سوال شب امتحانی

در گذشته با انواع مختلف سوال امتحانی دست و پنجه نرم کرده ام ، سوال های لو رفته امتحان توسط دانشجویان و دانش آموزان ، سوال های لو رفته امتحان توسط استاد مربوط درقبال دریافت مقداری پول ، سوال های امتحان ترم های گذشته و ..

اما جنس سوال امشب که شب اولین امتحان دوره MBA ام است با تمامی آن سوال ها فرق می کند ، سوال امشب این است :

بهتر است قسمت هایی از درس را که مقداری مسلطم بهتر مطالعه کنم و تسلطم را در آنها افزایش دهم ، یا قسمت های نخوانده را بخوانم و سطح تسلطم را در تمامی مطالب مورد امتحان یکسان کنم ؟

سوال گرچه ممکن است در نگاه اول توام با مزاح باشد ، اما در واقع تصمیمی عملیاتی است که عواقب استراتژیک دارد و میتواند نتیجه امتحان فردا را به مقدار زیادی تغییر دهد.

انتخاب من تسلط بیشتر بر قسمت هایی است که خوانده ام، دلیل ام هم روشن است ، حدودا ۷۰ درصد مطالب را خوانده ام و با بالا بردن تسلط میتوانم نسبت به این ۷۰ درصد مطمئن باشم . اگر بخواهم طمع کار باشم و به ۱۰۰ درصد مطالب فکر کنم، امکان دارد تمام آن را به دلیل عدم برخورداری از تسلط کافی از دست بدهم .

تلاش مهم تر است یا نتیجه؟

امروز در حال نصیحت کردن دوستی در باب مطالعه و اهمیت قائل شدن برای کتاب و درس بودم که با یک تناقض روبرو شدم .

این دوست در درس هایش نمره های خوبی کسب میکرد اما از آنجا که مقدار مطالعه اش برای کسب این نمرات کم بود، خانواده اش برای نمرات او ارزشی قائل نبودند و اصرار داشتند که در درس ها ضعیف عمل می کند .

آمدم به او بگویم بیشتر تلاش کن که به خود گفتم : این فرد در حال حاضر به اندازه نیازش مطالعه میکند و مطالعه بیش از این ممکن است موثر و مورد نیاز نباشد .

به همین دلیل شروع کردم به توضیح دادن اینکه برای برخی افراد ، مسیر مهم تر از مقصد است ، بدین معنا که اگر تو تلاش زیادی کنی خانواده ات تو را ستایش میکنند ، حتی اگر نمرات خوبی کسب نکنی .

در میان این توضیح دادن ها بود که متوجه یک سوال شدم ، آیا باید به نتیجه اهمیت بدهیم یا تلاشی که در طی آن مسیر انجام شده است ؟

پی نوشت : در اتوبوس های VIP وای فای موجود نیست ، اگر قصد رزرو بلیط اتوبوس داشتید ، به دلیل تبلیغات مبنی بر وجود وای فای نظر خود را به خرید بلیط اتوبوس VIP تغییر ندهید.

آدام درست گفت که

تا زمانی که اراده نکنی ، کمک به سراغت نمی آید .

آدام (Adam) در مستند The Recovery Boys 

adam-the-recovery-boys

دوست داشتم این گفته را در زبان انگلیسی هم در اینجا داشته باشم تا اگر اشتباه ترجمه کرده بودم ، بتوانید منظور اصلی جمله را دریافت کنید .

Adam : You can’t get help until you want .

پی نوشت : آدام ، این حرف را پس از بازگشتن به مواد مخدر پس از رها کردن گروه و کمپ ترک اعتیاد گفت . که در نظر من در شرایطی که آدام پس از بازگشت به اعتیاد داشت ، گفتن این جمله به وضوح شرایطش و دلیل بازگشتش به مواد مخدر را تشریح می کرد .

چند نکته از مستند Recovery Boys

پس از دیدن نیمی از مستند The Recovery Boys ، مشتاق بودم ادامه آن را ببینم و از پایان فیلم و داستان هرکدام از افراد حاضر در فیلم مطلع باشم .

امشب پس از صرف شام نشستم و چند دقیقه پایانی را دیدم و در نهایت تصمیم گرفتم چند نکته کوچک را که از ترکیب تجربه شخصی ام و دیدن این مستند در ذهن داشتم اینجا بنویسم .

اولین و مهم ترین نکته که در نظرم آمد این بود که اعتیاد یک سبک زندگی است و یک انسانِ معتاد همیشه یک معتاد باقی خواهد ماند ، با تفاوت اینکه برخی از این انسان ها تصمیم میگیرند سبک زندگی خود را تغییر دهند ، پس به نظرم وقتی که در جلسات درمان افراد معتاد ، خود را یک معتاد به مواد مخدر ، به الکل ، به بازی های رایانه ای و … می خوانند ، در واقع در حال روبرو شدن با حقیقت و آماده سازی خود برای آینده هستند . چرا که برای یک انسان که قبلا در دام اعتیاد بوده است ، هیچ چیزی خطرناک تر از باور داشتن به اینکه اعتیاد را پشت سر گذاشته و دیگر قرار نیست به آن برگردد نیست .

در مقام کسی که سال ها به بازی های کامپیوتری وابستگی شدید داشتم (نمیگویم معتاد بودم ، چرا که میتوانستم آن را هرگاه که میخواهم کنار بگذارم) ، میدانم که اقرار به معتاد بودن اشتباه نیست و درست است ، چرا که به قول مربی حاضر در مستند : فاصله شما با برگشتن به اعتیاد ، یک لحظه تفکر در مورد آن است .

ادامه ی مطلب

ارتباط خلاصه نویسی و فیلم دیدن

امروز یک ساعتی از وقتم را خالی کردم تا به دیدن مستند Recovery Boys بنشینم ، دلیل انتخاب این مستند هم آن بود که از دیدن تلاش افراد معتاد برای بازگشت به زندگی لذت می برم و میتوان از آنهایی که توانسته اند به زندگی برگردند درس های زیادی در مورد زندگی و تلاش و عشق و غرور و احترام فرا گرفت .

طبق عادتی که از خلاصه نویسی هایم از کتاب هایی که خوانده ام و میخوانم کسب کرده ام ، هنگام دیدن این فیلم چند جمله را به عنوان خلاصه آنچه از فیلم فهمیده بودم و در نظرم مهم آمد ، نوشتم . بسیاری از ما عادت خلاصه نویسی را در مورد کتاب ها داریم ، برخی از ما در مورد صحبت ها در یک سمینار یا کلاس درس ، و تعداد اندکی از ما این عادت را در مورد فیلم ها داریم .

ادامه ی مطلب

مدیریت توجه

این روزها به شهرستان و خانه برگشته ام تا بتوانم از سکوت طبقه دوم خانه برای مطالعه استفاده کنم ، در میان مطالعات زمانی را به استراحت اختصاص میدهم ، چای میخورم و موسیقی دلنشینی گوش میدهم .

در میان این جرعه های چای و نُت های موسیقی ، به روابطم با افراد دیگر فکر میکنم ، روابط خوب و روابط بدم ، نکته ای که در نظرم جالب و برای تفکر ارزشمند می آید ، مدیریت توجه است .

بگذارید با دادن تعریفی و چند مثال کوتاه ، مدیریت توجه را از نظر خودم برای شما تشریح کنم :

پیش نیاز تعریف مدیریت توجه تعریف توجه است ، هر انسانی نیاز به توجه دارد ، توجه چیزیست که از آن به عنوان نوازش در کتاب وضعیت آخر و ماندن در وضعیت آخر تامس هریس یاد شده . هر انسانی نیاز دارد که از نظر دیگران ارزشمند به نظر بیاید ، حرفش موثر واقع شود و حضورش مورد استقبال دیگران قرار گیرد . تا اینجای کار ، این تنها نیاز طبیعی انسان هاست و انتظار دریافت توجه ، انتظار بی جایی نیست . اما مشکل از آنجایی شروع میشود که ما متوجه نیازمان به توجه نباشیم و سعی کنیم از راه های ناخودآگاهِ اشتباهی توجه را به خود جلب کنیم .

ادامه ی مطلب

اسرارآمیز ترین آفریده

یکی از آفریدگانی (اگر بشود اسمش را آفریده گذاشت) که انسان ها روزانه با آن مواجه می شوند ، آسمان است . از نظر من آسمان اسرارآمیز ترین آفریده است ، اسرار آمیز ، همانند چهره انسان . یکی از ویژگی های چهره انسان ، توانایی نشان دادن احساسات مختلف با تغییر حالتش است . انسان میتواند با استفاده از چهره اش ، عشق ، تنفر ، شادی ، غم ، ترس و دیگر احساسات درونی را بدون گفتن کلمه ای ، نشان دهد .

فکر میکنم که آسمان چند برابر انسان توانایی ابراز احساساتش با تغییر حالت خود را دارد ، چنانکه آسمان نارنجی در زمان غروب ما را به یاد عشق می اندازد ، طوفان و آسمان بارانی ما را به یاد خشم می اندازد ، آسمان ابری ما را به یاد غم می اندازد و دیگر حالات و احساسات .

من شخصا علاقه زیادی به آسمان دارم و هرگاه احساس جدیدی در حالت آسمان می بینم ، آن را ثبت میکنم تا به آرشیو تصاویرم از حالات آسمان اضافه کنم .

mysterious-sky-ehsanamiri.ir

آسمانِ اسرارآمیز

قدم زدن یا راه رفتن ؟

یکی از عادت های خوبی که در سال های گذشته در خود پرورش داده ام ، قدم زدن شبانه است .

در دو سال گذشته شب های زیادی را ساعت ها به قدم زدن اختصاص داده ام ، به نظرم قدم زدن شبانه تاثیر فشار های ناشی از سختی ها و مشکلات را کم میکند ، یه به قولی ، آن ها را از دوش انسان برمی دارد .

امشب در مورد قدم زدن شبانه نمی نویسم ، چرا که در آن مورد باید نشست و کامل و با جزئیات ، طوری که در خورش باشد نوشت . امشب در مورد تفاوتی کوچک که در قدم زدن شبانه با دوستان متوجه آن شده ام مینویسم .

برخی شب ها که با دوستانم بیرون میروم و تلاش میکنیم برای دقایقی در آرامش و سکوت قدم بزنیم و در مورد مواردی که در زندگی واقعا اهمیت دارند صحبت کنیم ، توجه ام به نکته ای جلب می شود .

به اینکه میان قدم زدن و راه رفتن تفاوتی وجود دارد ، بهترین معیار تشخیص تفاوت آنها ، تفاوت سرعتشان است . اما نباید اینقدر سطحی به این موضوع بنگریم و تنها تفاوت آنها را سرعتشان در رساندن ما به مقصد بدانیم . بگذارید آنگونه که برای دوستانم در حین قدم زدن تفاوت این دو را تشریح میکنم ، برای شما هم تشریح کنم .

ادامه ی مطلب

لیستی از ببخشید ها

تقاضای بخشش ، از پی بردن به اشتباهات ناشی می شود . و پی بردن به اشتباهات در نتیجه تلاش برای رفع مسائل شخصی به دست می آید .

لیستی از ببخشیدهایی که به دیگران بدهکارید تهیه کنید و بر دلیل آن ها تمرکز کنید . این بخشش ها میتوانند در آینده باشند ، مثلا پدری که امروز به یادگیری و دانش آموختن اهمیت نمیدهد ، در آینده شرمنده فرزندش خواهد بود ، که چرا آنقدر که می توانست نمیداند .

در آینده برای چه چیزهایی تقاضای بخشش خواهید کرد ؟ اگر شانس تغییر دادن آنها را دارید ، آیا تصمیم به تغییر آنها دارید ؟

 

از کوتهی ماست

دیشب برای اولین بار مهمان اتاق کناری در خوابگاه بودم ، دوستم که در آن اتاق زندگی میکند روانشناسی تربیتی میخواند . این نوشته او نظر مرا جلب کرد و با کسب اجازه از او عکسی یادگاری از آن گرفتم . این چند کلمه نوشته شده بر روی وایت برد ، سالها حرف برای گفتن دارند .

az-kotahi-mast

 

از کوتهی ماست ، که دیوار بلند است 

این نوشته در اصل مصراعی از صائب تبریزی می باشد ، غزل کامل آن را میتوانید در اینجا بخوانید .