تیتر های خاطره انگیز

 

همه ما تیترهای خاطره انگیزی را در زندگی داریم ، تیتر هایی که پس از گسترش معنایی برای ما به چیزی فراتر از یک تیتر معمولی تبدیل شده اند ، تیترهایی که با شنیدن آن ها میتوانیم ساعت ها بی وقفه در موردشان فکر کنیم ، بنویسیم و حرف بزنیم .

چند تیتری که در حال حاضر در ذهن من است تیتر های زیر می باشند ، تیترهای خاطره انگیز زندگی شما کدامند ؟

نبرد من ، هفته ای که جهان در سکوت فرو رفت ، صد سال تنهایی ، بهشت گمشده ، در جستجوی زمان از دست رفته ، شرق بهشت .

پی نوشت : تمایل دارم بعدا یا لیست تیترهایی که برایم خاطره انگیزند را کامل کنم ، یا در مورد برخی از آن ها چند خطی بنویسم .

ساعت های هوشیاری

زمان هوشیاری روزانه ما چقدر است ؟

زمانی که در آن وسایل الکترونیکی را کنار می گذاریم و بدون اینکه اجازه بدهیم چیزی حواسمان را پرت کند ، در مورد خودمان و هرآنچه برایمان مهم است فکر میکنیم .

باید اعتراف کنم که برای من بسیار کم است و احتمالا اگر میانگین زمان هوشیاری ام را برای یک ماه بسنجند ، حدودا یک ساعت در روز زمان هوشیاری خواهم داشت .

اما این زمان هوشیاری چرا باید مهم باشد؟ چند جواب برای این سوال در ذهن من موجود است که از آنها میتوانم به این اشاره کنم که بدون آن زمان های هوشیاری ، روزنوشته ها در میانه راه ناکام می‌ماند ، جواب های خودتان را در ذهنتان پیدا کنید .

ادامه ی مطلب

وقتی KPI ها اشتباه هستند

 

وقتی رژیم لاغری می گیرید، برای شما مهم نیست که چقدر غذا نخورید ، بلکه برای شما مهم است که چقدر و با چه کیفیتی وزن کم می کنید .

وقتی قرار است از فضای مجازی فاصله بگیرید ، نباید برای شما مهم باشد که چگونه از زمان روزانه سپری شده در اینستاگرام کم کنید ، بلکه باید برای شما مهم باشد با زمان حاصل از آن کاهش چه کار مفیدی انجام بدهید .

دلیل آن هم این است که اینستاگرام جایگزین های زیادی دارد و شما میتوانید به جای اینستاگرام گردی ، تلویزیون و سریال و فیلم سینمایی ببینید . در این حالت شما استفاده از اینستاگرام خود را کم کرده اید اما چون به جای آن و با وقت به دست آمده از آن هیچ ارزشی به زندگیتان اضافه نکرده اید ، این رژیم اینستاگرامی همانند رژیم های غذایی که به راحتی شکسته میشوند شکسته میشود و شما باز هم مثل قبل از اینستاگرام استفاده خواهید کرد.

ادامه ی مطلب

ساختارشکن ها

مقدمه : دیشب در مورد ساختار ها نوشتم ، اولین نکته ای که با خواندن دوباره مطلب دیشب به ذهنم خطور کرد این بود که چقدر این مفهوم برای من جایِ کار دارد و چقدر میتوانم آن را کامل تر بنویسم . قبل از اینکه مطلب امشب را بخوانید ، لازم بود این نکته را ذکر کنم که مطالب روزانه روزنوشته ها در حدود 10 الی 30 دقیقه نوشته شده و منتشر می شوند ، ایده نوشتن این مطالب هم از دفترچه یادداشت روزانه ام می آید که در آن سوال هایی که در ذهنم مطرح شده یا نتیجه گیری های جدیدم را یادداشت میکنم تا بعدا در مورد آن ها فکر کنم و به تتیجه ای برسم . مطلب امشب هم از جنسِ آن مطالب 10 الی 30 دقیقه ای است ، پس اگر فکر میکنم و فکر میکنید این مطالب و مطالب دیگر را میتوان کامل تر و با دقت تر نوشت، مرا به وقت کمی که روزانه در میان کارهای دیگرم میتوانم به روزنوشته ها که در مدت زمان کوتاهی به جای عزیز و مقدسی برایم تبدیل شده ، اختصاص دهم ببخشید .

اما ، مطلب امشب میگوید :

ساختار شکن ها همه جا هستند ، در تمامی ابعاد زندگی .

ساختاری های اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی ، فناوری و ..

ادامه ی مطلب

در مورد ساختارها

چند وقتیست که در حال فکر کردن به ساختار ها هستم ، به اینکه فهم موضوعات مختلف چقدر با استفاده از ساختارها ساده تر می شود ، به اینکه ما چقدر به ایجاد ساختار (چه در بُعد شخصی و چه در بُعد جمعی) علاقمندیم و اینکه چگونه ساختارها تعدیل می شوند ، تاثیر میپذیرند و از بین می روند .

در مورد اینکه چقدر فهم مسائل با ساختارها آسوده تر میشود ، میتوانیم به مدل هایی که در کتاب های درسی برای تسهیل فهم مطالب پیچیده از آن ها استفاده میشود اشاره کنیم .

مفهومی همانند توسعه یک نرم افزار یا تدوین یک استراتژی را که پروسه هایی بسیار پیچیده دارند را با الگوریتم و روش های مختلفی در ساختاری مشخص تعریف ، و برای هر فردی که خواندن بلد باشد قابل فهم میکنیم .

ادامه ی مطلب

تفاوت چقدر است ؟

تفاوت چقدر است ؟ 90 ثانیه ، در این 90 ثانیه چه چیزی تغییر می کند ؟

تفاوت چقدر است ؟ 5 دقیقه ، در این 5 دقیقه چه چیزی تغییر می کند ؟

تفاوت چقدر است ؟ 3 ساعت ، در این 3 ساعت چه چیزی تغییر می کند ؟

تفاوت منتظر ماندن برای سبز شدن چراغ عابر پیاده و عبور کردن از خط در چارچوب قانون ، نهایتا 90 ثانیه است ، اگر این ۹۰‌ ثانیه را منتظر نمانیم چه چیزی تغییر می کند و اگر بمانیم چه چیزی تغییر می کند ؟

ادامه ی مطلب

باز هم روزمرگیِ محض

در دو ماه و نیمی که وارد دانشگاه علامه شده ام ، با افراد زیادی آشنا شدم ، بعضی از آنها را خیلی خوب ، بعضی از آنها را خیلی بد و بعضی از آنها را متوسط پنداشتم .

حدودا همین مقدار زمان نیاز داشت تا به یک موضوع جالب پی ببرم : دیگران کاری را که تاثیرش به شما میرسد را انجام میدهند ، به خاطر اینکه آن کار جزئی از وجود و شخصیتشان است ، و هیچ مسئله شخصی در میان نیست .

چند مثال کوتاه بزنم :

وقتی که شما در حال عبور از خط عابر پیاده هستید و اتوموبیلی برای شما توقف نمی کند ، و در عوضش بوق میزند و فحش میدهد ، لازم است که بدانیم مشکل ایشان با شما نیست ، این شخصیتِ اوست . مطمئنا من و شما با اینگونه افراد در زندگی برخورد داشته ایم ، و پس از مدتی به وضوج برایمان روشن بوده که شخصیت بدِ ایشان او را به رعایت نکردن حقوق شهروندی و بوق زدن و فحش دادن وادار ساخته است و اگر کسی از ایشان بوق و فحش بخورد ، مشکل از او نیست و مشکل از این شخص است .

ادامه ی مطلب

وقتی که میتوانی به خوشحالیت شک کنی

امروز در محوطه دانشکده مدیریت نشسته بودم و لب تاپ به روی پا مشغول آماده کردن اسلایدهای ارائه درس مدیریت استراتژیک بودم ، از آنجایی که در محوطه سر و صدا بود و از آنجایی که سالهاست عادت دارم برای فرار از نویز های ناخواسته به نویز خود خواسته که نامش در زبان عامیانه موسیقی است پناه ببرم ، موسیقی را از موبایلم پخش و با هندزفری شروع به گوش دادن کردم.

هر یک دقیقه سرم را از مانیتور بیرون می اوردم تا علاوه بر اینکه از خستگی که از خیره شدن به مانیتور نصیبم میشد رهایی یابم ، مقداری از طعم موسیقی ای که پخش میشد را بچشم .

ادامه ی مطلب

روزمرگیِ محض

دیشب هم اتاقی عزیز طبق معمول با صدای بلند مشغول فعالیت در شبکه های اجتماعی بود ، ساعت های پایانی شب بود و من در تخت خواب و زیرِ پتو تلاش میکردم علی رغم سر و صدای لب تاپ ایشان بخوابم ، خلاصه اینکه در میانه این سر و صداهایی که از لب تاپ ایشان شنیده میشد ، صدای محمدرضا گلزار را شنیدم ، که داشت از فردی دیگر از بُعدی نامربوط به حرفه بازیگری به شدت انتقاد میکرد ( اسم آن فرد یادم نیست اما با توجه به اینکه صدای ایشان را از لب تاپِ هم اتاقی شنیدم ، حدس میزنم باید بین 50-70 سال سن داشته باشند ) .

در میان کلام های جناب آقای گلزار متوجه مشکلی شدم که نمیدانم از چه تاریخی در کشور ما ریشه دوانده و فعلا هم قصد عزیمت ندارد (شاید هم دارد ، ما قصد بیرون انداختنش را نداریم) . مشکل این است که برای مثال منِ دانشجوی مدیریت بیایم و نسبت به قوانین شرعی دین اسلام نظر قاطعانه بدهم و علمای این حوزه را به اشتباه به چالش بکشم و تلاش کنم کسانی که من آنها را میشناسم و آنها مرا میشناسند را با نظر خودم در آن حوزه همراه کنم . اشتباه هم برای آنکه ، من علمِ دین ندارم ، کسی که میخواهد نظر بدهد و دیگران را به پیروی از نظرش تشویق کند ، باید در آن حوزه عالم باشد .

ادامه ی مطلب

ابتدا و انتها یکی است ، این مسیر ها هستند که تفاوت دارند

ابتدا و انتها یکی است ، این مسیر ها هستند که تفاوت دارند ، مسیر کسی از باغ و بوستان میگذرد و مسیر دیگری از بیابان بی آب و علف

این نکته وقتی نظرم را جلب کرد که اتفاقی به روی عکس پروفایل تلگرامِ مادرم کلیک کردم ، عکس او بود و پدرم بود و خواهرم

متوجه شدم که پدر و مادرم وقتی با یکدیگر ازدواج کردند در عکس ها تنها بودند ، هر دو کنار یکدیگر ، الان هم دو پسرشان در شهر های دور درگیر زندگی خودشان هستند و تنها دخترشان که او هم چند سال دیگر راهی دانشگاه شهر دورتری میشود ، در کنارشان حضور دارد .

نه اینکه فرزندانشان آنها را رها کرده باشند ، اینکه قانون زندگی است که فرزند باید به دنبال زندگی خود برود و نمیتواند تا آخر عمر در کنار پدر و مادرش بماند .

ادامه ی مطلب