن حوزه عالم باشد .

ادامه ی مطلب

ابتدا و انتها یکی است ، این مسیر ها هستند که تفاوت دارند

ابتدا و انتها یکی است ، این مسیر ها هستند که تفاوت دارند ، مسیر کسی از باغ و بوستان میگذرد و مسیر دیگری از بیابان بی آب و علف

این نکته وقتی نظرم را جلب کرد که اتفاقی به روی عکس پروفایل تلگرامِ مادرم کلیک کردم ، عکس او بود و پدرم بود و خواهرم

متوجه شدم که پدر و مادرم وقتی با یکدیگر ازدواج کردند در عکس ها تنها بودند ، هر دو کنار یکدیگر ، الان هم دو پسرشان در شهر های دور درگیر زندگی خودشان هستند و تنها دخترشان که او هم چند سال دیگر راهی دانشگاه شهر دورتری میشود ، در کنارشان حضور دارد .

نه اینکه فرزندانشان آنها را رها کرده باشند ، اینکه قانون زندگی است که فرزند باید به دنبال زندگی خود برود و نمیتواند تا آخر عمر در کنار پدر و مادرش بماند .

ادامه ی مطلب

من تورا تصدیق میکنم

من تورا تصدیق میکنم را ترجمه I’ll Prove you right پنداشتم .

عادت دارم که ایده هایم در مورد مفاهیمی که در مورد آنها تامل میکنم را گاهی اوقات به زبان انگلیسی بنویسم ، در مورد مفهوم امروز نوشته بودم :

“Don’t treat people as if they’re sadist , If you do , they will always try to prove you right ”

به این معنی که : با مردم اینگونه برخورد نکن که تو گویی مبتلا به سادیسم هستند ، اگر اینگونه کنی ، آنها همیشه تلاش خواهند کرد تا با اعمال و رفتار خود ، تفکر تورا تصدیق کنند .

اعتقاد دارم که درصد زیادی از رفتار هایی که از دیگران نسبت به ما سر میزند ، از نحوه تفکر و برخورد ما با آن ها حاصل میشود .

اجازه دهید مثالی از خودم بزنم :

ادامه ی مطلب

بلوغ ، حیوانات و شادی

دیروز در محوطه دانشکده حقوق مشغول مطالعه بودم که نکته ای در مورد گربه ها توجه ام را جلب کرد .

گربه ها همیشه مشغول بازی هستند ، همیشه مشغول کاری که در لحظه به آن تمایل دارند ، برایم سوال شد که :

1-آیا حیوانات بلوغ را تجربه میکنند ؟

2-بلوغ برای من چه مفهومی دارد ؟ آیا به معنی انجام ندادن کارهایی که دوست داری است ؟ 

برای پاسخ به سوال اول ، ابتدا باید به سوال دوم پاسخ دهم

بلوغ برای من و برای درصد بالایی از کسانی که در این کشور زندگی میکنند ، به قطعیت به معنای دوره ای است که از انجام کاری که دوست دارید منع میشوید ، گاهی اوقات که به جنبه های شخصی زندگی خود فکر میکنم ، قانون گذاران و افرادی که دست و بال انسان را از انجام آنچه دوست دارد انجام دهد و آنچه به واقع طبیعت انسانی اوست منع میکنند ، را مرتکب شوندگان یکی از گناه های هفتگانه میپندارم .

ادامه ی مطلب

پیشرفت ، تا چه اندازه موازی ؟

چند روز پیش بود که در خیابان به فکر این بودم که آیا عناصر مختلف موجود در دنیا ، موازی با هم پیشرفت میکنند ؟

برایم سخت بود که این بحث را با کسی مطرح کنم ، تا وقتی که چند سوال مربوط به این موضوع را در سر پروراندم و امشب در مورد آنها با شما حرف میزنم .

بگذارید با یک مثال ساده اول طرح مسئله کنیم :

برای همه ما کاملا بدیهی و روشن است که سرعت پیشرفت دو بُعد مختلف (که شاید به بُعد سومی هم مرتبط باشند) با یکدیگر برابر نیست ، انسان را مثال در نظر بگیرید . آیا انسان در تمامی سال های عمر خود ، به مقدار مساوی کسب علم یا تجربه میکند ؟

اگر نسبت دانش آموخته به سال را بسنجیم ، میتوانیم بگوییم معمولا این نسبت در سالهای جوانی که انسان مشغول به تحصیل است (یا سالهایی که بیشتر مطالعه میکند ، که در کشور ما عموما سالهای تحصیل است) در بالاترین سطح خود قرار دارد .

پس این نسبت برای تمامی سالهای عمر یکسان نیست ، چرا که مثلا انسان در دوران پیری چندان علمی کسب نمیکند .

ادامه ی مطلب

حل مسئله ، کلید موفقیت است

مقدمه

قبلا در اینجا و در اینجا و تصادفا اینجا ، در قالب بحث های گوناگون اشاره هایی به حل مسئله داشته ام . اما امروز میخواهم اندکی کامل تر از مزیت های حل مسئله بنویسم و فی الواقع همانگونه که افراد زیادی که هم زبان ما هم هستند با قاطعیت نسخه های عجیب و غریبی را در حوزه هایی که کمترین اطلاعات را در انها دارند برای آدم میپیچند ، برای شما نسخه موفقیت را (به روش آنها) بپیچم .

ادامه ی مطلب

مشکلاتِ تقسیم شده ، قابل حل ترند

قبلا در این مطلب در مورد لزوم تجزیه مسائل به قسمت های کوچکتر و روبرو شدن و حل کردن آنها به صورت تک به تک نوشتم .

امروز هم تاکیدم بر همین موضوع است ، اینکه جمع زدن مشکلات و ابعاد مختلف آنها با یکدیگر کار اشتباهی است .

بگذارید در این مطلب زندگی خانوادگی را مثال بزنیم .

با همسر خود چند تا مشکل دارید ؟ مشکل توجه ؟ مشکل اقتصادی ؟ مشکل درک نشدن ؟ و..

ما انسان ها وقتی میخواهیم در مورد موضوعی قضاوت کنیم ، عادت داریم که مشکلات را با هم جمع زده و مجموع آنها را بزرگتر از مجموعه تک تک آنها نشان دهیم و وقتی در مورد خوبی ها صحبت میکنیم به صورت پراکنده و تک و توک به آنها اشاره کنیم .

مثلا در نظر بگیرید تمامی مشکلات بالا را در زندگی خود با همسرتان دارید ، وقتی از شما بپرسند زندگی چگونه است ؟ جواب میدهید : افتضاح ، اصلا با همدیگه تفاهم نداریم و نمیدونم چطوری تا اینجا کنار هم موندیم .

ادامه ی مطلب

نوشتن بهترین راه است

امروز روز خسته کننده ای بود ، امتحان حسابداری برای مدیران و چاله های مسیر و کمک فنر های داغون مینی بوس سرویس خوابگاه و بحث و جدل با هم اتاقی محترم سر اینکه چرا بنده کفشم رو جلوی درب اتاق در میارم و چرا در فاصله ۲ متری اتاق در نمیاورم و بعد از آن هم بیرون رفتن با میلاد و خسته شدن تا پای مرگ.

میخواهم بگویم ، که اینها داستان های فیزیکی هستند و داستان های فکری قابل گفتن نیست، اما چیزی که قابل گفتن است این است که نوشتن بهترین راه است .

برای رفع خستگی ، برای وقتی که حوصله ات ته میکشد ، قلم و کاغذ دست بگیر و چند کلمه از اوضاع این روزهایت بنویس ، نامه ای به محبوبی‌بنویس ، داستان بنویس ، از آرزوهایت بنویس ، از زیبایی ها و زشتی ها بنویس ، اینقدر بنویس که لبخند بر لبانت بیاید و خستگی از تنت رخت ببندد و به تو ثابت شود که :

نوشتن بهترین راه است ، وقتی که راهی برای بهتر شدن حالت نیست .

شجاعانه ترین کار

شجاعانه ترین کاری که میتوانید به آن دست بزنید چیست ؟

تا سالها پیش که گیمر بودم ، شجاعانه ترین کاری که به آن دست میزدم ، گذشتن از زندگی واقعی و درس و سلامتی برای رسیدن به اهدافم در گیمینگ بود ، احساس میکردم که شجاعم اگر بر ابعاد دیگر زندگی ام پا میگذارم تا به رویایم برسم . احساس میکردم که اگر نمیخوابم و به سلامتیم اهمیت نمیدهم و به جای آن تمام تمرکزم را بر گیم میگذارم شجاع هستم .

امروز اما ، فکر میکنم که شجاعانه ترین کاری که میتوانم انجام بدهم ، این است که شب دیر بخوابم و صبح روز بعد هم بیدار نشوم و تا ظهر در تخت خواب بمانم .

ادامه ی مطلب

هرآنچه را که میخواهید ، بخواهید

تجربه های گذشته ای که داشته ام به من نشان داده که دلیل بسیاری از موقعیت هایی که از دست داده ام ، تنها این بوده که نخواسته ام در آن موقعیت ها باشم .

وقتی که میگویم موقعیت ، منظورم موقعیت خوب است ، بگذارید با مثالی این موضوع را بهتر بیان کنم :

در دورانی که برای کنکور کارشناسی ارشد مطالعه میکردم ، هیچ هدف خاصی برای دانشگاهی که دوست داشته باشم در آن قبول شوم نداشتم ، گاهی اوقات به شریف فکر میکردم و در دل خودم به خودم میخندیدم و میگفتم که با این وضعیت رقابت ، چگونه میتوان شریف قبول شد ؟؟

کنکور را که دادم و نتایج که آمد و دانشگاه ها هم که مشخص شد ، برایم کاملا روشن بود که تنها دلیل اینکه دانشگاه شریف را نیاورده ام این است که نخواسته ام ، میدانستم اگر میخواستم ، تمامی داستان فرق میکرد ، از نحوه مطالعه تا کنکور دادن و نتیجه .

نمیخواهم همانند فیلم راز به شما در مورد کائنات و .. بگویم و مطلب انگیزشی بگذارم و بگویم شما میتوانید فلان کنید و بهمان کنید ، اما با قاطعیت به شما میگویم ، اگر به موقعیت هایی که میتوانست در اختیار شما باشد و نیست بهتر فکر کنید ، بدون شک به این نتیجه میرسید که تنها دلیلی که آن ها را از دست داده اید این بوده که شما نخواسته اید آنجا باشید ، اگر خواسته بودید هم خواسته تان بیشتر از جنس تمایل بوده تا از جنس خواستن .

 

راستی ، چه چیزهایی را میخواهید ؟ چقدر آن ها را دور از دسترس میپندارید و وقتی به آنها فکر میکنید به خود میخندید ؟