ترک اینستاگرام، تصمیم گیری و انرژی

بعد از حدود ۳ ماه دوباره تصمیم گرفتم به مرتب وبلاگ نوشتن برگردم .

دلایل زیادی برای این کار داشتم و عوامل زیادی که از به انجام رسیدن این کار جلوگیری میکردن .

یکی از اون عوامل اینستاگرام بود ، تا حالا ۳ دوره ترک موقتی اینستاگرام داشتم که سر جمع حدودا دو سال طول کشیدن .

پشت هر بار ترک اینستاگرام یه دلیلی بوده و هست ، دلیل این نوبت ترک ، انرژی و تصمیم گیری و انگیزش هست .

اینستاگرام ابزار خوبیه ، برای به تعویق انداختن تصمیم گیری ها . تصمیم گیری ها در مورد مواردی که ماه ها و شاید هم سال هاست که میخوایم در موردشون تصمیم بگیریم .

ادامه ی مطلب

تصمیم های به ظاهر اشتباه

دیروز در راه برگشت از محل کار به خوابگاه مشغول خواندن یکی از مطالب نسبتا قدیمی محمدرضا شعبانعلی بودم . محمدرضا می گفت که قبل از اینکه تصمیمات دیگران را اشتباه و احمقانه بپنداریم نیاز است که به دلایل پشت اتخاذ آن تصمیم پی ببریم و اینکه بدون دانستن اطلاعات کافی اظهار نظر کردن برابر است با کوته بین جلوه دادن خودمان .

امروز در مسیر آمدنم به محل کار با دوستی هم صحبت بودم . در میان صحبت ها مطرح کردم که به دلیل از نزدیک درس خواندنم برای مدت طولانی ، بینایی ام اندکی دچار مشکل شده ، برای او توضیح دادم که تلاش زیادی کردم تا در کنکور MBA موفق شوم . او بی وقفه نگاهم کرد و پرسید :

-که آخرش چی ؟ آخر درس چیه ؟

در آن لحظه متوجه موردی شدم ، اینکه چقدر می توانیم نسبت به دیدن آنچه دیگران برایشان مهم است و برای به دست آوردنش تلاش کرده اند کوته بین باشیم و اینکه زیر سوال بردن آن چقدر می تواند خطرناک بوده و موجب حمله به احساسات دیگران شود .

ادامه ی مطلب

فرصت ها ، هزینه دارند

ممکن است در مورد مفهوم هزینه-فرصت (Opportunity Cost) خوانده و شنیده باشید .

در آن مفهوم ما می گوییم هر کدام از فرصت هایی که ما در زندگی به دست آورده ایم هزینه ای داشته اند ، و یا برای هر کدام از انتخاب هایی که جلوی پایمان است هزینه ای وجود دارد .

صحبت امروز من در مورد مفهوم هزینه فرصت نیست ، بلکه در مورد هزینه ای است که فرصت به ما تحمیل می کند .

در اینجا باید دقت داشته باشیم که فرصت را امری می پنداریم که از قطعیت آن اطمینان نداریم ، فرصت در اینجا مترادف Chances در انگلیسی است ، که به احتمال رخ دادن امری اشاره می کند . حال برای اینکه این مفهوم را جای بیندازیم بگذارید یک مثال واقعی را بررسی کنیم :

شما به مغازه کفش فروشی میروید و یک کفش را انتخاب می کنید . به فروشنده می گویید که ممکن است پای شما با استفاده نسبتا طولانی مدت از کفش خریداری شده اذیت شود و به همین دلیل باید یک ساعت کفش را در پا داشته باشید تا بتوانید نسبت به راحتی آن اطمینان حاصل کنید . برای او توضیح می دهید که مسیر اینجا تا خانه من نیم ساعت راه است و مسیر برگشتم هم نیم ساعت راه ، من کفش را از تو می خرم و به خانه میروم ، به دلیل اینکه ممکن است کفش پایم را اذیت کند و مجبور شوم آن را پس بدهم ، آن را به مدت یک ساعت در خانه که نسبت به محیط بیرون تمیز تر است امتحان می کنم ، اگر پسندیدم و احساس راحتی داشتم ، آن را نگه می دارم و اگر پایم در آن احساس راحتی نکند ، تا دو ساعت پس از خرید آن باید امکان پس دادن آن برای من موجود باشم .

ادامه ی مطلب

به بهانه ورود به سال جدید

تقریبا تمام حرف هایی که در ذهنم است و میخواستم بنویسم را فرهاد در این تِرَکِ زیبا در زیباترین و کوتاه ترین و موثرترین حالت ممکن گفته ، اما یک جمله از این تِرَک از نظر من ارزش اشاره و تاکید بیشتری دارد .

” ما به اندازه ما می روئیم ” 

 

 

در باب بدی و خوبی ما و دیگران

برخی افراد هستند که هم سطحان خود را تا جایی که توانایی دارند تضعیف میکنند ، با تاکید بر مشکلات و بدی های آنها .

کارمندی که زیرآب همکارش را پیش رئیسش میزند ، در حال تضعیف اوست . این امری مشهود است ، اما آنچه من همیشه در پاسخ به چنین شرایطی گفته ام این است که : با بد جلوه دادن دیگران ، ما خوب نمیشویم (حتی ممکن است در نظر دیگران بد هم بشویم)

این گفته سالها پیش در ذهن من شکل گرفت ، سالها این گفته را تکرار کردم تا امشب که به یاد عادتی که در تابستان داشتم افتادم . یادآوری این عادت باعث شد به این فکر فرو بروم که آیا قصد ما از بد جلوه دادن دیگران ، خوب به نظر آمدن خودمان است ؟

در طول تابستان چندین مستند قتل و سرقت و اعتیاد و غیره از سری مستند های شوک را از یوتیوب دیدم ، به یاد دارم که در بسیاری از موارد نسبت به انسانیت نداشتن برخی از افراد مجرم که در مستند بودند احساس تاسف میکردم . به حال مردی که مرتکب قتل شده بود و نسبت به سوال بازپرس که از وضعیت فرزندانش پس از زندانی شدنش میپرسید پاسخ میداد : خدای بالای سر آنها مراقب آنها خواهد بود و رها کردن آنها توسط من کار اشتباهی نبوده ، تاسف میخوردم . فکر میکردم چقدر بی احساس است و از مسئولیت پدری هیچ نفهمیده .

ادامه ی مطلب

قرار فراموش شده

جلسه دوازدهم کلاس مدیریت استراتژیک دکتر رحمان سرشت بود که از ایشان عکس گرفتم ، دلیل و بهانه ام یکی بود . پیراهنی که پوشیده بودند آنقدر به ایشان می آمد که دوست داشتی به جای وایت بُرد کلاس فقط به ایشان نگاه کنی .

عکس زیر ، عکس جلسه دوازهم بود :

دکتر حسین رحمان سرشت ادامه ی مطلب

با ما ، تا وقتی که بمیری . 

با ما ، تا وقتی که بمیری . نام آلبومی از گروه آرکایو است که در سال 2010 منتشر کرده اند .

به یکی از تِرَک های این آلبوم علاقه زیادی دارم ، تِرَک Calm Now . هربار که این تِرَک را در تلفن همراهم پخش میکنم ، کاور آلبومش را میبینم . کاور آلبومش ، تصویر زیر است :

with-us-until-youre-dead

با خواندن متن نوشته شده به روی دیوار ، ترس خاصی وجودم را فرا میگیرد . ترس اجبار به بودن با کسی تا لحظه ای که در دنیا هستم . ترس اینکه فرصت آزادی که در سکوت و تنهایی احساس میکنم را دیگر به دست نیاورم .

ادامه ی مطلب

جدی ترین تهدید برای موفقیت

امروز داشتم به برنامه های آینده ام فکر میکردم و طبق معمول هنگام تفکر به برنامه ها به نتیجه آنها و تلاش و کوشش فکر میکنم . به یاد یکی از گفته های اریک توماس افتادم . اریک یکی از عوامل تهدید کننده برای موفقیت را همسو نبودن ارزش ها با رویاها و اهداف میدانست .

برای مثال کسی که هدفش کاهش وزن است و به تغذیه کافی و مناسب اهمیت میدهد ممکن است در معرض این تهدید باشد ، چرا که رژیم لاغری گرفتن به معنای چشم پوشی از پرخوری و گاهی خوردن غذاهای پر انرژی و مورد نیاز بدن برای عملکرد مناسب است ، اگر فردی بخواهد به تغذیه کافی و مناسب اهمیت بدهد ، نمیتواند رژیم لاغری موفقی داشته باشد ، در اینجاست که ارزش ها و اهداف با هم در تضادند .

این ارزش ها اگرچه کمتر به چشم می آیند ، اما تاثیر مستقیمی بر انگیزه ما برای تلاش برای رسیدن به اهدافمان و موفق شدن در آنها دارند .

اگر بخواهم نظر شخصیم را به مطلب امشب اضافه کنم میگویم که ارزش های ما ، مهمترین دلیل موفقیت و مهم ترین دلیل عدم موفقیت ما هستند . چه بسا افرادی که ارزش های آنها در راستای عوامل موفقیت آمیز بود و بدون آنکه برنامه خاصی برای موفقیت داشته باشند تبدیل به افرادی موفق شدند و افرادی که ارزش های آنها در تضاد با موفقیت بود و در نتیجه آن از بهترین جایگاه ها سقوط کردند .

یک مزیت دانستن زبان دیگر

یکی از بحث هایی که در طول ترم گذشته با دکتر رحمان سرشت داشتیم ، بحث استفاده کردن یا نکردن از کلمات انگلیسی در صحبت های روزمره است ، بدین ترتیب که اگر کلمه ای معادل فارسی دارد بهتر است از معادل فارسی آن استفاده کنیم و نه کلمه انگلیسی .

دیشب در حال نوشتن مطلبی بودم و در آن به جایی رسیدم که میخواستم از مفهوم unnecessary استفاده کنم ، هر چه به ذهنم فشار آوردم نتوانستم  معادل فارسی برای آن پیدا کنم ، پس به ترجمه گر گوگل مراجعه کردم . در ترجمه گر گوگل به این ترجمه ها برای کلمه unnecessary برخوردم : غیر ضروری – غیر لازم – غیر واجب

هرچه فکر کردم دیدم که واقعا نمیتوانم آن مفهومی که در ذهنم است را با این کلمات به مخاطب منتقل کنم ، بنابراین تصمیم گرفتم از همان unnecessary استفاده کنم . نکته ای که در آن چند دقیقه کلنجار رفتن با خودم برای یافتن معادل فارسی و تصمیم به استفاده از کدام ترجمه یا کلمه اصلی ، متوجه اش شدم این بود که دانستن زبانی دیگر دایره لغات و دقت کلام ما را افزایش میدهد ، شاید اگر قبلا که کلمه unnecessary را نمیدانستم ، اگر میخواستم از چنین مفهومی استفاده کنم از کلمه ” اضافه – اضافی ” استفاده میکردم ، به نحوی که میگفتم این کار اضافه است ، اما میدانیم که اضافه ، از لحاظ مفهومی با unnecessary برابر نیست .

پس نتیجه گرفتم که دانستن زبان دیگر و آشنایی با کلمات آن ، دایره لغات و دقت کلام ما را افزایش میدهد ، چنانکه دانستن ضرب المثل هایی از زبان های مختلف و فرهنگ های مختلف به ما در رساندن مفهوم مد نظر کمک و دقت کلاممان را افزایش میدهد .

تفاوت مهارت و ذهنیت

امروز آخرین امتحان ترم اول بود ، امتحان درس مدیریت استراتژیک . میخواستم در مورد تفاوت مهارت و ذهنیت بنویسم و در ابتدای نوشتن به یاد تاکید دکتر رحمان سرشت بر ذهنیت در ترم جاری افتادم ، دکتر بارها تاکید میکرد که به دنبال درست کردن ذهنیت خود از مدیریت و استراتژی باشید ، آرایه ها و چارچوب های ارائه شده برای طرح استراتژی بدون داشتن ذهنیت مناسب چیزی بیش از چرندیات نیستند .

حدودا یک دهه گیمر بودم و 6 سال از آن یک دهه را به صورت حرفه ای بازی میکردم . 2 سال را بدون تیم مشخصی بازی کردم و 4 سال دیگر را در بهترین تیم های ایران . نکته ای که پس از سالها بازی کردن نظرم را جلب کرد این بود که در هر حوزه ای میان برخورداری از ذهنیت درست و برخورداری از مهارت درست تفاوت عملکردی زیادی است . در سالهایی که به تنهایی بازی میکردم از مهارت نسبتا خوبی در بازی ها برخوردار بودم و به همین دلیل به بازی در یکی از بهترین تیم های ایران دعوت شدم ، در آن تیم حدودا 6 ماه صرف پرورش ذهنیتم از بازی کردم . پرورشی که تنها در قالب بازی و کار تیمی قابل انجام بود .

ادامه ی مطلب