یادآوری و دوباره زیستن

دقیقا یادم نیست که در کدام کتاب خوانده بودم که ما در مواجه با عواملی که یک خاطره را به یاد ما می آورند ، آن خاطره را دوباره زندگی می کنیم .

اما امروز این موضوع در لحظه ای برایم اثبات شد ، لحظه ای که در کلاس درس نشسته بودم و صدای شیون دختری که در راهروی دانشکده بود من را به خودم آورد . چند لجظه ای به خانم های همکلاسی خیره شدم و تلاش کردم با نگاهم به آنها بگویم که بهتر است بیرون بروند و ببیند چه اتفاقی افتاده و تلاش کنند آن دخترک را آرام کنند .

بیرون رفتند و پس از دو ثانیه برگشتند و تایید کردند که دخترکی در راهرو در حال گریه و زاری است . با تعجب از اینکه چرا تلاش نکرده اند با او صحبت کنند و مشکلش را بپرسند و او را آرام کنند نگاهشان کردم تا صدای گریه ها پایان یافت .

چند دقیقه ای سکوت کردم و تلاش کردم آن موضوع را پشت سر بگذارم اما نتوانستم .

من ماندم و احساس بد ، احساس درماندگی و احساس ناتوانی .

اگر تا امروز شک داشتم ، امروز برایم اثبات شد که ما در مواجه با عواملی که به یک خاطره خوب یا بد گره خورده اند ، آن خاطره را نه تنها به یاد می آوریم ، بلکه دوباره زندگی می کنیم .

 

پی نوشت : گمان می کنم اسم آن کتاب Why We Make Mistakes از Joseph T. Hallinan بود .

ساختارشکن ها

مقدمه : دیشب در مورد ساختار ها نوشتم ، اولین نکته ای که با خواندن دوباره مطلب دیشب به ذهنم خطور کرد این بود که چقدر این مفهوم برای من جایِ کار دارد و چقدر میتوانم آن را کامل تر بنویسم . قبل از اینکه مطلب امشب را بخوانید ، لازم بود این نکته را ذکر کنم که مطالب روزانه روزنوشته ها در حدود 10 الی 30 دقیقه نوشته شده و منتشر می شوند ، ایده نوشتن این مطالب هم از دفترچه یادداشت روزانه ام می آید که در آن سوال هایی که در ذهنم مطرح شده یا نتیجه گیری های جدیدم را یادداشت میکنم تا بعدا در مورد آن ها فکر کنم و به تتیجه ای برسم . مطلب امشب هم از جنسِ آن مطالب 10 الی 30 دقیقه ای است ، پس اگر فکر میکنم و فکر میکنید این مطالب و مطالب دیگر را میتوان کامل تر و با دقت تر نوشت، مرا به وقت کمی که روزانه در میان کارهای دیگرم میتوانم به روزنوشته ها که در مدت زمان کوتاهی به جای عزیز و مقدسی برایم تبدیل شده ، اختصاص دهم ببخشید .

اما ، مطلب امشب میگوید :

ساختار شکن ها همه جا هستند ، در تمامی ابعاد زندگی .

ساختاری های اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی ، فناوری و ..

ادامه ی مطلب

در مورد ساختارها

چند وقتیست که در حال فکر کردن به ساختار ها هستم ، به اینکه فهم موضوعات مختلف چقدر با استفاده از ساختارها ساده تر می شود ، به اینکه ما چقدر به ایجاد ساختار (چه در بُعد شخصی و چه در بُعد جمعی) علاقمندیم و اینکه چگونه ساختارها تعدیل می شوند ، تاثیر میپذیرند و از بین می روند .

در مورد اینکه چقدر فهم مسائل با ساختارها آسوده تر میشود ، میتوانیم به مدل هایی که در کتاب های درسی برای تسهیل فهم مطالب پیچیده از آن ها استفاده میشود اشاره کنیم .

مفهومی همانند توسعه یک نرم افزار یا تدوین یک استراتژی را که پروسه هایی بسیار پیچیده دارند را با الگوریتم و روش های مختلفی در ساختاری مشخص تعریف ، و برای هر فردی که خواندن بلد باشد قابل فهم میکنیم .

ادامه ی مطلب