لیستی از ببخشید ها

تقاضای بخشش ، از پی بردن به اشتباهات ناشی می شود . و پی بردن به اشتباهات در نتیجه تلاش برای رفع مسائل شخصی به دست می آید .

لیستی از ببخشیدهایی که به دیگران بدهکارید تهیه کنید و بر دلیل آن ها تمرکز کنید . این بخشش ها میتوانند در آینده باشند ، مثلا پدری که امروز به یادگیری و دانش آموختن اهمیت نمیدهد ، در آینده شرمنده فرزندش خواهد بود ، که چرا آنقدر که می توانست نمیداند .

در آینده برای چه چیزهایی تقاضای بخشش خواهید کرد ؟ اگر شانس تغییر دادن آنها را دارید ، آیا تصمیم به تغییر آنها دارید ؟

 

از کوتهی ماست

دیشب برای اولین بار مهمان اتاق کناری در خوابگاه بودم ، دوستم که در آن اتاق زندگی میکند روانشناسی تربیتی میخواند . این نوشته او نظر مرا جلب کرد و با کسب اجازه از او عکسی یادگاری از آن گرفتم . این چند کلمه نوشته شده بر روی وایت برد ، سالها حرف برای گفتن دارند .

az-kotahi-mast

 

از کوتهی ماست ، که دیوار بلند است 

این نوشته در اصل مصراعی از صائب تبریزی می باشد ، غزل کامل آن را میتوانید در اینجا بخوانید .

وبلاگ نویسی ، عمق و اکو

گاهی اوقات با خود فکر میکنم که ، مجبور کردن خود به هر روز نوشتن ممکن است از عمق مطالبی که مینویسم بکاهد ، اما در جواب خود میگویم :

اولا عمق نوشته در یک وبلاگ ، توسط یک رشته مطلب تعیین می شود ، نه چند مطلب به خصوص ، برای تصدیق این فکر هم به دو سال قبل که شروع به وبلاگ نوشتن کردم اشاره میکنم ، در آن زمان به صورت میانگین هفته ای یک نوشته مینوشتم و آن نوشته ها نسبت به این نوشته ها بسیار عمیق تر بودند ، اما اگر میخواستید با استفاده از ارتباط آنها ، معنایی پیدا کنید ، به اندازه ارتباط دادن نوشته های کنونی ، موفق نمی شدید ، چرا که آن مطالب همانند جزیره هایی جدا از هم بودند ، هر کدام نام خود را داشتند و هر کدام خصوصیات فیزیکی و آب و هوای خاص خود را .

اما خواندن مطالب کنونی روزنوشته ها همانند یک جاده مستقیم است که هر روز مقداری به جلو طی میشود ، شما با سپری کردن مدتی در این جاده میتوانید جاده را بشناسید ، بفهمید به کجا و با چه سرعتی می رود و نهایتا در گذر زمان و جاده است که به عمق آن پی خواهید برد .

ادامه ی مطلب

هنر درست فهمیدن مساله

باخبر شدم که امروز به دلیل واژگون شدن اتوبوس حامل دانشجویان دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات ، تعدادی از دانشجویان مصدوم و تعدادی دیگر فوت شده اند . در ابتدای بحث لازم است به خانواده دانشجویان فوت شده تسلیت بگویم و برایشان آرزوی صبر و بردباری در غم از دست دادن فرزندانشان داشته باشم . برای دانشجویان مصدوم هم آرزوی بهبود هر چه سریعتر دارم ، به امید اینکه دیگر دل هایمان از وقوع چنین حوادثی به درد نیاید .

اما مورد بحث امشب ، هنر درست فهمیدن مساله است . امروز به محص اینکه ناهار را تمام کردم از خوابگاه بیرون زدم و از این خط به آن خط قطار عوض کردم و پی چند کاری که انجامشان را به امروز موکول کرده بودم را گرفتم . در میان این خط عوض کردن ها بود که از گروه های دانشجویی که عضوشان هستم خبر وقوع این حادثه را شنیدم .

موردی که برای من جالب بود ، نحوه تحلیل و ارائه خبر بود ، دقیقا همانند چند هزار حادثه گذشته اتفاق افتاده در کشورمان ، در اکثر موارد اطلاع رسانی ، از پرداختن به اصل موضوع سر باز زده و بر روی حواشی مربوط به موضوع تمرکز میکنیم .

ادامه ی مطلب

در مورد صبر

صبور بودن دغدغه پارسالم بود .

به دنبال چند کتاب خوب در باب صبر گشتم و به دلیل اینکه در کتاب فروشی های محلی موجود نبودند ، از خواندشان محروم شدم .

اما در یک سال گذشته که به سبب اتفاق هایی که در خواب هم به وقوع پیوستنشان را نمیدیدم ، چند نکته کلیدی در مورد صبر فرا گرفتم . امشب به یکی از آن نکات اشاره میکنم .

آن نکته این است که انسان های صبور در مقابل مشکلات Resilient (به فارسی انعطاف پذیر -ترجمه انعطاف پذیر برای این لغت آنچنان صحیح نیست ، امیدوارم ترجمه بهتری برای این لغت در آینده نه چندان دور پیدا شود ، تا چنانکه دغدغه پروفسور رحمان سرشت است و بارها سر کلاس هایش به ما گوشزد کرده ، بتوانیم فارسی را پاس بداریم )

ادامه ی مطلب

نکته ای در مورد بلاگ نویسی

دو سال پیش بود که برای اولین بار در ehsanamiri.ir نوشتم ، آنموقع عنوان سایت این بود : نجواهای جنگل ، وبلاگ احسان امیری

بیشتر روانشناسی مینوشتم ، چرا که در آن روزها بیشتر روانشناسی میخواندم .

دو روز قبل مشغول مطالعه کتابی در حوزه Influencer Marketing بودم و نکته ای که توجه ام را جلب کرد این بود که : برای نوشتن در هر حوزه ای ، به طوری که نوشته تو مفید واقع شود ، تو باید بر آن حوزه تسلط خوبی داشته باشی .

در آن کتاب تاریخچه Influencer Marketing به طول کامل تشریح شده بود و من به این فکر افتادم که آیا کسانی که در حوزه Influencer Marketing مینویسند ، واقعا بر تمامی این مطالب و تاریخچه و چگونگی پیدایش Influencer Marketing تسلط دارند ؟ جستجوی سریعی در گوگل باعث شد به این نتیجه برسم که خیر . خیر هم به این دلیل بود که اطلاعات ارائه شده در اکثر مطالب نوشته شده ، کمابیش یکسان بود و تنها چیزی که در میان آنها متفاوت بود میزان ارائه اطلاعات و نحوه نگارش و ارائه آن اطلاعات بود  .

و این مرا به نتیجه گیری دوم رساند : برای تسلط یافتن به حوزه مورد نظر و نوشتن در مورد آن ، شما به چیزی بیش از خواندن بلاگ های دیگران و جستجو های اینترنتی و ویکی پدیایی نیاز دارید .

شما به مطالعه مراجع نیاز دارید . یک بلاگ نویس زمانی میتواند در حوزه ای مفید بنویسد ، که مراجع را خوانده باشد و بر آن حوزه و مفاهیم و کاستی ها و کمالات آن کاملا تسلط داشته باشد .

تبصره ای بر قانون 90/10

هفته پیش مشغول مطالعه متنی بودم که در آن نویسنده ادعا میکرد که باید مشکلات و دلخوری ها را بیان کرد و آن ها به هیچ وجه در دل نگه نداشت .

استدلال او هم اینگونه بود که میگفت : عموما مشکلات قابل حل ما و افراد 10 درصد ارتباطمان با افراد را تشکیل می دهند و 90 درصد باقی مانده ، تفاهم ها و وجوه مشترک است . اگر این 10 درصد ناگفته بمانند و به آنها توجهی نشود ، آهسته آهسته آن 90 درصد دیگر را هم آلوده می کنند .

به گمانم نویسنده راست می گفت ، همه ما تجربه این را داشته ایم که دلخوریمان از کسی را به سمع او نرسانده ایم و در نتیجه آن دلخوری تبدیل به گفنگوی درونی طولانی مدت و در نهایت آلوده کردن 90 درصد تفاهم و صمیمیت بین ما شده است . این تجربه بارها اتفاق افتاده و باز هم اتفاق می افتد ، شاید پس از خواندن مطلب امشب تصمیم بگیرید این 10 درصد ها را رفع کنید ، اما باید به نکته ای توجه کرد که در طی هفته گذشته متوجه آن شدم .

چند نفر از افرادی که میشناختم در هفته گذشته در موقعیت های مختلفی بدون اطلاع خودآگاه از این قانون 90/10 ، تصمیم داشتند این 10 درصد ها را رفع کنند ، نتیجه اما برعکس شد ، کاری که آنها در عمل کردند نابود کردن آن 90 درصد بود .

ادامه ی مطلب

احساس کردن ، کمی هوشمندانه تر

چند داستانِ کوتاه :

داستانِ اول :

هم اتاقی من مدام بیمار است و باید یا زیر پتو یا در معرض شوفاژ ِروشن باشد ، این مریض بودن او که ماه هاست طول کشیده ، من و هم اتاقی های دیگر را آزرده خاطر کرده ، چرا که تمام روز شوفاژ اتاق روشن است و ما مجبوریم گرمای زیاد و غیر ضروری را به دلیل اینکه او حاضر نیست لباس گرم تری بپوشد یا از پتویش بیشتر استفاده کند یا راه بهتر ، خود را درمان کند ، تحمل کنیم .

تا امروز صبح از این موضوع سخت دلخور بودم ، حق هم داشتم ، صبح که از خواب بلند میشدی تو گویی تازه از استخر بیرون آمده ای ، از شدت گرمای اتاق لباس تنت خیس و به تنت چسبیده بود . اما امروز صبح ایده شکل دهنده مطلب امشب در ذهنم شکل گرفت که پس از نقل داستان بعد آن را بیان می کنم .

ادامه ی مطلب

سکوت من

دوست دارم که بدانی ، زمانی که مرا ناراحت کرده ای و من چیزی نمی گویم ، زمانی که در خود فرو میروم ، زمانی که چندین دقیقه به تو خیره میشوم ، بدون آنکه حرفی بزنم ، سکوت و تلاش برای فراموشی دلخوریم را به ابراز آن و خراب کردن کوه انتظاراتی که تو از من برای بخشش و محبتم داری ترجیح میدهم .

این چند کلمه را نوشتم ، نه برای اینکه بدانی . اگر فهماندن چیزی برای انسان مهم باشد ، مطمئنم در میان حرف های فهماندی مهمش ، فهماندن دلخوری و ناراحتی اش از دیگری مهم ترین است . من اما این چند کلمه را نوشتم ، تا اگر روزی کسی این حرف ها را خواند ، انتظارات دیگران را پیش از نیازهای خود بسنجد و مطابق با آن ها ، تصمیمی که درست است را به تصمیمی که در کوتاه مدت حس بهتری دارد ترجیح دهد .

 

پی نوشت : هفته گذشته بود که از دوستی با یکی از دوستان جدیدم صرف نظر کردم ، آن هم وقتی بود که ناراحتی قلبی اش را بدون تامل ، با استفاده از روشی بد به من انتقال داد ، در چند دقیقه پس از این انتقال ، تنها چیزی که در ذهنم در مورد آن موضوع میگذشت این بود که : گرفتن حس تعلق به چیزی از کسی ، یکی از بدترین روش های آزار احساسی (چه به قصد و چه بی قصد) دیگران است . نوشته امشب هم تا حدودی از آن تجربه بد می آید ، که دیگران به ما احساس تعلق دارند ، از ما انتظاراتی دارند ، چه خوب است که در مواقعی که بیشترین نیاز را به درک این تعلق و انتظارات داریم ، آن را درک کنیم و مطابق آن تصمیم بگیریم و عمل کنیم و سخن بگوییم .

 

رسیدهای ناخواسته

آیا تا به حال فکر کرده اید که اگر چاپ برگه های رسید تراکنش پس از خرید اختیاری بود چقدر در حفظ محیط زیست و هزینه هایی که فروشنده برای خرید کاغذ رسید تراکنش پرداخت می کند صرفه جویی میشد ؟

به چند جمله زیر توجه کنید :

یک کاغذ رسید تراکنش معمولی 9 سانتی متر در 5 و نیم سانتی متر کاغذ مصرف می کند .

طبق آمار رسمی بانک مرکزی ماهانه حدودا 430 میلیون (430،000،000) ترکنش کاغذی انجام می شود ( آمار دقیق تر آن را از اینجا ببینید )

در نظر بگیرید که بعضی از این تراکنش ها دو کاغذ رسید چاپ می کنند ( یکی برای خریدار و یکی برای فروشنده )

ادامه ی مطلب