تفاوت چقدر است ؟

تفاوت چقدر است ؟ 90 ثانیه ، در این 90 ثانیه چه چیزی تغییر می کند ؟

تفاوت چقدر است ؟ 5 دقیقه ، در این 5 دقیقه چه چیزی تغییر می کند ؟

تفاوت چقدر است ؟ 3 ساعت ، در این 3 ساعت چه چیزی تغییر می کند ؟

تفاوت منتظر ماندن برای سبز شدن چراغ عابر پیاده و عبور کردن از خط در چارچوب قانون ، نهایتا 90 ثانیه است ، اگر این ۹۰‌ ثانیه را منتظر نمانیم چه چیزی تغییر می کند و اگر بمانیم چه چیزی تغییر می کند ؟

ادامه ی مطلب

کتاب زندگی امیر – قسمت پنجم

آذر 91

– سلام، امیر چرا آنلاین نمیشی؟ بازی داریم ها

– سلام چند دقیقه وایسید بابام بره میام

-ای بابا ، خیلی داره دیر میشه امیر ، بچه ها میگن اگر نمیای ما بازی کنیم بدون تو

چند لحظه سکوت کردم و تایید کردم که بدون من بازی کنن .

گوشی رو گذاشتم و روی صندلی کامپیوتر خیره به صفحه نمایش نشستم. مثل چند ده بار گذشته حالم بد شده بود .

احساس بیهودگی و پوچی میکردم . وقتی که کسی بهم محل نمیزاشت یا توی جمع دیده نمیشدم این احساس بهم دست میداد .

از دستش کلافه شده ام ، خوب منتظرم وانستادن که وانستادن ، چرا باید اینجور حس بدی پیدا کنم ؟ ما هم خیلی وقت ها منتظر دیگران وا نمی ایستیم ، یعنی اونا هم ناراحت میشن؟

ادامه ی مطلب

نکته ای جالب در مورد موقعیت یابی Google Analytics

دیروز طبق عادتِ روزانه مشغولِ بازدید از گوگل آنالیتیکس (Google Analytics) روزنوشته ها بودم که نکته ای توجهم را جلب کرد ، به عکس زیر دقت کنید :

گوگل-آنالیتیکس-Google-analytics-ehsan-amiri-احسان-امیری

این تصویر ، اطلاعات بازدید کننده ای که در آن لحظه در روزنوشته ها حضور داشت را توسط افزونه (Plug-In) آمار وردپرس (WordPress) نشان میدهد ، با افزونه آمار وردپرس ، چیزی که ما از محل اتصال کاربر میدانیم این است که ایشان از کشور هلند به روزنوشته ها سر زده است .

ادامه ی مطلب

باز هم روزمرگیِ محض

در دو ماه و نیمی که وارد دانشگاه علامه شده ام ، با افراد زیادی آشنا شدم ، بعضی از آنها را خیلی خوب ، بعضی از آنها را خیلی بد و بعضی از آنها را متوسط پنداشتم .

حدودا همین مقدار زمان نیاز داشت تا به یک موضوع جالب پی ببرم : دیگران کاری را که تاثیرش به شما میرسد را انجام میدهند ، به خاطر اینکه آن کار جزئی از وجود و شخصیتشان است ، و هیچ مسئله شخصی در میان نیست .

چند مثال کوتاه بزنم :

وقتی که شما در حال عبور از خط عابر پیاده هستید و اتوموبیلی برای شما توقف نمی کند ، و در عوضش بوق میزند و فحش میدهد ، لازم است که بدانیم مشکل ایشان با شما نیست ، این شخصیتِ اوست . مطمئنا من و شما با اینگونه افراد در زندگی برخورد داشته ایم ، و پس از مدتی به وضوج برایمان روشن بوده که شخصیت بدِ ایشان او را به رعایت نکردن حقوق شهروندی و بوق زدن و فحش دادن وادار ساخته است و اگر کسی از ایشان بوق و فحش بخورد ، مشکل از او نیست و مشکل از این شخص است .

ادامه ی مطلب

وقتی که میتوانی به خوشحالیت شک کنی

امروز در محوطه دانشکده مدیریت نشسته بودم و لب تاپ به روی پا مشغول آماده کردن اسلایدهای ارائه درس مدیریت استراتژیک بودم ، از آنجایی که در محوطه سر و صدا بود و از آنجایی که سالهاست عادت دارم برای فرار از نویز های ناخواسته به نویز خود خواسته که نامش در زبان عامیانه موسیقی است پناه ببرم ، موسیقی را از موبایلم پخش و با هندزفری شروع به گوش دادن کردم.

هر یک دقیقه سرم را از مانیتور بیرون می اوردم تا علاوه بر اینکه از خستگی که از خیره شدن به مانیتور نصیبم میشد رهایی یابم ، مقداری از طعم موسیقی ای که پخش میشد را بچشم .

ادامه ی مطلب

روزمرگیِ محض

دیشب هم اتاقی عزیز طبق معمول با صدای بلند مشغول فعالیت در شبکه های اجتماعی بود ، ساعت های پایانی شب بود و من در تخت خواب و زیرِ پتو تلاش میکردم علی رغم سر و صدای لب تاپ ایشان بخوابم ، خلاصه اینکه در میانه این سر و صداهایی که از لب تاپ ایشان شنیده میشد ، صدای محمدرضا گلزار را شنیدم ، که داشت از فردی دیگر از بُعدی نامربوط به حرفه بازیگری به شدت انتقاد میکرد ( اسم آن فرد یادم نیست اما با توجه به اینکه صدای ایشان را از لب تاپِ هم اتاقی شنیدم ، حدس میزنم باید بین 50-70 سال سن داشته باشند ) .

در میان کلام های جناب آقای گلزار متوجه مشکلی شدم که نمیدانم از چه تاریخی در کشور ما ریشه دوانده و فعلا هم قصد عزیمت ندارد (شاید هم دارد ، ما قصد بیرون انداختنش را نداریم) . مشکل این است که برای مثال منِ دانشجوی مدیریت بیایم و نسبت به قوانین شرعی دین اسلام نظر قاطعانه بدهم و علمای این حوزه را به اشتباه به چالش بکشم و تلاش کنم کسانی که من آنها را میشناسم و آنها مرا میشناسند را با نظر خودم در آن حوزه همراه کنم . اشتباه هم برای آنکه ، من علمِ دین ندارم ، کسی که میخواهد نظر بدهد و دیگران را به پیروی از نظرش تشویق کند ، باید در آن حوزه عالم باشد .

ادامه ی مطلب

ابتدا و انتها یکی است ، این مسیر ها هستند که تفاوت دارند

ابتدا و انتها یکی است ، این مسیر ها هستند که تفاوت دارند ، مسیر کسی از باغ و بوستان میگذرد و مسیر دیگری از بیابان بی آب و علف

این نکته وقتی نظرم را جلب کرد که اتفاقی به روی عکس پروفایل تلگرامِ مادرم کلیک کردم ، عکس او بود و پدرم بود و خواهرم

متوجه شدم که پدر و مادرم وقتی با یکدیگر ازدواج کردند در عکس ها تنها بودند ، هر دو کنار یکدیگر ، الان هم دو پسرشان در شهر های دور درگیر زندگی خودشان هستند و تنها دخترشان که او هم چند سال دیگر راهی دانشگاه شهر دورتری میشود ، در کنارشان حضور دارد .

نه اینکه فرزندانشان آنها را رها کرده باشند ، اینکه قانون زندگی است که فرزند باید به دنبال زندگی خود برود و نمیتواند تا آخر عمر در کنار پدر و مادرش بماند .

ادامه ی مطلب

من تورا تصدیق میکنم

من تورا تصدیق میکنم را ترجمه I’ll Prove you right پنداشتم .

عادت دارم که ایده هایم در مورد مفاهیمی که در مورد آنها تامل میکنم را گاهی اوقات به زبان انگلیسی بنویسم ، در مورد مفهوم امروز نوشته بودم :

“Don’t treat people as if they’re sadist , If you do , they will always try to prove you right ”

به این معنی که : با مردم اینگونه برخورد نکن که تو گویی مبتلا به سادیسم هستند ، اگر اینگونه کنی ، آنها همیشه تلاش خواهند کرد تا با اعمال و رفتار خود ، تفکر تورا تصدیق کنند .

اعتقاد دارم که درصد زیادی از رفتار هایی که از دیگران نسبت به ما سر میزند ، از نحوه تفکر و برخورد ما با آن ها حاصل میشود .

اجازه دهید مثالی از خودم بزنم :

ادامه ی مطلب

کتاب زندگی امیر – قسمت چهارم

احساس میکنم دیدن ناراحتی من ناراحتش کرده ، شاید هم فکر میکنه در قبال ناراحتی من مسووله ، شاید ناراحته چون فکر میکنه ممکنه نتونه منو خوشحال کنه ، نتونه مثل قبل منو بخندونه و صدای خندمون توی سالن مدرسه طنین انداز بشه ، ای کاش جواب این سوال هارو میدونستم ، اما من هنوز جواب سوال های خودم رو نمیدونستم ..

روزها سریع سپری میشدن ، مدرسه و میلاد و بازی و گیم نت تمام روزم رو پر کرده بود ، وقتی پتو رو روی خودم مینداختم هم از شدت خستگی فورا خوابم میبرد . سه ماه گذشته بود ، مشغول بودم اما حفره بزرگی توی وجودم و توی زندگیم به وجود آمده بود که نمیشد با هیچی پرش کرد ، هرکاری میکردم آخرش توی ذهنم بود ، در اوج حواس پرتی هام هم همراهم بود ، آخر هر لبخندم گرفتگی بود ، وقتی لبخند میزدم یادم میفتاد لبخندم واقعی نیست و دیگه نمیتونم از ته دل بخندم .

امتحانات که تموم شد هوا گرم بود و بابا نمیزاشت زیاد گیم نت برم ، گفت به جای گیم نت برات توی خونه کامپیوتر میگیرم همینجا بازی کن . گفتم نمیشه ، ما اینترنتی بازی میکنیم ، گفت اینترنت هم میگیرم . حرفی نداشتم بزنم .

ادامه ی مطلب

معرفی MailerLite و خدمات اشتراک گذاری ایمیلی

سلام ، امروز میخواهم در مورد موضوعی صحبت کنم که مدتها ذهنم رو درگیر کرده بود .

دو سالی میشود که وبلاگ ست گادین را به صورت روزانه به لطف سیستم اشتراک ایمیلیش دنبال میکنم .

از آنجایی که ست ، به صورت روزانه مینویسد چک کردن بلاگ او به صورت روزانه کار مشکلی است و او برای راحتی دنبال کنندگانش ، با سیستم اتوماتیک فرستنده ایمیلِ FeedBlitz کار میکند که به صورت روزانه پس از انتشار مطالب ست ، آنها را برای کسانی که در لیست مشترکین این ایمیل ها هستند ، میفرستد . من هم به تقلید از این شیوه انتشار ست و به دلیل اینکه همانند او روزانه مینویسم و ممکن است دیگران فراموش کنند مطالب جدید را از طریق بلاگ دنبال کنند، تصمیم گرفتم سیستمی مشابه سیستمی که او پیاده سازی کرده است را پیاده سازی کنم .

اول از همه به FeedBlitz سر زدم و با مشاهده قیمت های آن از استفاده از سرویس هایش پشیمان شدم ، سپس به FeedBurner سر زدم و با دیدن اینکه قابلیت شخصی سازی آن بسیار پایین بود ، از استفاده از آن هم صرف نظر کردم .

ادامه ی مطلب