به طرز غیر اخلاقی درست ، یا به طرز اخلاقی غلط ؟

بارها شده که در موقعیت هایی قرار گرفته ایم که باید تصمیمی غیر اخلاقی و در عین حال صحیح را بر تصمیم اخلاقی و در عین حال غلط ترجیح میداده ایم .

بگذارید با یک مثال برای شما بگویم :

دوست من مواد مخدر مصرف میکند (تاکید میکنم مثال) ، من میدانم و او هم شاید بویی از اینکه من میدانم برده باشد ، اما هیچگاه نشده به روی او بیاورم ، یک بار در مورد مواد مخدر و افراد معتاد به آن صحبت میکنیم ، با چنان قاطعیتی افراد معتاد را مواخذه میکند که هرکسی ممکن است فکر کند دوست من در اصل دکتر ترک اعتیاد است (یا شاید هم یک روحانی) ، اینجاست که در درونم تضادی شکل میگیرد : آیا باید خودم را به ندانستن بزنم و حرف های اورا تایید کنم و او را به خاطر زدن چنین حرف هایی ستایش کنم ؟ یا به او صادقانه بگویم که از مصرف مواد مخدر توسط او خبر دارم و میتواند روی حضور و کمک من در صورت نیاز حساب کند . کدامیک اخلاقی است و کدامیک غیر اخلاقی ؟

ادامه ی مطلب

رویای رانندگی در کویر

یکی از رویاهایی که در جستجوی آن بوده ام و هستم ، رویای رانندگی در کویر است ، 24 ساعت رانندگی در خلوت ترین و خشک ترین جاده ای که میتوانی بیابی .
چند ثانیه مکث کردم تا دلیلی برای این رویا بیاورم و بگویم به این دلیل است که این کار را دوست دارم ،.

پس از چند ثانیه فکر کردن چند بُعد آن در ذهنم جلوه کرد : کویر ، تنهایی ، حس رفتن ، سکوت و .. به یاد آوردم که دو سال است که مرتبا شب ها بیرون میروم و تنها در خلوت ترین جاهای ممکن قدم برای ساعت ها قدم میزنم .
گاهی اوقات میپرسند چرا این کار را میکنی ؟ ساده میگویم : چون دوست دارم . اما وقتی اصرار میکنند که حقیقت را بشنوند ، میگویم که ساعت ها تنها قدم زدن ، بار سنگینی که همیشه روی دوشم با خود حمل میکنم ، را از روی دوشم بر میدارد .

ادامه ی مطلب

14 آبان

چند روز پیش بود که فایل متنی را که سال 2013 برای فردی فرستاده بودم در اکانت مدیا فایرم که بارها از طریق ایمیل مرا به حذف اکانت به دلیل عدم فعالیتم تهدید کرده بود ، پیدا کردم .

تقریبا 6 سال از تاریخ فرستاده شدن آن فایل متنی گذشته است و چیزی که با دیدن آن نوشته به ذهنم خطور میکند این است که انسان در طی نیم دهه چقدر میتواند تغییر کند (واقع گرایانه تر بگویم : انسان در طی نیم دهه چقدر مجبور به تغییر برای حفظ رضایت و خوشحالی اش از وضعیت موجود است) ، چه موضوعاتی که روزی برای انسان مهم هستند و روزی دیگر برای آنها تره هم خورد نمیکند ، چه افرادی که با جدیت تمام پای حرفشان مینشیند و بعدا که تو زرد از آب درآمدند با نیشخندی معنی دار از کنارشان عبور میکند ، چه فرصت هایی که انسان آنها را به شتر بخت تعبیر میکند و پس از گذشتن سالها میفهمد که بسیاری از آن فرصت ها در حقیقت تله مرگ و بیراهه بوده اند .

ادامه ی مطلب

ساده اما نانوشته ، تاثیر ذینفعان در تصمیم گیری شخصی

تصمیم گیری ساده است ، اما چه تعداد از تصمیم های ما نوشته شده و حساب شده اند ؟ علی الخصوص تصمیماتی که در عملی کردنشان ناتوانیم .

یکی از دلایل این ناتوانی ، نانوشته بودن تصمیم هاست، نانوشتن یعنی اینکه هنوز عوامل/ذینفعان تاثیر گذار بر تصمیم خود را نشناخته ایم .

هر تصمیمی ذینفعانی دارد ، حتی در مقیاس شخصی هم تصمیمی مثل مصرف الکل که تصمیمی اشتباه است ذینفعان خود را در درون بدن ما با به آرامش رساندن ما و دادن قابلیت کنار آمدن با مشکلات (که به طور خلاصه سیستم عصبی ما میشود) دارد . این ذینفعان را در این نوشته به عوامل تاثیرگذار بر تصمیم های ما تعبیر میکنیم ، همانطور که میدانیم در هر تصمیم هر طرف (هر ذینفع) سعی دارد امتیاز بیشتری از تصمیمی که در آینده قرار است گرفته شود بگیرد . از این رو ، در این نوشته با مثال فردی که معتاد به الکل است به بررسی عوامل تاثیرگذار بر تصمیم گیری در بُعد شخصی میپردازیم .

ادامه ی مطلب

یک نکته در شخصی سازیِ رابطه سازمان و مشتری

روابط عمومی و روابط شخصی تفاوت زیادی دارند ، حتی زمانی که روابط شخصی از طریق کانال های عمومی برقرار شوند روابط شخصی باید روابط شخصی باقی بمانند و چون از طریق کانال عمومی برقرار میشوند ، روابط عمومی تلقی نشوند .

آنچه که یک مشتریِ آشناتر از من انتظار دارد برقراری روابط شخصی حتی در کانال های ارتباطی عمومیست ، وقتی مشتری قدیمی در صفحه اینستاگرام اظهار نظر میکند ، انتظار دارد که شناخته شود و در قالب روابط شخصی با او ارتباط برقرار شود ، اگر با مشتری که رابطه شخصی خوبی با سازمان دارد در کانال های ارتباطی عمومی همانند افراد دیگر رفتار کنیم ، ره صد سال رفته برقراری رابطه عاطفی بین سازمان و آن مشتری را در چند لحظه نابود میکنیم .

چرا که وقتی با مشتری همانند یکی از عموم مردم رفتار میشود ، مشتری احساس تعلق خود به سازمان را از دست میدهد .

ادامه ی مطلب

لذتِ فهمیدن

اگر از من بپرسید از سقراط چه میدانی ؟

اولین و کلیدی ترین چیزی که از او به یاد می آورم این جمله اوست که همیشه با خود تکرار میکرده : ” من تنها یک چیز میدانم و آن این است که هیچ چیز نمیدانم ”

چند روزیست که با برنامه قبلی در حال مطالعه بیشتر در حوزه دیجیتال مارکتینگ هستم و هرچه بیشتر میخوانم ، بیشتر میفهمم که چقدر نمیدانم و چقدر علم برای آموختن وجود دارد ، چنانکه اگر تمامی عمر خود را به یادگیری بگذرانی باز هم نمیتوانی به تمامی علوم کاملا مسلط شوی .

اینجاست که میفهمم جهان از آنچه ما میشناسیم چندین برابر پیچیده تر است و من از شناختن هرچه بیشتر این پیچیدگی ها لذت میبرم و با وجود این این شناخت است که میتوانم بین اتفاق ها ارتباط منطقی برقرار کنم و هرآنچه را که نمیفهمم به کائنات و خرافات واگذار نکنم .