تِرَک Straight from the heart از Bryan Adams

معمولا موسیقی و فیلمی را در روزنوشته ها قرار نمی دهم ، مگر اینکه داستانی پشت آن باشد .

قبل از اینکه ترک را قرار بدهم داستان خاصی برای گفتن در مورد ترک امشب نداشتم ، آما اتفاقاتی امشب به وقوع پیوست که شاید در روزنوشته ها نتوان بیان کرد ، اما در زندگیم مهم تر از بسیاری از داستان هایی بوده که در روزنوشته ها در مورد آن نوشته ام .
شما را به گوش دادن به اجرای زنده و بسیار زیبای این ترک از Bryan Adams دعوت می کنم :

روزگار عریانی – قسمت اول

امروز در کلاس مدیریت بازاریابی در مورد سایت pleaserobme.com صحبت شد ، سایت اشاره شده با دریافت حساب تویتر شما به شما میگوید که چقدر اطلاعات در مورد شما به روی اینترنت موجود هست.
منبع این اطلاعات هم حساب های کاربری شما (خصوصا در شبکه های مجازی) می باشد . اطلاعات منتشر شده توسط خودتان یکجا جمع آوری میشود و نهایتا شما را به یاد ترجمه لغوی اسم سایت می اندازد : لطفا از من سرقت کن !
سرقت اطلاعات شما در عصر حاضر کار سختی نیست ، اما دستیابی سارقان به این اطلاعات وقتی راحت تر می شود که با دستان خودتان این اطلاعات را در اختیار آنها قرار می دهید .

روزگار_عریانی

شبکه های اجتماعی که ما روزانه از آنها استفاده می کنیم هم به نحوی طراحی شده اند که به عریان شدن تو و در دسترس قرار دادن اطلاعات خصوصیت جایزه می دهند . به تو جایزه می دهند برای اینکه از غذای امروزت تصویر بگذاری . به تو جایزه می دهند اگر تصاویر شخصیت را در آنها به اشتراک بگذاری . به تو جایزه می دهند ، تقریبا برای هر انجام عملی که آن ها از تو می خواهند ، حتی چالش عکس ده ساله که در نهایت داستان پشت آن لو می رود .

ادامه ی مطلب

در مورد عادت کردن به حضور دیگران

مقدمه یک : من و پدرم ، در طی سالهای گذشته چندین بار همسفر بوده ایم ، بدون خواهر و برادر و مادرم .
در طی این سفر ها منظره های زیبایی را دیده ایم ، در برف و دشت و جنگل در کنار یکدیگر بوده و چای خورده ایم و پدرم همیشه گفته ، جای مادرت خالیست و ای کاش که او هم می توانست و با ما می آمد.
مقدمه دو : از روزی که برادرم به اصفهان نقل مکان کرده ، وعده های بسیار زیادی را با شنیدن این جمله که ” جای آرمان خالیست ” از پدرم شروع کرده ایم ، همیشه برایم سوال بوده که چرا پدرم بارها و بارها این جمله را از ته دل بیان میکند . این سوال در ذهنم بی جواب بود تا اینکه امروز فرصت فکر کردن به جواب آن را یافتم .

اصل صحبت امشب :
سه شنبه هفته گذشته سینا همکارم غایب بود . من تقریبا همیشه با سینا ناهار میخورم ، بعد از ظهر ها در کنارش چای میخورم و باهم نیم ساعتی گپ میزنیم .

ادامه ی مطلب

مسئولیت و رشد ، به همراهی ست گادین

امروز در حال گوش دادن به مصاحبه ای از ست گادین بودم ، ست در آن مصاحبه جمله ای گفت که مرا به یاد روز مصاحبه ام در تپسل انداخت .

ست گفت :

Responsibility is never given , it’s taken . if you choose to take responsibility , all doors will open up .

در روز مصاحبه ام در تپسل ، مدیر کنونی ام پرسید : نظرت نسبت به شرایط اقتصادی و معیشتی چیست ؟ (منظورش از دید رشد و فرصت بود) .

به او پاسخ دادم که نظرم بر خلاف بسیاری از افرادی که میشناسم کاملا مثبت است .

چند لجظه به من خیره ماند و با استفاده از زبان بدن به من فهماند که توضیحات بیشتری لازم است .

ادامه دادم : دقیقا 4 ماه پیش ، فرصتی که امروز برایم مهیا شده (کار کردن در تپسل) وجود نداشت ، در طی این 4 ماه ، من بودم که تلاش کردم و خودم را آماده این فرصت کردم . بنابراین من به این اعتقادی ندارم که محیط است که مشخص میکند فرصت های دو سال آینده من چه باشند ، بلکه این من هستم که مشخص می کنم چه فرصت هایی و چه انتخاب هایی را در پیش رو داشته باشم .

تلفیق گفته های ست و حرف های خودم در روز مصاحبه به مدیرم به من این نکته را یادآوری کرد که فرصت ها را ما میسازیم و فرصت ها دادنی نیستند ، بلکه به دست آوردنی هستند .

در مورد پرسیدن و دانستن

دکتر تاتائی استاد درس مدیریت مالی مان میگفت : سیاست مداران به شما دروغ نمی گویند ، اما راست هم نمی گویند .

امروز پشت گوشی وقتی که برای چندین مشتری بالقوه شرکت در مورد خدماتی که ارائه میدهیم توضیح میدادم و ابهام های آن ها را برطرف می کردم ، متوجه یک موضوع شدم ، ما اغلب به وسعت دانسته هایمان میپرسیم . مشتری ها سوالاتی میپرسیدند که ابهام های آنها را در مورد اطلاعاتی که به آنها داده بودم برطرف می کرد .پس از حدودا دو ساعت مکالمه فهمیدم که اگر یک مشتری در مورد نقطه قوت شرکت میپرسد ، شاید دلیلش این باشد که چند لحظه پیش برای او دقایقی در مورد نقاط قوتمان توضیح داده ام و اگر مشتری از نقطه ضعف شرکت نپرسیده شاید دلیلش این باشد که اطلاعاتی از نقاط ضعف ما ندارد . وقتی متوجه این موضوع شدم چند باری در مورد نقاط ضعف ما هم توضیح مفصل دادم و فارغ از بازخورد بسیار مثبتی که برای صداقت از مشتریان دریافت کردم ، متوجه شدم که سوالاتی که مشتریان دسته دوم میپرسند نسبت به سوالاتی که مشتریان دسته اول میپرسند بسیار متفاوت است .

دانستنی هایی که روزانه در ذهن خود جای میدهیم ، چه سیاسی ، چه اقتصادی و چه … میتوانند مسیر را برای رشد ما از طریق پرسیدن سوال درست تر ترسیم کنند ، چنانکه میدانیم هر آنکه و هر آنچه تفکر سیستمی داشته باشد و دغدغه و سوالاتش سیستمی باشند ، در بلند مدت به راه حل های سیستمی و صحیح و در نتیجه رشد می رسد و آنکه دید و تفکری عملیاتی و کوتاه مدت داشته باشد ، همواره درگیر پرسیدن سوالات بدیهی و سطحی است و رشد او به وسعت سوالات سطحی اش محدود می شود .

 

ترک اینستاگرام، تصمیم گیری و انرژی

بعد از حدود ۳ ماه دوباره تصمیم گرفتم به مرتب وبلاگ نوشتن برگردم .

دلایل زیادی برای این کار داشتم و عوامل زیادی که از به انجام رسیدن این کار جلوگیری میکردن .

یکی از اون عوامل اینستاگرام بود ، تا حالا ۳ دوره ترک موقتی اینستاگرام داشتم که سر جمع حدودا دو سال طول کشیدن .

پشت هر بار ترک اینستاگرام یه دلیلی بوده و هست ، دلیل این نوبت ترک ، انرژی و تصمیم گیری و انگیزش هست .

اینستاگرام ابزار خوبیه ، برای به تعویق انداختن تصمیم گیری ها . تصمیم گیری ها در مورد مواردی که ماه ها و شاید هم سال هاست که میخوایم در موردشون تصمیم بگیریم .

ادامه ی مطلب

تصمیم های به ظاهر اشتباه

دیروز در راه برگشت از محل کار به خوابگاه مشغول خواندن یکی از مطالب نسبتا قدیمی محمدرضا شعبانعلی بودم . محمدرضا می گفت که قبل از اینکه تصمیمات دیگران را اشتباه و احمقانه بپنداریم نیاز است که به دلایل پشت اتخاذ آن تصمیم پی ببریم و اینکه بدون دانستن اطلاعات کافی اظهار نظر کردن برابر است با کوته بین جلوه دادن خودمان .

امروز در مسیر آمدنم به محل کار با دوستی هم صحبت بودم . در میان صحبت ها مطرح کردم که به دلیل از نزدیک درس خواندنم برای مدت طولانی ، بینایی ام اندکی دچار مشکل شده ، برای او توضیح دادم که تلاش زیادی کردم تا در کنکور MBA موفق شوم . او بی وقفه نگاهم کرد و پرسید :

-که آخرش چی ؟ آخر درس چیه ؟

در آن لحظه متوجه موردی شدم ، اینکه چقدر می توانیم نسبت به دیدن آنچه دیگران برایشان مهم است و برای به دست آوردنش تلاش کرده اند کوته بین باشیم و اینکه زیر سوال بردن آن چقدر می تواند خطرناک بوده و موجب حمله به احساسات دیگران شود .

ادامه ی مطلب

فرصت ها ، هزینه دارند

ممکن است در مورد مفهوم هزینه-فرصت (Opportunity Cost) خوانده و شنیده باشید .

در آن مفهوم ما می گوییم هر کدام از فرصت هایی که ما در زندگی به دست آورده ایم هزینه ای داشته اند ، و یا برای هر کدام از انتخاب هایی که جلوی پایمان است هزینه ای وجود دارد .

صحبت امروز من در مورد مفهوم هزینه فرصت نیست ، بلکه در مورد هزینه ای است که فرصت به ما تحمیل می کند .

در اینجا باید دقت داشته باشیم که فرصت را امری می پنداریم که از قطعیت آن اطمینان نداریم ، فرصت در اینجا مترادف Chances در انگلیسی است ، که به احتمال رخ دادن امری اشاره می کند . حال برای اینکه این مفهوم را جای بیندازیم بگذارید یک مثال واقعی را بررسی کنیم :

شما به مغازه کفش فروشی میروید و یک کفش را انتخاب می کنید . به فروشنده می گویید که ممکن است پای شما با استفاده نسبتا طولانی مدت از کفش خریداری شده اذیت شود و به همین دلیل باید یک ساعت کفش را در پا داشته باشید تا بتوانید نسبت به راحتی آن اطمینان حاصل کنید . برای او توضیح می دهید که مسیر اینجا تا خانه من نیم ساعت راه است و مسیر برگشتم هم نیم ساعت راه ، من کفش را از تو می خرم و به خانه میروم ، به دلیل اینکه ممکن است کفش پایم را اذیت کند و مجبور شوم آن را پس بدهم ، آن را به مدت یک ساعت در خانه که نسبت به محیط بیرون تمیز تر است امتحان می کنم ، اگر پسندیدم و احساس راحتی داشتم ، آن را نگه می دارم و اگر پایم در آن احساس راحتی نکند ، تا دو ساعت پس از خرید آن باید امکان پس دادن آن برای من موجود باشم .

ادامه ی مطلب

به بهانه ورود به سال جدید

تقریبا تمام حرف هایی که در ذهنم است و میخواستم بنویسم را فرهاد در این تِرَکِ زیبا در زیباترین و کوتاه ترین و موثرترین حالت ممکن گفته ، اما یک جمله از این تِرَک از نظر من ارزش اشاره و تاکید بیشتری دارد .

” ما به اندازه ما می روئیم ”