یادآوری تونی رابینز

امروز اخباری به گوشم رسید که دلخورم کرد ، از اینکه چرا آنجایی که میتوانستم و میتوانم باشم نیستم و دیگرانی که شاید در ذهن من لیاقت آن جایگاه را نداشته باشند در آن جایگاه ایستاده و به من لبخندی به نشانه تمسخر می زنند .

به خودم یک قول دادم ، زمانی که به آن قول فکر کردم به یاد جمله تونی رابینز در ابتدای کتاب قدرت شگرف درونش افتادم ، او در ابتدای آن کتاب میگفت که روزی زندگی اش تغییر کرده که به خود قول داده هیچگاه از آنچه که میتواند باشد ، کمتر نباشد .

قولی که من به خودم دادم ربطی به آنچه بودم و هستم از لحاظ موقعیت کسب و کاری ندارد ، اما نتیجه آن مطمئنا موقعیت کسب و کاری بهتر است .

یک راه برای حل کردن مسائل

داشتم فکر میکردم که گاهی اوقات ، بهترین روش برای یافتن راه حل مشکلات ، تلاش برای یافتن راه هایی برای تشدید آن هاست .

اگر میخواهید درس بخوانید و موفق نمی شوید ، تلاش کنید راه هایی بیابید که شما را از موفق شدن در درس باز دارند . استفاده بیش از حد از فضای مجازی ، شبها دیر خوابیدن ، درس ها را به شب امتحان موکول کردن و غیره . تلاش برای شناختن اعمالی که موجب عدم موفقیت شما در درس خواندن می شود ، به شما کمک می کند که از دید دیگری به مسیر موفقیت خود در درس خواندن بنگرید .

یک نکته دیگر هم اینکه ، استفاده از این روش واقعیت های پنهان در پس عدم موفقیت شما را برای شما نمایان می کند و شما می توانید براساس واقعیت های موجود تصمیم بگیرید که به اعمالی که موجب عدم موفقیت شما می شوند دست ببرید یا خیر .

در این دنیای سرد

در این جای سرد ، نام تِرَک موسیقی از موبی است ، موبی چند موزیک ویدئوی بسیار زیبا در مورد تغییر سبک زندگی ، وابستگی به تکنولوژی ، از بین رفتن ارزش ها ، مصرف گرایی و رو به زوال بودن نسل انسان ها دارد .

موبی در کنار فعالیت حرفه ای اش در موسیفی ، یک فعال جدی در حوزه حقوق حیوانات است . موزیک ویدئوی در این جای سرد را برای شما در این پست قرار داده ام ، امیدوارم از تماشای آن لذت ببرید .


پست مرتبط : همه چیز زیبا بود . 

همه چیز زیبا بود

” Everything was beautiful and nothing hurt “
” همه چیز زیبا بود و هیچ چیزی باعث رنجش ما نمی شد “
جمله از Kurt Vonnegut و ترجمه از خودم .

Kurt Vonnegut

تصویری از Kurt Vonnegut ، نویسنده آمریکایی .

آخرین جنگ

این روزها واقعا نگرانم میکنند .
شرایط اقتصادی بد کشور ، گم بودن آینده من و تقریبا هر آنکه برای من مهم است در هاله ای از ابهام .
هیچگاه به این اندازه نگران محیط و تاثیری که می تواند بر من بگذارد نبوده ام . هر که این روزها بگوید نگران نیست یا از شرایط بی خبر است ، یا برداشت درستی از شرایط و آنچه می تواند اتفاق بیافتد ندارد (بگذریم از آنان که آنقدری پشتشان گرم است که حتی با این سوز زمستانی که کشور را منجمد کرده ککشان نمی گزد) .

ادامه ی مطلب

تِرَک Straight from the heart از Bryan Adams

معمولا موسیقی و فیلمی را در روزنوشته ها قرار نمی دهم ، مگر اینکه داستانی پشت آن باشد .

قبل از اینکه ترک را قرار بدهم داستان خاصی برای گفتن در مورد ترک امشب نداشتم ، آما اتفاقاتی امشب به وقوع پیوست که شاید در روزنوشته ها نتوان بیان کرد ، اما در زندگیم مهم تر از بسیاری از داستان هایی بوده که در روزنوشته ها در مورد آن نوشته ام .
شما را به گوش دادن به اجرای زنده و بسیار زیبای این ترک از Bryan Adams دعوت می کنم :

روزگار عریانی – قسمت اول

امروز در کلاس مدیریت بازاریابی در مورد سایت pleaserobme.com صحبت شد ، سایت اشاره شده با دریافت حساب تویتر شما به شما میگوید که چقدر اطلاعات در مورد شما به روی اینترنت موجود هست.
منبع این اطلاعات هم حساب های کاربری شما (خصوصا در شبکه های مجازی) می باشد . اطلاعات منتشر شده توسط خودتان یکجا جمع آوری میشود و نهایتا شما را به یاد ترجمه لغوی اسم سایت می اندازد : لطفا از من سرقت کن !
سرقت اطلاعات شما در عصر حاضر کار سختی نیست ، اما دستیابی سارقان به این اطلاعات وقتی راحت تر می شود که با دستان خودتان این اطلاعات را در اختیار آنها قرار می دهید .

روزگار_عریانی

شبکه های اجتماعی که ما روزانه از آنها استفاده می کنیم هم به نحوی طراحی شده اند که به عریان شدن تو و در دسترس قرار دادن اطلاعات خصوصیت جایزه می دهند . به تو جایزه می دهند برای اینکه از غذای امروزت تصویر بگذاری . به تو جایزه می دهند اگر تصاویر شخصیت را در آنها به اشتراک بگذاری . به تو جایزه می دهند ، تقریبا برای هر انجام عملی که آن ها از تو می خواهند ، حتی چالش عکس ده ساله که در نهایت داستان پشت آن لو می رود .

ادامه ی مطلب

در مورد عادت کردن به حضور دیگران

مقدمه یک : من و پدرم ، در طی سالهای گذشته چندین بار همسفر بوده ایم ، بدون خواهر و برادر و مادرم .
در طی این سفر ها منظره های زیبایی را دیده ایم ، در برف و دشت و جنگل در کنار یکدیگر بوده و چای خورده ایم و پدرم همیشه گفته ، جای مادرت خالیست و ای کاش که او هم می توانست و با ما می آمد.
مقدمه دو : از روزی که برادرم به اصفهان نقل مکان کرده ، وعده های بسیار زیادی را با شنیدن این جمله که ” جای آرمان خالیست ” از پدرم شروع کرده ایم ، همیشه برایم سوال بوده که چرا پدرم بارها و بارها این جمله را از ته دل بیان میکند . این سوال در ذهنم بی جواب بود تا اینکه امروز فرصت فکر کردن به جواب آن را یافتم .

اصل صحبت امشب :
سه شنبه هفته گذشته سینا همکارم غایب بود . من تقریبا همیشه با سینا ناهار میخورم ، بعد از ظهر ها در کنارش چای میخورم و باهم نیم ساعتی گپ میزنیم .

ادامه ی مطلب

مسئولیت و رشد ، به همراهی ست گادین

امروز در حال گوش دادن به مصاحبه ای از ست گادین بودم ، ست در آن مصاحبه جمله ای گفت که مرا به یاد روز مصاحبه ام در تپسل انداخت .

ست گفت :

Responsibility is never given , it’s taken . if you choose to take responsibility , all doors will open up .

در روز مصاحبه ام در تپسل ، مدیر کنونی ام پرسید : نظرت نسبت به شرایط اقتصادی و معیشتی چیست ؟ (منظورش از دید رشد و فرصت بود) .

به او پاسخ دادم که نظرم بر خلاف بسیاری از افرادی که میشناسم کاملا مثبت است .

چند لجظه به من خیره ماند و با استفاده از زبان بدن به من فهماند که توضیحات بیشتری لازم است .

ادامه دادم : دقیقا 4 ماه پیش ، فرصتی که امروز برایم مهیا شده (کار کردن در تپسل) وجود نداشت ، در طی این 4 ماه ، من بودم که تلاش کردم و خودم را آماده این فرصت کردم . بنابراین من به این اعتقادی ندارم که محیط است که مشخص میکند فرصت های دو سال آینده من چه باشند ، بلکه این من هستم که مشخص می کنم چه فرصت هایی و چه انتخاب هایی را در پیش رو داشته باشم .

تلفیق گفته های ست و حرف های خودم در روز مصاحبه به مدیرم به من این نکته را یادآوری کرد که فرصت ها را ما میسازیم و فرصت ها دادنی نیستند ، بلکه به دست آوردنی هستند .

در مورد پرسیدن و دانستن

دکتر تاتائی استاد درس مدیریت مالی مان میگفت : سیاست مداران به شما دروغ نمی گویند ، اما راست هم نمی گویند .

امروز پشت گوشی وقتی که برای چندین مشتری بالقوه شرکت در مورد خدماتی که ارائه میدهیم توضیح میدادم و ابهام های آن ها را برطرف می کردم ، متوجه یک موضوع شدم ، ما اغلب به وسعت دانسته هایمان میپرسیم . مشتری ها سوالاتی میپرسیدند که ابهام های آنها را در مورد اطلاعاتی که به آنها داده بودم برطرف می کرد .پس از حدودا دو ساعت مکالمه فهمیدم که اگر یک مشتری در مورد نقطه قوت شرکت میپرسد ، شاید دلیلش این باشد که چند لحظه پیش برای او دقایقی در مورد نقاط قوتمان توضیح داده ام و اگر مشتری از نقطه ضعف شرکت نپرسیده شاید دلیلش این باشد که اطلاعاتی از نقاط ضعف ما ندارد . وقتی متوجه این موضوع شدم چند باری در مورد نقاط ضعف ما هم توضیح مفصل دادم و فارغ از بازخورد بسیار مثبتی که برای صداقت از مشتریان دریافت کردم ، متوجه شدم که سوالاتی که مشتریان دسته دوم میپرسند نسبت به سوالاتی که مشتریان دسته اول میپرسند بسیار متفاوت است .

دانستنی هایی که روزانه در ذهن خود جای میدهیم ، چه سیاسی ، چه اقتصادی و چه … میتوانند مسیر را برای رشد ما از طریق پرسیدن سوال درست تر ترسیم کنند ، چنانکه میدانیم هر آنکه و هر آنچه تفکر سیستمی داشته باشد و دغدغه و سوالاتش سیستمی باشند ، در بلند مدت به راه حل های سیستمی و صحیح و در نتیجه رشد می رسد و آنکه دید و تفکری عملیاتی و کوتاه مدت داشته باشد ، همواره درگیر پرسیدن سوالات بدیهی و سطحی است و رشد او به وسعت سوالات سطحی اش محدود می شود .