چیزی برای از دست دادن هست

مقدمه مربوط : این روزها برای چهارمین بار مشغول خواندن کتاب انسان در جستجوی معنی دکتر ویکتور فرانکل هستم ، این کتاب به خوبی تقلای روح انسان رو در مواجه با سختی و شرایط سخت به تصویر میکشه .

اصل حرف :
امشب در جلسه اسکایپ معتادان گمنام بودم و یک جمله از یکی از افرادی که در جلسه شرکت کرده بود من رو به فکر فرو برد . فکر به اینکه چقدر حرف هایی که دکتر ویکتور فرانکل در کتاب انسان در جستجوی معنی زده به اون چه بسیاری از افراد به صورت روزمره باهاش دست و پنجه نرم میکنن نزدیکه .
این فرد حدودا ۳ ماه بود که پاک بود و تعریف کرد که آخرین باری که مصرف کرده احساس تهی بودن بهش دست داده و نمیخواسته دیگه زنده بمونه.
و بعد از ارائه این داستان این جمله ماندگار رو گفت :
احساس کردم روحم از بدنم جدا شده و روح من آخرین چیزی بود که بعد از آغاز اعتیاد برام باقی مونده بود و تنها چیزی بود که برای از دست دادن داشتم .

پی نوشت اول : عنوان مطلب رو با توجه به تجربه های دکتر ویکتور فرانکل و صحبت های امشب این عزیز انتخاب کردم. دکتر ویکتور فرانکل بارها به صورت مستقیم و غیر مستقیم اشاره کرده بود که حتی وقتی انسان همه چیزش رو از دست میده هنوز یک چیز درون او باقی میمونه ، گاهی وقت ها اون رو عشق می نامید و گاهی وقت ها معنا. امشب هم این دوست عزیز من رو به یاد این موضوع انداخت که حتی وقتی آدم احساس میکنه هیچ چیزی برای از دست دادن نداره ، چیز های زیادی برای از دست دادن داره .

پی نوشت دوم : آخرین خط پی نوشت اول رو که نوشتم به یاد قسمتی از یکی از تِرَک های توپاک افتادم که میگفت :

You gotta find a way to survive, cause they win when your soul dies .

یک تغییر کوچک

داشتم به جمله ” ماهی را هر وقت که از آب بگیری تازه است ” فکر می کردم .

بار انگیزشی این جمله برایم تقریبا صفر بود . به محل اشکال این جمله فکر کردم و با اعمال تغییراتی کوچک و فکر به آنچه امروز به آن نیاز دارم جمله زیر را به جای جمله بالا نوشتم :
برای ناامید شدن ، تقریبا همیشه زود است ” .

 

یادآوری تونی رابینز

امروز اخباری به گوشم رسید که دلخورم کرد ، از اینکه چرا آنجایی که میتوانستم و میتوانم باشم نیستم و دیگرانی که شاید در ذهن من لیاقت آن جایگاه را نداشته باشند در آن جایگاه ایستاده و به من لبخندی به نشانه تمسخر می زنند .

به خودم یک قول دادم ، زمانی که به آن قول فکر کردم به یاد جمله تونی رابینز در ابتدای کتاب قدرت شگرف درونش افتادم ، او در ابتدای آن کتاب میگفت که روزی زندگی اش تغییر کرده که به خود قول داده هیچگاه از آنچه که میتواند باشد ، کمتر نباشد .

قولی که من به خودم دادم ربطی به آنچه بودم و هستم از لحاظ موقعیت کسب و کاری ندارد ، اما نتیجه آن مطمئنا موقعیت کسب و کاری بهتر است .

یک راه برای حل کردن مسائل

داشتم فکر میکردم که گاهی اوقات ، بهترین روش برای یافتن راه حل مشکلات ، تلاش برای یافتن راه هایی برای تشدید آن هاست .

اگر میخواهید درس بخوانید و موفق نمی شوید ، تلاش کنید راه هایی بیابید که شما را از موفق شدن در درس باز دارند . استفاده بیش از حد از فضای مجازی ، شبها دیر خوابیدن ، درس ها را به شب امتحان موکول کردن و غیره . تلاش برای شناختن اعمالی که موجب عدم موفقیت شما در درس خواندن می شود ، به شما کمک می کند که از دید دیگری به مسیر موفقیت خود در درس خواندن بنگرید .

یک نکته دیگر هم اینکه ، استفاده از این روش واقعیت های پنهان در پس عدم موفقیت شما را برای شما نمایان می کند و شما می توانید براساس واقعیت های موجود تصمیم بگیرید که به اعمالی که موجب عدم موفقیت شما می شوند دست ببرید یا خیر .

در این دنیای سرد

در این جای سرد ، نام تِرَک موسیقی از موبی است ، موبی چند موزیک ویدئوی بسیار زیبا در مورد تغییر سبک زندگی ، وابستگی به تکنولوژی ، از بین رفتن ارزش ها ، مصرف گرایی و رو به زوال بودن نسل انسان ها دارد .

موبی در کنار فعالیت حرفه ای اش در موسیفی ، یک فعال جدی در حوزه حقوق حیوانات است . موزیک ویدئوی در این جای سرد را برای شما در این پست قرار داده ام ، امیدوارم از تماشای آن لذت ببرید .


پست مرتبط : همه چیز زیبا بود . 

همه چیز زیبا بود

” Everything was beautiful and nothing hurt “
” همه چیز زیبا بود و هیچ چیزی باعث رنجش ما نمی شد “
جمله از Kurt Vonnegut و ترجمه از خودم .

Kurt Vonnegut

تصویری از Kurt Vonnegut ، نویسنده آمریکایی .

موثرترین روش بازاریاب شدن

محمدرضا شعبانعلی می گفت که اگر میخواهید مذاکره را خوب یاد بگیرید ، باید روانشناسی و درک طرف مقابل خود را خوب بیاموزید . تمرینی هم که برای آن ارائه می کرد این بود که در پایان هر روز بنشینیم و احساسات افرادی را که در طی روز با آن ها تعامل داشته ایم بر روی کاغذ بیاوریم . نتیجه آن هم میشد افزایش فهم ما نسبت به احساسی که افراد در هنگام تعامل با ما دارند .

فیلم Night crawler را دوست دارم ، اگر بخواهم یک جمله در مورد این فیلم بگویم ، می گویم که در این فیلم بازاریابی (حداقل از نوع شخصی) به خوبی یاد داده می شود . دلیل پشت آن هم توانایی لو (بازیگر نقش اول فیلم) در بازاریابی خود در شرایط مختلف است .

امروز به عملی که مدتها پیش بر آن تمرکز کرده و انجام می دادم فکر می کردم . مدت ها پیش با خودم قرار گذاشته بودم که قبل از صحبت در مورد هر چیزی با دیگران به اهمیت آن چیز برای آن ها فکر کنم . دلیل آن هم این بود که از باز نگشتن سیگنال هایی که می فرستادم خسته شده بودم . برای مثال خبر جذابی را در مورد اقتصاد می شنیدم و نیم ساعت مشغول خواندن تحلیل های مربوط به آن می شدم . فردای آن روز آن خبر و تحلیل های مربوط را در پنج دقیقه برای دوستم تعریف میکردم ، دوستم پس از تمام شدن حرف هایم با بی تفاوتی پاسخی سر بالا میداد .

ادامه ی مطلب

ای کاش وقتی که 20 ساله بودم می دانستم

کتاب ای کاش وقتی 20 ساله بودم می دانستم نوشته تینا سیلیگ است . کتاب را هنوز نخوانده ام ، اما لیستی دارم از ای کاش ها .

-ای کاش وقتی بیست ساله بودم میدانستم که هدف نهایی زندگی ، کسب مال و ثروت بیشتر نیست و هدف نهایی ، انجام آن کارهاییست که دوست داریم انجام بدهیم .

-ای کاش وقتی بیست ساله بودم میدانستم که در نهایت آنچه که باقی می ماند یاد و خاطره هاست ، آنچه که امروز در موردش تصمیم میگیرم ، میگویم و انجام می دهم ، محدود به امروز نیست و یک عمر خاطره اش و تاثیرش بر زندگی ام باقی خواهد ماند .

-ای کاش وقتی بیست ساله بودم میدانستم که ما در یک کشور به دنیا نیامده ایم ، بلکه در دنیا به دنیا آمده ایم . اینکه از پرواز و کوچ کردن بترسیم از ترس ما از پریدن سرچشمه می گیرد ، نه دیوارهای دورمان .

-ای کاش وقتی بیست ساله بودم میدانستم که هیچوقت برای شروع مسیری جدید در زندگی و پایان دادن به مسیر اشتباه دیر نیست .

ادامه ی مطلب

آخرین جنگ

این روزها واقعا نگرانم میکنند .
شرایط اقتصادی بد کشور ، گم بودن آینده من و تقریبا هر آنکه برای من مهم است در هاله ای از ابهام .
هیچگاه به این اندازه نگران محیط و تاثیری که می تواند بر من بگذارد نبوده ام . هر که این روزها بگوید نگران نیست یا از شرایط بی خبر است ، یا برداشت درستی از شرایط و آنچه می تواند اتفاق بیافتد ندارد (بگذریم از آنان که آنقدری پشتشان گرم است که حتی با این سوز زمستانی که کشور را منجمد کرده ککشان نمی گزد) .

ادامه ی مطلب

من در آرزوی او شدنم ، دکتر عباس فایضی

اشک در چشمانم حلقه زد ، وقتی که صفحه نتایج جستجوی “دکتر عباس فایضی” در گوگل را دیدم .

آدرس مطب او ، موقعیت آن به روی نقشه ، تلفن و تصویر و …

دکتر عباس فایضی

دکتر فایضی در بدترین برهه در زندگی ام از بُعد تنفس و آلرژی دکتر من بود . هنوز به یاد دارم سال های اول دبستانم را که به همراه مادرم ماهانه با دکتر فایضی ملاقات میکردیم و وضعیت آسم و آلرژی من را بررسی می کرد . آن سال ها تازه یک رنو 5 خریده بود . ماشین لوکسی نبود و برای فردی در سن و سال او مناسب بود . یکی دو سالی میشد که در طبقه بالای یک ساختمان مطب دایر کرده بود و با جان و دل تلاش می کرد تا گره از مشکلات تنفسی مردم باز کند .

ادامه ی مطلب