کتاب زندگی امیر – قسمت نهم

درو پشت سرم بستم و سوار دوچرخه شدم ، تا سر خیابون رفتم و وایسادم .

با دودلی به پشت سرم نگاه کردم ، کمی به خیابون خیره شدم و بعد تصمیم گرفتم از طرف خونه میلاد برم و یه نگاهی به خونشون بندازم . سر دوچرخه رو کج کردم و شروع کردم پایدون زدن …

توی مسیر فکرم مشغول به فکر کردن به میلاد بود و قلبم درگیر احساس دلهره و دلتنگی ، دلهره روبرو شدن با میلاد توی مسابقات ، دلهره اینکه اگر میلاد قدم مثبتی برای درست کردن رابطه بینمون برنداره ممکنه غرورم اجازه نده من قدمی بردارم و همین میتونه دوستیمونو واسه همیشه خراب کنه .

پایدون میزدم و پایدون میزدم و بالاخره رسیدم ، خیابونشون مثل همیشه خلوت بود . آروم رفتم در خونه همسایه کناریشون وایسادم و به پنجره اتاق میلاد که باز بود خیره شدم . چند دقیقه بی حرکت و بی تفکر خاصی همونجا وایساده بودم ، شاید میخواستم فقط دلتنگیم رو برطرف کنم ، با نزدیک بودن به جایی که میلاد هست .

بعد از سپری شدن چند دقیقه دوباره شروع به پایدون زدن کردم ، این بار به سمت خونه خودمون . با خودم فکر کردم اینطور دوستی ارزش نداره ، اینکه دل من تنگ باشه و بیام در خونه اش و اون متوجه نشه و توی دنیای خودش غرق باشه . احساس خنده داری نسبت به رابطه ام با میلاد داشتم ، به اینکه چقدر من موضوع رو پیچیده میکنم و میلاد چقدر ساده باهاش برخورد میکنه و کنار میاد . تصمیم گرفتم تا مسابقات به این موضوع فکر نکنم و توی مسابقات حتما توی گیم نت ببینمش و رفتارشو از نزدیک با خودم ببینم .

ادامه ی مطلب

ارتباط خلاصه نویسی و فیلم دیدن

امروز یک ساعتی از وقتم را خالی کردم تا به دیدن مستند Recovery Boys بنشینم ، دلیل انتخاب این مستند هم آن بود که از دیدن تلاش افراد معتاد برای بازگشت به زندگی لذت می برم و میتوان از آنهایی که توانسته اند به زندگی برگردند درس های زیادی در مورد زندگی و تلاش و عشق و غرور و احترام فرا گرفت .

طبق عادتی که از خلاصه نویسی هایم از کتاب هایی که خوانده ام و میخوانم کسب کرده ام ، هنگام دیدن این فیلم چند جمله را به عنوان خلاصه آنچه از فیلم فهمیده بودم و در نظرم مهم آمد ، نوشتم . بسیاری از ما عادت خلاصه نویسی را در مورد کتاب ها داریم ، برخی از ما در مورد صحبت ها در یک سمینار یا کلاس درس ، و تعداد اندکی از ما این عادت را در مورد فیلم ها داریم .

ادامه ی مطلب

مدیریت توجه

این روزها به شهرستان و خانه برگشته ام تا بتوانم از سکوت طبقه دوم خانه برای مطالعه استفاده کنم ، در میان مطالعات زمانی را به استراحت اختصاص میدهم ، چای میخورم و موسیقی دلنشینی گوش میدهم .

در میان این جرعه های چای و نُت های موسیقی ، به روابطم با افراد دیگر فکر میکنم ، روابط خوب و روابط بدم ، نکته ای که در نظرم جالب و برای تفکر ارزشمند می آید ، مدیریت توجه است .

بگذارید با دادن تعریفی و چند مثال کوتاه ، مدیریت توجه را از نظر خودم برای شما تشریح کنم :

پیش نیاز تعریف مدیریت توجه تعریف توجه است ، هر انسانی نیاز به توجه دارد ، توجه چیزیست که از آن به عنوان نوازش در کتاب وضعیت آخر و ماندن در وضعیت آخر تامس هریس یاد شده . هر انسانی نیاز دارد که از نظر دیگران ارزشمند به نظر بیاید ، حرفش موثر واقع شود و حضورش مورد استقبال دیگران قرار گیرد . تا اینجای کار ، این تنها نیاز طبیعی انسان هاست و انتظار دریافت توجه ، انتظار بی جایی نیست . اما مشکل از آنجایی شروع میشود که ما متوجه نیازمان به توجه نباشیم و سعی کنیم از راه های ناخودآگاهِ اشتباهی توجه را به خود جلب کنیم .

ادامه ی مطلب