من تورا تصدیق میکنم

من تورا تصدیق میکنم را ترجمه I’ll Prove you right پنداشتم .

عادت دارم که ایده هایم در مورد مفاهیمی که در مورد آنها تامل میکنم را گاهی اوقات به زبان انگلیسی بنویسم ، در مورد مفهوم امروز نوشته بودم :

“Don’t treat people as if they’re sadist , If you do , they will always try to prove you right ”

به این معنی که : با مردم اینگونه برخورد نکن که تو گویی مبتلا به سادیسم هستند ، اگر اینگونه کنی ، آنها همیشه تلاش خواهند کرد تا با اعمال و رفتار خود ، تفکر تورا تصدیق کنند .

اعتقاد دارم که درصد زیادی از رفتار هایی که از دیگران نسبت به ما سر میزند ، از نحوه تفکر و برخورد ما با آن ها حاصل میشود .

اجازه دهید مثالی از خودم بزنم :

ادامه ی مطلب

بلوغ ، حیوانات و شادی

دیروز در محوطه دانشکده حقوق مشغول مطالعه بودم که نکته ای در مورد گربه ها توجه ام را جلب کرد .

گربه ها همیشه مشغول بازی هستند ، همیشه مشغول کاری که در لحظه به آن تمایل دارند ، برایم سوال شد که :

1-آیا حیوانات بلوغ را تجربه میکنند ؟

2-بلوغ برای من چه مفهومی دارد ؟ آیا به معنی انجام ندادن کارهایی که دوست داری است ؟ 

برای پاسخ به سوال اول ، ابتدا باید به سوال دوم پاسخ دهم

بلوغ برای من و برای درصد بالایی از کسانی که در این کشور زندگی میکنند ، به قطعیت به معنای دوره ای است که از انجام کاری که دوست دارید منع میشوید ، گاهی اوقات که به جنبه های شخصی زندگی خود فکر میکنم ، قانون گذاران و افرادی که دست و بال انسان را از انجام آنچه دوست دارد انجام دهد و آنچه به واقع طبیعت انسانی اوست منع میکنند ، را مرتکب شوندگان یکی از گناه های هفتگانه میپندارم .

ادامه ی مطلب

پیشرفت ، تا چه اندازه موازی ؟

چند روز پیش بود که در خیابان به فکر این بودم که آیا عناصر مختلف موجود در دنیا ، موازی با هم پیشرفت میکنند ؟

برایم سخت بود که این بحث را با کسی مطرح کنم ، تا وقتی که چند سوال مربوط به این موضوع را در سر پروراندم و امشب در مورد آنها با شما حرف میزنم .

بگذارید با یک مثال ساده اول طرح مسئله کنیم :

برای همه ما کاملا بدیهی و روشن است که سرعت پیشرفت دو بُعد مختلف (که شاید به بُعد سومی هم مرتبط باشند) با یکدیگر برابر نیست ، انسان را مثال در نظر بگیرید . آیا انسان در تمامی سال های عمر خود ، به مقدار مساوی کسب علم یا تجربه میکند ؟

اگر نسبت دانش آموخته به سال را بسنجیم ، میتوانیم بگوییم معمولا این نسبت در سالهای جوانی که انسان مشغول به تحصیل است (یا سالهایی که بیشتر مطالعه میکند ، که در کشور ما عموما سالهای تحصیل است) در بالاترین سطح خود قرار دارد .

پس این نسبت برای تمامی سالهای عمر یکسان نیست ، چرا که مثلا انسان در دوران پیری چندان علمی کسب نمیکند .

ادامه ی مطلب

حل مسئله ، کلید موفقیت است

مقدمه

قبلا در اینجا و در اینجا و تصادفا اینجا ، در قالب بحث های گوناگون اشاره هایی به حل مسئله داشته ام . اما امروز میخواهم اندکی کامل تر از مزیت های حل مسئله بنویسم و فی الواقع همانگونه که افراد زیادی که هم زبان ما هم هستند با قاطعیت نسخه های عجیب و غریبی را در حوزه هایی که کمترین اطلاعات را در انها دارند برای آدم میپیچند ، برای شما نسخه موفقیت را (به روش آنها) بپیچم .

ادامه ی مطلب

مشکلاتِ تقسیم شده ، قابل حل ترند

قبلا در این مطلب در مورد لزوم تجزیه مسائل به قسمت های کوچکتر و روبرو شدن و حل کردن آنها به صورت تک به تک نوشتم .

امروز هم تاکیدم بر همین موضوع است ، اینکه جمع زدن مشکلات و ابعاد مختلف آنها با یکدیگر کار اشتباهی است .

بگذارید در این مطلب زندگی خانوادگی را مثال بزنیم .

با همسر خود چند تا مشکل دارید ؟ مشکل توجه ؟ مشکل اقتصادی ؟ مشکل درک نشدن ؟ و..

ما انسان ها وقتی میخواهیم در مورد موضوعی قضاوت کنیم ، عادت داریم که مشکلات را با هم جمع زده و مجموع آنها را بزرگتر از مجموعه تک تک آنها نشان دهیم و وقتی در مورد خوبی ها صحبت میکنیم به صورت پراکنده و تک و توک به آنها اشاره کنیم .

مثلا در نظر بگیرید تمامی مشکلات بالا را در زندگی خود با همسرتان دارید ، وقتی از شما بپرسند زندگی چگونه است ؟ جواب میدهید : افتضاح ، اصلا با همدیگه تفاهم نداریم و نمیدونم چطوری تا اینجا کنار هم موندیم .

ادامه ی مطلب

نوشتن بهترین راه است

امروز روز خسته کننده ای بود ، امتحان حسابداری برای مدیران و چاله های مسیر و کمک فنر های داغون مینی بوس سرویس خوابگاه و بحث و جدل با هم اتاقی محترم سر اینکه چرا بنده کفشم رو جلوی درب اتاق در میارم و چرا در فاصله ۲ متری اتاق در نمیاورم و بعد از آن هم بیرون رفتن با میلاد و خسته شدن تا پای مرگ.

میخواهم بگویم ، که اینها داستان های فیزیکی هستند و داستان های فکری قابل گفتن نیست، اما چیزی که قابل گفتن است این است که نوشتن بهترین راه است .

برای رفع خستگی ، برای وقتی که حوصله ات ته میکشد ، قلم و کاغذ دست بگیر و چند کلمه از اوضاع این روزهایت بنویس ، نامه ای به محبوبی‌بنویس ، داستان بنویس ، از آرزوهایت بنویس ، از زیبایی ها و زشتی ها بنویس ، اینقدر بنویس که لبخند بر لبانت بیاید و خستگی از تنت رخت ببندد و به تو ثابت شود که :

نوشتن بهترین راه است ، وقتی که راهی برای بهتر شدن حالت نیست .

شجاعانه ترین کار

شجاعانه ترین کاری که میتوانید به آن دست بزنید چیست ؟

تا سالها پیش که گیمر بودم ، شجاعانه ترین کاری که به آن دست میزدم ، گذشتن از زندگی واقعی و درس و سلامتی برای رسیدن به اهدافم در گیمینگ بود ، احساس میکردم که شجاعم اگر بر ابعاد دیگر زندگی ام پا میگذارم تا به رویایم برسم . احساس میکردم که اگر نمیخوابم و به سلامتیم اهمیت نمیدهم و به جای آن تمام تمرکزم را بر گیم میگذارم شجاع هستم .

امروز اما ، فکر میکنم که شجاعانه ترین کاری که میتوانم انجام بدهم ، این است که شب دیر بخوابم و صبح روز بعد هم بیدار نشوم و تا ظهر در تخت خواب بمانم .

ادامه ی مطلب

هرآنچه را که میخواهید ، بخواهید

تجربه های گذشته ای که داشته ام به من نشان داده که دلیل بسیاری از موقعیت هایی که از دست داده ام ، تنها این بوده که نخواسته ام در آن موقعیت ها باشم .

وقتی که میگویم موقعیت ، منظورم موقعیت خوب است ، بگذارید با مثالی این موضوع را بهتر بیان کنم :

در دورانی که برای کنکور کارشناسی ارشد مطالعه میکردم ، هیچ هدف خاصی برای دانشگاهی که دوست داشته باشم در آن قبول شوم نداشتم ، گاهی اوقات به شریف فکر میکردم و در دل خودم به خودم میخندیدم و میگفتم که با این وضعیت رقابت ، چگونه میتوان شریف قبول شد ؟؟

کنکور را که دادم و نتایج که آمد و دانشگاه ها هم که مشخص شد ، برایم کاملا روشن بود که تنها دلیل اینکه دانشگاه شریف را نیاورده ام این است که نخواسته ام ، میدانستم اگر میخواستم ، تمامی داستان فرق میکرد ، از نحوه مطالعه تا کنکور دادن و نتیجه .

نمیخواهم همانند فیلم راز به شما در مورد کائنات و .. بگویم و مطلب انگیزشی بگذارم و بگویم شما میتوانید فلان کنید و بهمان کنید ، اما با قاطعیت به شما میگویم ، اگر به موقعیت هایی که میتوانست در اختیار شما باشد و نیست بهتر فکر کنید ، بدون شک به این نتیجه میرسید که تنها دلیلی که آن ها را از دست داده اید این بوده که شما نخواسته اید آنجا باشید ، اگر خواسته بودید هم خواسته تان بیشتر از جنس تمایل بوده تا از جنس خواستن .

 

راستی ، چه چیزهایی را میخواهید ؟ چقدر آن ها را دور از دسترس میپندارید و وقتی به آنها فکر میکنید به خود میخندید ؟

حل مسئله را یاد بگیریم با : اشکال کار کجاست ؟

وقتی که کارها درست پیش نمیروند ، اشکالی وجود دارد .

اشکالی که میتواند در تمامی ابعاد باشد و در تمامی کارها باشد ، رابطه دوستی شما درست پیش نمیرود ؟ در چند هفته گدشته دپارتمان فروش ضعیف عمل میکند ؟ نمره هایتان کم شده ؟ احساس خوبی ندارید ؟

در همه این موارد و هزاران موارد بدیهی دیگر ، اشکالی وجود دارد ، اما چقدر به بررسی این اشکالات و تلاش برای حل کردنشان میپردازیم ؟

امروز که با رئیسمان نمیتوانیم به توافق برسیم و این باعث بروز مشکل بین ما میشود ، چقدر به دنبال یافتن اشکالِ نهفته در این مسئله میپردازیم ؟

امروز که با همسرمان به تعارض بر میخوریم ، یا متوجه میشویم که دپارتمان ما عملکرد خوبی ندارد ، چقدر به یافتن مشکل میپردازیم ؟

باید به این درک برسیم که هرگاه که شرایط خوب پیش نمیرود ، مشکلی وجود دارد و هرچه زمان یافتن آن مشکل بیشتر به طول بینجامد ، پیامد های آن مشکل هم بیشتر تشدید میشوند و ممکن است از حوزه ای به حوزه دیگری انتشار پیدا کند (مثلا مشکل اقتصادی میتواند در صورت تداوم و تشدید ، وضعیت اقتصادی ما را وخیم کند و به بُعد روانی ما وارد شود ) ، رسیدن به این درک میتواند شروعی برای یادگیری حل مسئله باشد ، چرا که مسئله یعنی : ” وقتی که شرایط کنونی با شرایط مطلوب فاصله زیادی دارد “

وقتی شما توانستید درک کنید که شرایط کنونی که شما در آن قرار دارید ( چه در مقایس فردی و چه در مقیاس جمعی ) با شرایط مطلوب فاصله دارد ، میتوانید به دنبال مسئله بگردید و پس از پیدا کردن مسئله به دنبال ریشه های آن ( که اکثر این ریشه ها در زمان جستجو به دنبال مسئله ، نمایان میشوند ) گشته و در مرحله آخر به حل آن مسئله بپردازید .

 

کوچکترین مزیتِ هر روز نوشتن

چند روزیست که تصمیم گرفته بودم و گرفته ام که هر روز بنویسم ، گاهی این هر روز نوشتن ملال آور میشود ، چرا که میبینی ایده دیگری برای نوشتن در موردش نداری ، اما با این حال مینویسی ، از هرآنچه در ذهنت می گذرد ، چنانکه من مینویسم ، از هرآنچه در ذهنم می گذرد .

و پس از مدتی وقتی به دست آورد های نوشتنت فکر میکنی ، میبینی در این جهانی که اینقدر نویز زیاد است که به ندرت و تنها در زمان حمام و سرویس رفتن اندکی وقت برای تفکر داریم ، تو آرشیوی از حرف های خودت به صورت روزانه داری ، آرشیوی که فرقش با دفتر خاطرات این است که به جای تجربیات تو ، برداشت تو از آن تجربیات را منعکس میکند .