مدیریت توجه

این روزها به شهرستان و خانه برگشته ام تا بتوانم از سکوت طبقه دوم خانه برای مطالعه استفاده کنم ، در میان مطالعات زمانی را به استراحت اختصاص میدهم ، چای میخورم و موسیقی دلنشینی گوش میدهم .

در میان این جرعه های چای و نُت های موسیقی ، به روابطم با افراد دیگر فکر میکنم ، روابط خوب و روابط بدم ، نکته ای که در نظرم جالب و برای تفکر ارزشمند می آید ، مدیریت توجه است .

بگذارید با دادن تعریفی و چند مثال کوتاه ، مدیریت توجه را از نظر خودم برای شما تشریح کنم :

پیش نیاز تعریف مدیریت توجه تعریف توجه است ، هر انسانی نیاز به توجه دارد ، توجه چیزیست که از آن به عنوان نوازش در کتاب وضعیت آخر و ماندن در وضعیت آخر تامس هریس یاد شده . هر انسانی نیاز دارد که از نظر دیگران ارزشمند به نظر بیاید ، حرفش موثر واقع شود و حضورش مورد استقبال دیگران قرار گیرد . تا اینجای کار ، این تنها نیاز طبیعی انسان هاست و انتظار دریافت توجه ، انتظار بی جایی نیست . اما مشکل از آنجایی شروع میشود که ما متوجه نیازمان به توجه نباشیم و سعی کنیم از راه های ناخودآگاهِ اشتباهی توجه را به خود جلب کنیم .

ادامه ی مطلب

اسرارآمیز ترین آفریده

یکی از آفریدگانی (اگر بشود اسمش را آفریده گذاشت) که انسان ها روزانه با آن مواجه می شوند ، آسمان است . از نظر من آسمان اسرارآمیز ترین آفریده است ، اسرار آمیز ، همانند چهره انسان . یکی از ویژگی های چهره انسان ، توانایی نشان دادن احساسات مختلف با تغییر حالتش است . انسان میتواند با استفاده از چهره اش ، عشق ، تنفر ، شادی ، غم ، ترس و دیگر احساسات درونی را بدون گفتن کلمه ای ، نشان دهد .

فکر میکنم که آسمان چند برابر انسان توانایی ابراز احساساتش با تغییر حالت خود را دارد ، چنانکه آسمان نارنجی در زمان غروب ما را به یاد عشق می اندازد ، طوفان و آسمان بارانی ما را به یاد خشم می اندازد ، آسمان ابری ما را به یاد غم می اندازد و دیگر حالات و احساسات .

من شخصا علاقه زیادی به آسمان دارم و هرگاه احساس جدیدی در حالت آسمان می بینم ، آن را ثبت میکنم تا به آرشیو تصاویرم از حالات آسمان اضافه کنم .

mysterious-sky-ehsanamiri.ir

آسمانِ اسرارآمیز

قدم زدن یا راه رفتن ؟

یکی از عادت های خوبی که در سال های گذشته در خود پرورش داده ام ، قدم زدن شبانه است .

در دو سال گذشته شب های زیادی را ساعت ها به قدم زدن اختصاص داده ام ، به نظرم قدم زدن شبانه تاثیر فشار های ناشی از سختی ها و مشکلات را کم میکند ، یه به قولی ، آن ها را از دوش انسان برمی دارد .

امشب در مورد قدم زدن شبانه نمی نویسم ، چرا که در آن مورد باید نشست و کامل و با جزئیات ، طوری که در خورش باشد نوشت . امشب در مورد تفاوتی کوچک که در قدم زدن شبانه با دوستان متوجه آن شده ام مینویسم .

برخی شب ها که با دوستانم بیرون میروم و تلاش میکنیم برای دقایقی در آرامش و سکوت قدم بزنیم و در مورد مواردی که در زندگی واقعا اهمیت دارند صحبت کنیم ، توجه ام به نکته ای جلب می شود .

به اینکه میان قدم زدن و راه رفتن تفاوتی وجود دارد ، بهترین معیار تشخیص تفاوت آنها ، تفاوت سرعتشان است . اما نباید اینقدر سطحی به این موضوع بنگریم و تنها تفاوت آنها را سرعتشان در رساندن ما به مقصد بدانیم . بگذارید آنگونه که برای دوستانم در حین قدم زدن تفاوت این دو را تشریح میکنم ، برای شما هم تشریح کنم .

ادامه ی مطلب

لیستی از ببخشید ها

تقاضای بخشش ، از پی بردن به اشتباهات ناشی می شود . و پی بردن به اشتباهات در نتیجه تلاش برای رفع مسائل شخصی به دست می آید .

لیستی از ببخشیدهایی که به دیگران بدهکارید تهیه کنید و بر دلیل آن ها تمرکز کنید . این بخشش ها میتوانند در آینده باشند ، مثلا پدری که امروز به یادگیری و دانش آموختن اهمیت نمیدهد ، در آینده شرمنده فرزندش خواهد بود ، که چرا آنقدر که می توانست نمیداند .

در آینده برای چه چیزهایی تقاضای بخشش خواهید کرد ؟ اگر شانس تغییر دادن آنها را دارید ، آیا تصمیم به تغییر آنها دارید ؟

 

از کوتهی ماست

دیشب برای اولین بار مهمان اتاق کناری در خوابگاه بودم ، دوستم که در آن اتاق زندگی میکند روانشناسی تربیتی میخواند . این نوشته او نظر مرا جلب کرد و با کسب اجازه از او عکسی یادگاری از آن گرفتم . این چند کلمه نوشته شده بر روی وایت برد ، سالها حرف برای گفتن دارند .

az-kotahi-mast

 

از کوتهی ماست ، که دیوار بلند است 

این نوشته در اصل مصراعی از صائب تبریزی می باشد ، غزل کامل آن را میتوانید در اینجا بخوانید .

وبلاگ نویسی ، عمق و اکو

گاهی اوقات با خود فکر میکنم که ، مجبور کردن خود به هر روز نوشتن ممکن است از عمق مطالبی که مینویسم بکاهد ، اما در جواب خود میگویم :

اولا عمق نوشته در یک وبلاگ ، توسط یک رشته مطلب تعیین می شود ، نه چند مطلب به خصوص ، برای تصدیق این فکر هم به دو سال قبل که شروع به وبلاگ نوشتن کردم اشاره میکنم ، در آن زمان به صورت میانگین هفته ای یک نوشته مینوشتم و آن نوشته ها نسبت به این نوشته ها بسیار عمیق تر بودند ، اما اگر میخواستید با استفاده از ارتباط آنها ، معنایی پیدا کنید ، به اندازه ارتباط دادن نوشته های کنونی ، موفق نمی شدید ، چرا که آن مطالب همانند جزیره هایی جدا از هم بودند ، هر کدام نام خود را داشتند و هر کدام خصوصیات فیزیکی و آب و هوای خاص خود را .

اما خواندن مطالب کنونی روزنوشته ها همانند یک جاده مستقیم است که هر روز مقداری به جلو طی میشود ، شما با سپری کردن مدتی در این جاده میتوانید جاده را بشناسید ، بفهمید به کجا و با چه سرعتی می رود و نهایتا در گذر زمان و جاده است که به عمق آن پی خواهید برد .

ادامه ی مطلب

هنر درست فهمیدن مساله

باخبر شدم که امروز به دلیل واژگون شدن اتوبوس حامل دانشجویان دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات ، تعدادی از دانشجویان مصدوم و تعدادی دیگر فوت شده اند . در ابتدای بحث لازم است به خانواده دانشجویان فوت شده تسلیت بگویم و برایشان آرزوی صبر و بردباری در غم از دست دادن فرزندانشان داشته باشم . برای دانشجویان مصدوم هم آرزوی بهبود هر چه سریعتر دارم ، به امید اینکه دیگر دل هایمان از وقوع چنین حوادثی به درد نیاید .

اما مورد بحث امشب ، هنر درست فهمیدن مساله است . امروز به محص اینکه ناهار را تمام کردم از خوابگاه بیرون زدم و از این خط به آن خط قطار عوض کردم و پی چند کاری که انجامشان را به امروز موکول کرده بودم را گرفتم . در میان این خط عوض کردن ها بود که از گروه های دانشجویی که عضوشان هستم خبر وقوع این حادثه را شنیدم .

موردی که برای من جالب بود ، نحوه تحلیل و ارائه خبر بود ، دقیقا همانند چند هزار حادثه گذشته اتفاق افتاده در کشورمان ، در اکثر موارد اطلاع رسانی ، از پرداختن به اصل موضوع سر باز زده و بر روی حواشی مربوط به موضوع تمرکز میکنیم .

ادامه ی مطلب

در مورد صبر

صبور بودن دغدغه پارسالم بود .

به دنبال چند کتاب خوب در باب صبر گشتم و به دلیل اینکه در کتاب فروشی های محلی موجود نبودند ، از خواندشان محروم شدم .

اما در یک سال گذشته که به سبب اتفاق هایی که در خواب هم به وقوع پیوستنشان را نمیدیدم ، چند نکته کلیدی در مورد صبر فرا گرفتم . امشب به یکی از آن نکات اشاره میکنم .

آن نکته این است که انسان های صبور در مقابل مشکلات Resilient (به فارسی انعطاف پذیر -ترجمه انعطاف پذیر برای این لغت آنچنان صحیح نیست ، امیدوارم ترجمه بهتری برای این لغت در آینده نه چندان دور پیدا شود ، تا چنانکه دغدغه پروفسور رحمان سرشت است و بارها سر کلاس هایش به ما گوشزد کرده ، بتوانیم فارسی را پاس بداریم )

ادامه ی مطلب

نکته ای در مورد بلاگ نویسی

دو سال پیش بود که برای اولین بار در ehsanamiri.ir نوشتم ، آنموقع عنوان سایت این بود : نجواهای جنگل ، وبلاگ احسان امیری

بیشتر روانشناسی مینوشتم ، چرا که در آن روزها بیشتر روانشناسی میخواندم .

دو روز قبل مشغول مطالعه کتابی در حوزه Influencer Marketing بودم و نکته ای که توجه ام را جلب کرد این بود که : برای نوشتن در هر حوزه ای ، به طوری که نوشته تو مفید واقع شود ، تو باید بر آن حوزه تسلط خوبی داشته باشی .

در آن کتاب تاریخچه Influencer Marketing به طول کامل تشریح شده بود و من به این فکر افتادم که آیا کسانی که در حوزه Influencer Marketing مینویسند ، واقعا بر تمامی این مطالب و تاریخچه و چگونگی پیدایش Influencer Marketing تسلط دارند ؟ جستجوی سریعی در گوگل باعث شد به این نتیجه برسم که خیر . خیر هم به این دلیل بود که اطلاعات ارائه شده در اکثر مطالب نوشته شده ، کمابیش یکسان بود و تنها چیزی که در میان آنها متفاوت بود میزان ارائه اطلاعات و نحوه نگارش و ارائه آن اطلاعات بود  .

و این مرا به نتیجه گیری دوم رساند : برای تسلط یافتن به حوزه مورد نظر و نوشتن در مورد آن ، شما به چیزی بیش از خواندن بلاگ های دیگران و جستجو های اینترنتی و ویکی پدیایی نیاز دارید .

شما به مطالعه مراجع نیاز دارید . یک بلاگ نویس زمانی میتواند در حوزه ای مفید بنویسد ، که مراجع را خوانده باشد و بر آن حوزه و مفاهیم و کاستی ها و کمالات آن کاملا تسلط داشته باشد .

تبصره ای بر قانون 90/10

هفته پیش مشغول مطالعه متنی بودم که در آن نویسنده ادعا میکرد که باید مشکلات و دلخوری ها را بیان کرد و آن ها به هیچ وجه در دل نگه نداشت .

استدلال او هم اینگونه بود که میگفت : عموما مشکلات قابل حل ما و افراد 10 درصد ارتباطمان با افراد را تشکیل می دهند و 90 درصد باقی مانده ، تفاهم ها و وجوه مشترک است . اگر این 10 درصد ناگفته بمانند و به آنها توجهی نشود ، آهسته آهسته آن 90 درصد دیگر را هم آلوده می کنند .

به گمانم نویسنده راست می گفت ، همه ما تجربه این را داشته ایم که دلخوریمان از کسی را به سمع او نرسانده ایم و در نتیجه آن دلخوری تبدیل به گفنگوی درونی طولانی مدت و در نهایت آلوده کردن 90 درصد تفاهم و صمیمیت بین ما شده است . این تجربه بارها اتفاق افتاده و باز هم اتفاق می افتد ، شاید پس از خواندن مطلب امشب تصمیم بگیرید این 10 درصد ها را رفع کنید ، اما باید به نکته ای توجه کرد که در طی هفته گذشته متوجه آن شدم .

چند نفر از افرادی که میشناختم در هفته گذشته در موقعیت های مختلفی بدون اطلاع خودآگاه از این قانون 90/10 ، تصمیم داشتند این 10 درصد ها را رفع کنند ، نتیجه اما برعکس شد ، کاری که آنها در عمل کردند نابود کردن آن 90 درصد بود .

ادامه ی مطلب