حل مسئله ، کلید موفقیت است

مقدمه

قبلا در اینجا و در اینجا و تصادفا اینجا ، در قالب بحث های گوناگون اشاره هایی به حل مسئله داشته ام . اما امروز میخواهم اندکی کامل تر از مزیت های حل مسئله بنویسم و فی الواقع همانگونه که افراد زیادی که هم زبان ما هم هستند با قاطعیت نسخه های عجیب و غریبی را در حوزه هایی که کمترین اطلاعات را در انها دارند برای آدم میپیچند ، برای شما نسخه موفقیت را (به روش آنها) بپیچم .

ادامه ی مطلب

مشکلاتِ تقسیم شده ، قابل حل ترند

قبلا در این مطلب در مورد لزوم تجزیه مسائل به قسمت های کوچکتر و روبرو شدن و حل کردن آنها به صورت تک به تک نوشتم .

امروز هم تاکیدم بر همین موضوع است ، اینکه جمع زدن مشکلات و ابعاد مختلف آنها با یکدیگر کار اشتباهی است .

بگذارید در این مطلب زندگی خانوادگی را مثال بزنیم .

با همسر خود چند تا مشکل دارید ؟ مشکل توجه ؟ مشکل اقتصادی ؟ مشکل درک نشدن ؟ و..

ما انسان ها وقتی میخواهیم در مورد موضوعی قضاوت کنیم ، عادت داریم که مشکلات را با هم جمع زده و مجموع آنها را بزرگتر از مجموعه تک تک آنها نشان دهیم و وقتی در مورد خوبی ها صحبت میکنیم به صورت پراکنده و تک و توک به آنها اشاره کنیم .

مثلا در نظر بگیرید تمامی مشکلات بالا را در زندگی خود با همسرتان دارید ، وقتی از شما بپرسند زندگی چگونه است ؟ جواب میدهید : افتضاح ، اصلا با همدیگه تفاهم نداریم و نمیدونم چطوری تا اینجا کنار هم موندیم .

ادامه ی مطلب

کتاب زندگی امیر – قسمت سوم

 

-سلام .

-سلام امیر ، خوش اومدی عزیزم ، چند دقیقه بشینید الان سیستم براتون خالی میشه .

نشستیم و در گوش میلاد گفتم : به نظر که آدم خوش اخلاقی میاد .

-آره آدم خوبیه ولی گاهی وقت ها بچه هایی که میان اینجا دعوا و سر و صدا میکنن و اونم ناراحت و عصبی میشه و روشون داد میزنه ، ولی در کل خیلی آدم خوبیه ، اصلا احساس نمیکنی صاحب گیم نت هست و چند سال باهات فاصله سنی داره ، یه جوری مثل دوست آدم میمونه .

-خودش هم بازی میکنه یا فقط صاحب اینجاست ؟

-خیلی کم بازی میکنه ، بیشتر وقت ها فیلم میبینه یا کتاب میخونه یا مینویسه .

-چی مینویسه ؟

-حرف های خودش رو ، بیشتر دردودل رو مینویسه ، قشنگ مینویسه ، بعدا میگم کسی نبود برامون بخونه ، برای من گاهی وقت ها میخونه .

ادامه ی مطلب

نوشتن بهترین راه است

امروز روز خسته کننده ای بود ، امتحان حسابداری برای مدیران و چاله های مسیر و کمک فنر های داغون مینی بوس سرویس خوابگاه و بحث و جدل با هم اتاقی محترم سر اینکه چرا بنده کفشم رو جلوی درب اتاق در میارم و چرا در فاصله ۲ متری اتاق در نمیاورم و بعد از آن هم بیرون رفتن با میلاد و خسته شدن تا پای مرگ.

میخواهم بگویم ، که اینها داستان های فیزیکی هستند و داستان های فکری قابل گفتن نیست، اما چیزی که قابل گفتن است این است که نوشتن بهترین راه است .

برای رفع خستگی ، برای وقتی که حوصله ات ته میکشد ، قلم و کاغذ دست بگیر و چند کلمه از اوضاع این روزهایت بنویس ، نامه ای به محبوبی‌بنویس ، داستان بنویس ، از آرزوهایت بنویس ، از زیبایی ها و زشتی ها بنویس ، اینقدر بنویس که لبخند بر لبانت بیاید و خستگی از تنت رخت ببندد و به تو ثابت شود که :

نوشتن بهترین راه است ، وقتی که راهی برای بهتر شدن حالت نیست .

شجاعانه ترین کار

شجاعانه ترین کاری که میتوانید به آن دست بزنید چیست ؟

تا سالها پیش که گیمر بودم ، شجاعانه ترین کاری که به آن دست میزدم ، گذشتن از زندگی واقعی و درس و سلامتی برای رسیدن به اهدافم در گیمینگ بود ، احساس میکردم که شجاعم اگر بر ابعاد دیگر زندگی ام پا میگذارم تا به رویایم برسم . احساس میکردم که اگر نمیخوابم و به سلامتیم اهمیت نمیدهم و به جای آن تمام تمرکزم را بر گیم میگذارم شجاع هستم .

امروز اما ، فکر میکنم که شجاعانه ترین کاری که میتوانم انجام بدهم ، این است که شب دیر بخوابم و صبح روز بعد هم بیدار نشوم و تا ظهر در تخت خواب بمانم .

ادامه ی مطلب

هرآنچه را که میخواهید ، بخواهید

تجربه های گذشته ای که داشته ام به من نشان داده که دلیل بسیاری از موقعیت هایی که از دست داده ام ، تنها این بوده که نخواسته ام در آن موقعیت ها باشم .

وقتی که میگویم موقعیت ، منظورم موقعیت خوب است ، بگذارید با مثالی این موضوع را بهتر بیان کنم :

در دورانی که برای کنکور کارشناسی ارشد مطالعه میکردم ، هیچ هدف خاصی برای دانشگاهی که دوست داشته باشم در آن قبول شوم نداشتم ، گاهی اوقات به شریف فکر میکردم و در دل خودم به خودم میخندیدم و میگفتم که با این وضعیت رقابت ، چگونه میتوان شریف قبول شد ؟؟

کنکور را که دادم و نتایج که آمد و دانشگاه ها هم که مشخص شد ، برایم کاملا روشن بود که تنها دلیل اینکه دانشگاه شریف را نیاورده ام این است که نخواسته ام ، میدانستم اگر میخواستم ، تمامی داستان فرق میکرد ، از نحوه مطالعه تا کنکور دادن و نتیجه .

نمیخواهم همانند فیلم راز به شما در مورد کائنات و .. بگویم و مطلب انگیزشی بگذارم و بگویم شما میتوانید فلان کنید و بهمان کنید ، اما با قاطعیت به شما میگویم ، اگر به موقعیت هایی که میتوانست در اختیار شما باشد و نیست بهتر فکر کنید ، بدون شک به این نتیجه میرسید که تنها دلیلی که آن ها را از دست داده اید این بوده که شما نخواسته اید آنجا باشید ، اگر خواسته بودید هم خواسته تان بیشتر از جنس تمایل بوده تا از جنس خواستن .

 

راستی ، چه چیزهایی را میخواهید ؟ چقدر آن ها را دور از دسترس میپندارید و وقتی به آنها فکر میکنید به خود میخندید ؟

حل مسئله را یاد بگیریم با : اشکال کار کجاست ؟

وقتی که کارها درست پیش نمیروند ، اشکالی وجود دارد .

اشکالی که میتواند در تمامی ابعاد باشد و در تمامی کارها باشد ، رابطه دوستی شما درست پیش نمیرود ؟ در چند هفته گدشته دپارتمان فروش ضعیف عمل میکند ؟ نمره هایتان کم شده ؟ احساس خوبی ندارید ؟

در همه این موارد و هزاران موارد بدیهی دیگر ، اشکالی وجود دارد ، اما چقدر به بررسی این اشکالات و تلاش برای حل کردنشان میپردازیم ؟

امروز که با رئیسمان نمیتوانیم به توافق برسیم و این باعث بروز مشکل بین ما میشود ، چقدر به دنبال یافتن اشکالِ نهفته در این مسئله میپردازیم ؟

امروز که با همسرمان به تعارض بر میخوریم ، یا متوجه میشویم که دپارتمان ما عملکرد خوبی ندارد ، چقدر به یافتن مشکل میپردازیم ؟

باید به این درک برسیم که هرگاه که شرایط خوب پیش نمیرود ، مشکلی وجود دارد و هرچه زمان یافتن آن مشکل بیشتر به طول بینجامد ، پیامد های آن مشکل هم بیشتر تشدید میشوند و ممکن است از حوزه ای به حوزه دیگری انتشار پیدا کند (مثلا مشکل اقتصادی میتواند در صورت تداوم و تشدید ، وضعیت اقتصادی ما را وخیم کند و به بُعد روانی ما وارد شود ) ، رسیدن به این درک میتواند شروعی برای یادگیری حل مسئله باشد ، چرا که مسئله یعنی : ” وقتی که شرایط کنونی با شرایط مطلوب فاصله زیادی دارد “

وقتی شما توانستید درک کنید که شرایط کنونی که شما در آن قرار دارید ( چه در مقایس فردی و چه در مقیاس جمعی ) با شرایط مطلوب فاصله دارد ، میتوانید به دنبال مسئله بگردید و پس از پیدا کردن مسئله به دنبال ریشه های آن ( که اکثر این ریشه ها در زمان جستجو به دنبال مسئله ، نمایان میشوند ) گشته و در مرحله آخر به حل آن مسئله بپردازید .

 

درسی که تنها میتوان از دیگران آموخت

حذف کردن آدم ها از زندگیتان امریست که از دیگران یاد می گیرید ، نه به صورت عملی و کامل ، بلکه تنها به صورت ضمنی .

و درس حذف کردن آدم ها از زندگیتان یکی از زیبا ترین درس هاییست که جنبه خود آموز و چنانکه من می پندارم خودپرور دارد .

زیبا از این دید که فکرتان را درگیر جنبه های زیادی میکند ، از جنبه های اقتصادی رابطه تان با شخص مورد نظر گرفته ، تا احساسی و اجتماعی.  نیاز است که برای تصمیم گیری در مورد حذف یک شخص تمامی این جنبه هارا ولو ناخودآگاه از ذهنتان بگذرانید و این تصمیم شما را برای شما زیبا میسازد ، چرا که ما تنها زمانی از تصمیممان رضایت کامل داریم و آن را زیبا می پنداریم که آنرا پس از ارزیابی دقیق تمامی جنبه هایش گرفته باشیم .

ادامه ی مطلب

RDFa چیست ؟

دیروز در دوره دیجیتال مارکتینگی که دانشگاه علامه طباطبائی برای دانشجویانش برگزار میکند ، بحث RDFa به صورت خلاصه و در قالب یک مثال کوچک مطرح شد .

امروز هم به طور اتفاقی ، وقتی که داشتم فصل Development از کتاب Return On Engagement نوشته Tim Frick را ورق میزدم ، چشمم به RDFa افتاد و طبق عادت نسل ما که وقتی چیزی را نمیداند (یا به اندازه ای که فکر میکند کافی است ، نمیداند) ، RDFa را گوگل کردم ، منابع ایرانی زیادی برای آن وجود نداشت و منابع خارجی هم بیشتر از دید توسعه دهنده های وب آن را معرفی کرده بودند ، که اگر بخواهم صادق باشم میگویم درک آن برای من که توسعه دهنده وب نیستم و تنها اندکی کدنویسی CSS و HTML بلدم ، سخت بود .

پس تصمیم گرفتم ، خودم در قالب چند مثال کوچک ، به معرفی کوتاه کاربرد RDFa بپردازم .

ابتدا بگذارید ببینیم RDFa یعنی چی ؟

ادامه ی مطلب

کتاب زندگی امیر – قسمت دوم

 

بابا همینطوری که از کنار میلاد میگذشت براش بوق زد و میلاد هم دستش رو به نشونه سلام بلند کرد . بعدش روشو برگردوند به من و لبخند زد .

همینطور که کوله اش بالا و پایین میشد دوید و به سمت من آمد ، دوست داشتم بدوم و برم سمتش ، اما پاهام قفل شده بود ، همه اون سوال هایی که توی ذهنم از خودم پرسیده بودم منو سر جام نگه داشته بودن ، بعد از فوت مامان بابا کمتر میخوابید ، کمتر میخورد ، کمتر حرف میزد ، یه بار پرسیدم بابا چرا اینجوری شدی ؟ گفت امیر احساس ما یه نقطه شکستی داره ، وقتی اون نقطه بشکنه مجبوره شکستش رو یه جای دیگه خالی کنه ، تنها جایی هم که در دسترسش هست بدن آدمه ، همینه که وقتی استرس داری ممکنه حالت تهوع پیدا کنی و خوابت نگیره ، وقتی افسرده ای خیلی میخوابی و معده ات آسیب میبینه ، منم نقظه احساسیم شکسته امیر ، اینایی که میبینی سرریزش هستند که دارن توی بدنم خالی میشن ، اگر این توانایی سرریز احساسی نبود آدم ها هم مثل فیل ها بعد از مردن همدمشون از شدت غم میمردن .

ادامه ی مطلب