یک درس ، کوتاه

امروز روز سختی بود و فردا و روزهای بعدش سخت تر .
اما یک نکته را به من در عمل نشان داد .
آرامش در شرایط طوفانی ، تا حد زیادی به دو عامل بستگی دارد :
مرکز کنترل درونی و انگیزه برای گذر از شرایط سخت .
و حمایتی که انسان در آن شرایط از طرف دیگران احساس می کند .

سختی تغییر

امروز با خودم فکر میکردم که تا آنجایی که تجربه گرده ام و دیده ام ، برخی از تغییرات کلیدی و بنیادی زندگی هر انسانی از تحت فشار بودن و به زمین خوردن حاصل شده است .

منظورم این است که در پس هر سختی و فشاری تغییری وجود داشته و دارد و در سختی و فشار و با تلاش بیشتر است که ما رشد می کنیم .

 

پی نوشت : از اریک تامس پرسیدند که برای اینکه بتوانیم شرایط را برای تغییری بنیادی در زندگیمان آماده کنیم چه چیزی نیاز است ؟ اریک تامس پاسخ داد : به زمین بخورید ، در شرایطی باشید که چیزی برای از دست دادن نداشته باشید .

کوتاه در مورد فشار و ناامیدی

هیچ ستاره و انسان موفقی را نمیتوان یافت که با بیخیال شدن و نا امید بودن در شرایط سخت به موفقیت رسیده باشد.

شرایط سخت ، موانع و شکست نه تنها انسان های موفق آینده را نا امید نمی کند ، بلکه انگیزه و عزم آنها را برای رسیدن به اهدافشان چند برابر می کند . چرا که در پس هر شکست و مانعی دلیلی وجود دارد و در پس هر دلیل ، راه حلی که انسان های موفق را مصمم به یافتن آن راه حل و گذشتن از مانع می کند .

فاصله کوتاه شدن تا نشدن

فاصله کوتاهیست ، میان رسیدن به آرزو ها و نرسیدن به آرزو ها .

زمانی که داشتم به کوتاهی این فاصله فکر میکردم تصویر فردی در ذهنم مجسم شد که در شرف سقوط از یک صخره است و تنها دلیل نیفتادنش دستش است که به دست کسی گره خورده .

کافیست آن شخص دیگر لحظه ای از خود ضعف نشان دهد ، لحظه ای خسته شود ، لحظه ای چشمانش را ببندد تا برای همیشه خاطره سقوط یک نفر را در ذهن با خود داشته باشد .

وقتی به گذشته نگاه می کنم میبینم که اغلب آرزوها و رویاها در یک ثانیه ، یک دقیقه ، یک ساعت ، یک روز ، یک هفته یا نهایتا یک ماه دست نیافتنی شده اند و به ندرت آرزویی پیدا می کنم که دست نیافتنی شدنش حاصل فرآیندی طولانی مدت تر باشد . به این معنا که به لغزشی کوچک برای همیشه از بین می روند .

سهیل رضایی می گفت : ایمان در پیچ آخر مسیر مشخص می شود ، در این پیچ است که مشخص می شود میرسی یا نه .

آن لحظه ، دقیقه ، ساعت و روز از جنس همین پیچ آخر است ، ساعتی که وقت داری تا در مورد پیشنهاد کاری فکر کنی و در آن یک ساعت است که میتوانی امنیت و حقوق ثابت را انتخاب کنی و یا به جای امنیت و حقوق ثابت رویاهایت را ، هرچند که تورا وارد اقیانوس ناشناخته ای کنند و زندگیت را به خطر بیندازند .

اما

اما نکته ای که مهم تر از حرف های بالا است این است که ، ما اغلب بسیار دیر متوجه می شویم که دیر شده ، بسیار دیر متوجه می شویم که با شرایطی که از آینده ای که تبدیل به امروز شده انتظار داشتیم بسیار فاصله داریم .

احساسی که دیر متوجه شدن به انسان القا می کند از نظر من بسیار بدتر از احساسات منفی مربوط به ناامیدی و بی هدفی و غیره است . به امروز و این ماه و این سال زندگی خود فکر کنید ، در گذشته چه انتظاری از خود برای این بازه زمانی داشته اید ؟ در سال های آینده چطور ؟