در این دنیای سرد

در این جای سرد ، نام تِرَک موسیقی از موبی است ، موبی چند موزیک ویدئوی بسیار زیبا در مورد تغییر سبک زندگی ، وابستگی به تکنولوژی ، از بین رفتن ارزش ها ، مصرف گرایی و رو به زوال بودن نسل انسان ها دارد .

موبی در کنار فعالیت حرفه ای اش در موسیفی ، یک فعال جدی در حوزه حقوق حیوانات است . موزیک ویدئوی در این جای سرد را برای شما در این پست قرار داده ام ، امیدوارم از تماشای آن لذت ببرید .


پست مرتبط : همه چیز زیبا بود . 

همه چیز زیبا بود

” Everything was beautiful and nothing hurt “
” همه چیز زیبا بود و هیچ چیزی باعث رنجش ما نمی شد “
جمله از Kurt Vonnegut و ترجمه از خودم .

Kurt Vonnegut

تصویری از Kurt Vonnegut ، نویسنده آمریکایی .

در مورد تاثیرگذاری بر دیگران

دیشب در مورد موثرترین روش یادگیری بازاریابی نوشتم که بخش اصلی نوشته دیشب به بازاریابی شخصی و ارائه آنچه ما داریم و برای دیگران مهم است می پرداخت .

امروز در زمان برگشت از محل کار به این موضوع فکر میکردم که خب ، گیریم که ما به آنچه که برای ارائه به دیگران داریم فکر کردیم ، ارزش آن را فهمیدیم و مطابق با اهمیتی که دیگران برای آنچه که ما به آنها ارائه میدهیم قائل هستند تصمیم گرفتیم و عمل کردیم ، آیا تمرکز بر این موضوع باعث محدود شدن دید ما نمی شود ؟

بدین معنا که ما در تعریف بازاریابی می گوییم ، تلاش برای فروختن آنچه که ما از قبل داریم به مشتری بازاریابی نیست و بازاریابی یعنی شناخت آنچه مشتری می خواهد و برایش مهم است و ایجاد و به فروش رساندن آن . به بیانی دیگر ، تشخیص و فرآهم کردن آنچه نیاز مشتری است .

ارزش آفرینی سطحی بالاتر از شناخت ارزش است . در این سطح ما به جای تمرکز بر آنچه که ما برای ارائه به دیگران داریم ، بر آنچه که برای آنها مهم است تمرکز می کنیم .

و دانش بازاریابی ما تا زمانی که ارزش آفرینی را یاد نگرفته ایم تکمیل نمی شود .

در نوشته دیشب گفتم که ساده ترین و موثرترین راه برای یادگیری بازاریابی ارزش شناسی است ، اما امشب حرف دیشب را با گفتن این جمله تکمیل می کنم که یکی از کلیدی ترین مهارت ها جهت موفقیت در بازاریابی ،مهارت ارزش آفرینی است . با ارزش شناسی ، آنچه را که به دیگران می دهیم و اهمیت آن برای دیگران را می شناسیم و با ارزش آفرینی ابتدا آنچه برای دیگران مهم است را می شناسیم و سپس آن را به محصول/خدمتی که ما برای ارائه داریم تبدیل می کنیم .

موثرترین روش بازاریاب شدن

محمدرضا شعبانعلی می گفت که اگر میخواهید مذاکره را خوب یاد بگیرید ، باید روانشناسی و درک طرف مقابل خود را خوب بیاموزید . تمرینی هم که برای آن ارائه می کرد این بود که در پایان هر روز بنشینیم و احساسات افرادی را که در طی روز با آن ها تعامل داشته ایم بر روی کاغذ بیاوریم . نتیجه آن هم میشد افزایش فهم ما نسبت به احساسی که افراد در هنگام تعامل با ما دارند .

فیلم Night crawler را دوست دارم ، اگر بخواهم یک جمله در مورد این فیلم بگویم ، می گویم که در این فیلم بازاریابی (حداقل از نوع شخصی) به خوبی یاد داده می شود . دلیل پشت آن هم توانایی لو (بازیگر نقش اول فیلم) در بازاریابی خود در شرایط مختلف است .

امروز به عملی که مدتها پیش بر آن تمرکز کرده و انجام می دادم فکر می کردم . مدت ها پیش با خودم قرار گذاشته بودم که قبل از صحبت در مورد هر چیزی با دیگران به اهمیت آن چیز برای آن ها فکر کنم . دلیل آن هم این بود که از باز نگشتن سیگنال هایی که می فرستادم خسته شده بودم . برای مثال خبر جذابی را در مورد اقتصاد می شنیدم و نیم ساعت مشغول خواندن تحلیل های مربوط به آن می شدم . فردای آن روز آن خبر و تحلیل های مربوط را در پنج دقیقه برای دوستم تعریف میکردم ، دوستم پس از تمام شدن حرف هایم با بی تفاوتی پاسخی سر بالا میداد .

ادامه ی مطلب

ای کاش وقتی که 20 ساله بودم می دانستم

کتاب ای کاش وقتی 20 ساله بودم می دانستم نوشته تینا سیلیگ است . کتاب را هنوز نخوانده ام ، اما لیستی دارم از ای کاش ها .

-ای کاش وقتی بیست ساله بودم میدانستم که هدف نهایی زندگی ، کسب مال و ثروت بیشتر نیست و هدف نهایی ، انجام آن کارهاییست که دوست داریم انجام بدهیم .

-ای کاش وقتی بیست ساله بودم میدانستم که در نهایت آنچه که باقی می ماند یاد و خاطره هاست ، آنچه که امروز در موردش تصمیم میگیرم ، میگویم و انجام می دهم ، محدود به امروز نیست و یک عمر خاطره اش و تاثیرش بر زندگی ام باقی خواهد ماند .

-ای کاش وقتی بیست ساله بودم میدانستم که ما در یک کشور به دنیا نیامده ایم ، بلکه در دنیا به دنیا آمده ایم . اینکه از پرواز و کوچ کردن بترسیم از ترس ما از پریدن سرچشمه می گیرد ، نه دیوارهای دورمان .

-ای کاش وقتی بیست ساله بودم میدانستم که هیچوقت برای شروع مسیری جدید در زندگی و پایان دادن به مسیر اشتباه دیر نیست .

ادامه ی مطلب

آخرین جنگ

این روزها واقعا نگرانم میکنند .
شرایط اقتصادی بد کشور ، گم بودن آینده من و تقریبا هر آنکه برای من مهم است در هاله ای از ابهام .
هیچگاه به این اندازه نگران محیط و تاثیری که می تواند بر من بگذارد نبوده ام . هر که این روزها بگوید نگران نیست یا از شرایط بی خبر است ، یا برداشت درستی از شرایط و آنچه می تواند اتفاق بیافتد ندارد (بگذریم از آنان که آنقدری پشتشان گرم است که حتی با این سوز زمستانی که کشور را منجمد کرده ککشان نمی گزد) .

ادامه ی مطلب

من در آرزوی او شدنم ، دکتر عباس فایضی

اشک در چشمانم حلقه زد ، وقتی که صفحه نتایج جستجوی “دکتر عباس فایضی” در گوگل را دیدم .

آدرس مطب او ، موقعیت آن به روی نقشه ، تلفن و تصویر و …

دکتر عباس فایضی

دکتر فایضی در بدترین برهه در زندگی ام از بُعد تنفس و آلرژی دکتر من بود . هنوز به یاد دارم سال های اول دبستانم را که به همراه مادرم ماهانه با دکتر فایضی ملاقات میکردیم و وضعیت آسم و آلرژی من را بررسی می کرد . آن سال ها تازه یک رنو 5 خریده بود . ماشین لوکسی نبود و برای فردی در سن و سال او مناسب بود . یکی دو سالی میشد که در طبقه بالای یک ساختمان مطب دایر کرده بود و با جان و دل تلاش می کرد تا گره از مشکلات تنفسی مردم باز کند .

ادامه ی مطلب

تِرَک Straight from the heart از Bryan Adams

معمولا موسیقی و فیلمی را در روزنوشته ها قرار نمی دهم ، مگر اینکه داستانی پشت آن باشد .

قبل از اینکه ترک را قرار بدهم داستان خاصی برای گفتن در مورد ترک امشب نداشتم ، آما اتفاقاتی امشب به وقوع پیوست که شاید در روزنوشته ها نتوان بیان کرد ، اما در زندگیم مهم تر از بسیاری از داستان هایی بوده که در روزنوشته ها در مورد آن نوشته ام .
شما را به گوش دادن به اجرای زنده و بسیار زیبای این ترک از Bryan Adams دعوت می کنم :

روزگار عریانی – قسمت اول

امروز در کلاس مدیریت بازاریابی در مورد سایت pleaserobme.com صحبت شد ، سایت اشاره شده با دریافت حساب تویتر شما به شما میگوید که چقدر اطلاعات در مورد شما به روی اینترنت موجود هست.
منبع این اطلاعات هم حساب های کاربری شما (خصوصا در شبکه های مجازی) می باشد . اطلاعات منتشر شده توسط خودتان یکجا جمع آوری میشود و نهایتا شما را به یاد ترجمه لغوی اسم سایت می اندازد : لطفا از من سرقت کن !
سرقت اطلاعات شما در عصر حاضر کار سختی نیست ، اما دستیابی سارقان به این اطلاعات وقتی راحت تر می شود که با دستان خودتان این اطلاعات را در اختیار آنها قرار می دهید .

روزگار_عریانی

شبکه های اجتماعی که ما روزانه از آنها استفاده می کنیم هم به نحوی طراحی شده اند که به عریان شدن تو و در دسترس قرار دادن اطلاعات خصوصیت جایزه می دهند . به تو جایزه می دهند برای اینکه از غذای امروزت تصویر بگذاری . به تو جایزه می دهند اگر تصاویر شخصیت را در آنها به اشتراک بگذاری . به تو جایزه می دهند ، تقریبا برای هر انجام عملی که آن ها از تو می خواهند ، حتی چالش عکس ده ساله که در نهایت داستان پشت آن لو می رود .

ادامه ی مطلب

در مورد عادت کردن به حضور دیگران

مقدمه یک : من و پدرم ، در طی سالهای گذشته چندین بار همسفر بوده ایم ، بدون خواهر و برادر و مادرم .
در طی این سفر ها منظره های زیبایی را دیده ایم ، در برف و دشت و جنگل در کنار یکدیگر بوده و چای خورده ایم و پدرم همیشه گفته ، جای مادرت خالیست و ای کاش که او هم می توانست و با ما می آمد.
مقدمه دو : از روزی که برادرم به اصفهان نقل مکان کرده ، وعده های بسیار زیادی را با شنیدن این جمله که ” جای آرمان خالیست ” از پدرم شروع کرده ایم ، همیشه برایم سوال بوده که چرا پدرم بارها و بارها این جمله را از ته دل بیان میکند . این سوال در ذهنم بی جواب بود تا اینکه امروز فرصت فکر کردن به جواب آن را یافتم .

اصل صحبت امشب :
سه شنبه هفته گذشته سینا همکارم غایب بود . من تقریبا همیشه با سینا ناهار میخورم ، بعد از ظهر ها در کنارش چای میخورم و باهم نیم ساعتی گپ میزنیم .

ادامه ی مطلب