وقتی KPI ها اشتباه هستند قسمت دوم

قبلا در اینجا درباره موضوع امشب نوشته بودم ، امشب اما نکته جدیدی به ذهن رسید که میخواستم در تکمیل آن مطلب قدیمی ذکر کنم .

نکته امشب در مورد موفقیت است و اینکه KPI ها چه اثری بر آن دارند . بهتر است حوزه صحبتم در مورد موفقیت را کوچک تر کنم تا بتوانم دقیق تر بنویسم . بگذارید منظورمان از موفقیت را موفقیت شخصی در نظر بگیریم و با مثال همکار نکته امشب را تشریح کنیم .

من فکر میکنم نسبت به همکارانم کارمندی موفق تر هستم ، پر تلاش باهوش ترم ، اما دقیق تر که نگاه میکنم میبینم ده سال است که در کنار آنها مشغول به کارم و هیچ پیش رفت چشمگیری نسبت به آنها نداشته ام . در اینجا نکته ای که نهفته است این است که من دارم خودم را با آدم های اشتباهی میسنجم یا به قولی KPI هایم اشتباه است .

ادامه ی مطلب

رابطه شعور و حق

در چند ماه گذشته که در جامعه های جدیدی با افراد جدیدی آشنا شده ام یکی از نکاتی که بارها توجه ام را جلب کرده سطح شعور افراد است . همیشه برایم مسئله بوده که چرا برخی افراد از شعور پایینی برخوردارند و اینکه شعور از کجا می آید و چگونه میتوان آن را بهبود بخشید .

این سوال تا جایی ادامه پیدا کرد که به تجربه ای جالب دست یافتم. دو هفته پیش که برای مطالعه به شهرستان رفته بودم فراموش کردم دمپایی های خود را با خود به تهران بیاورم . از این رو مجبور به قرض گرفتن دمپایی های هم اتاقی محترم هستم .

ادامه ی مطلب

به تکرار اعتماد کنید

به تکرار اعتماد کنید ، حتی اگر خسته کننده باشد و برای شما طعم روزمرگی را بدهد .

تکرار اگر شامل کارهای درست باشد ، منجر به خروجی میشود که هیچگاه فکرش را نمیکردید ، خروجی که از تکرار حاصل شده . به همین دلیل است که باید به تکرار اعتماد کرد . در واقع با تکرار روزانه ، هفتگی و ماهیانه یک رفتار ، شما هم رفتار را در خود تثبیت میکنید و هم به خروجی ای که در مسیر چند ماهه ساخته میشود دست می یابید .

از تکرار نترسید ، ممکن است قانع کردن خود به تکرار یک رفتار بدون اینکه در کوتاه مدت خروجی ای برای شما داشته باشد کمی سخت باشد ، اما اگر از این فاز گذشته و چند ماه دوام بیاورید و بر تکرار پا فشاری کنید ، در نهایت شاهکاری را که در طی چند ماه گذشته مشغول شکل دادن به آن بوده اید برای شما نمایان می شود و تکرار تبدیل به جزئی جدانشدنی از زندگی و شخصیت شما می شود .

کتاب زندگی امیر – قسمت دهم

درخواست دوستیش رو قبول کردم و توی لیست دوستام دنبالش گشتم ، دیدم آفلاینه و نیستش ، براش پیام گذاشتم :

-سلام ، کاری داشتید ؟

چت رو بستم و بازی رو اجرا کردم ، وارد سرور شدم و اولین اسمی که نظرم رو جلب کرد اسم میلاد بود ، عقاب – میلاد …

به اسم میلاد خیره وایسادم و به فکر فرو رفتم ، باید سلام میکردم ؟ نباید سلام میکردم ؟ خشکم زده بود و دستام تکون نمیخورد ، فقط به دنبال تصمیمی بودم که بعدا ازش پشیمون نشم . بازی شروع شد و من هنوز بی حرکت بودم . یک دقیقه به همین منوال گذشت تا تصمیممو گرفتم . تصمیم گرفتم مودم اینترنت رو خاموش کنم تا از بازی بیرون انداخته بشم ، اینجوری اگر میلاد متوجه حضور من شده باشه فکر میکنه که اینترنتم مشکل داشته و نتونستم متوجه حضورش بشم و سلام کنم .

با بی میلی دکمه پشت مودم رو زدم و منتظر موندم تا از بازی بیرون انداخته بشم . 30 ثانیه طول کشید تا پیام بیاد : اتصال به سرور بازی به دلیل مشکلات ارتباطی امکان پذیر نیست .

نفس راحتی کشیدم و بازی رو بستم و دوباره مودم رو روشن کردم . نمیدونستم چکار کنم ، بی حوصلگی شدیدی سراغم اومده بود که نمیدونستم چطوری باید از دستش خلاص بشم .

ادامه ی مطلب

زندگی عادلانه است

مقدمه : 

حدودا 16 ساله بودم که زندگی های لاکچری افراد ثروتمند نظرم را جلب کرده بود ، آن روزها مدام به این فکر میکردم که چه می شود یک نفر در خانواده ای ثروتمند در قلب نیویورک زاده می شود و تمامی فرصت های دنیا در اختیارش است و یک نفر دیگر در سودان و در قحطی و جنگ و فشار زاده می شود و بهترین فرصتی که برایش فراهم است ، فرصت برخورداری از آب و غذا در هر 3 وعده روزش است ؟  چرا اینقدر تفاوت وجود دارد و چگونه میتوان این تفاوت ها را توجیه کرد ، به نحوی که بگوییم همه انسان ها یکسان آفریده شده اند ؟

پاسخ به سوال و مطلب امشب :

در هفته گذشته ، بنابر اتفاقی که خود متوجه اش نشدم به این فکر افتادم که من هیچوقت نتوانسته ام سختی ها و مشکلات را در بدترین شکل آنها تجربه کنم . به هر بُعد منفی زندگی ام نگاه میکردم میدیدم که کیلومترها با بدترین سطح آن مشکل فاصله دارم . به خود گفتم :

تو نمیدانی فقر چیست . تو آنجا نبوده ای .

تو نمیدانی تنهایی چیست . تو آنجا نبوده ای .

تو نمیدانی غمگین بودن چیست . تو آنجا نبوده ای .

تو نمیدانی ترس و اظطراب چیست . تو آنجا نبوده ای و …

ادامه ی مطلب

نشانه ای از مرد شدن

چند مقدمه بر مطلب امروز :

-دوستم در حال مذاکره و صحبت با خانواده همسرش است تا قرار ازدواجشان که به زودی سر میگیرد را بگذارند . در این میان من هم گاهی از مرد ها به او میگویم ، از باید ها و نباید ها و از نکاتی که بهتر است در مورد همسرش رعایت کند و از نکاتی که بهتر است در مورد خودش و در حضور همسرش مورد توجه قرار دهد .

-احساس میکنم که در حال تغییر از یک پسر یه یک مرد هستم ، ممکن است این احساس به خاطر سنم باشد که در مرز پسری و مردی قرار دارد . اما به هر حال این روزها یکی از مسائلی که در ذهنم مطرح میشود ، مرد بودن و شاخص هایی است که میتوانم با آنها میزان مرد بودن خودم را بسنجم .

-به پدرم نگاه میکنم ، به مرد های خوب و محترم نگاه میکنم ، به آنها فکر میکنم تا بفهمم چگونه میتوانم همانند آنها خوب و با احترام باشم و در چشم دیگران یک مرد خوب به حساب بیایم .

ادامه ی مطلب

سوال شب امتحانی

در گذشته با انواع مختلف سوال امتحانی دست و پنجه نرم کرده ام ، سوال های لو رفته امتحان توسط دانشجویان و دانش آموزان ، سوال های لو رفته امتحان توسط استاد مربوط درقبال دریافت مقداری پول ، سوال های امتحان ترم های گذشته و ..

اما جنس سوال امشب که شب اولین امتحان دوره MBA ام است با تمامی آن سوال ها فرق می کند ، سوال امشب این است :

بهتر است قسمت هایی از درس را که مقداری مسلطم بهتر مطالعه کنم و تسلطم را در آنها افزایش دهم ، یا قسمت های نخوانده را بخوانم و سطح تسلطم را در تمامی مطالب مورد امتحان یکسان کنم ؟

سوال گرچه ممکن است در نگاه اول توام با مزاح باشد ، اما در واقع تصمیمی عملیاتی است که عواقب استراتژیک دارد و میتواند نتیجه امتحان فردا را به مقدار زیادی تغییر دهد.

انتخاب من تسلط بیشتر بر قسمت هایی است که خوانده ام، دلیل ام هم روشن است ، حدودا ۷۰ درصد مطالب را خوانده ام و با بالا بردن تسلط میتوانم نسبت به این ۷۰ درصد مطمئن باشم . اگر بخواهم طمع کار باشم و به ۱۰۰ درصد مطالب فکر کنم، امکان دارد تمام آن را به دلیل عدم برخورداری از تسلط کافی از دست بدهم .

تلاش مهم تر است یا نتیجه؟

امروز در حال نصیحت کردن دوستی در باب مطالعه و اهمیت قائل شدن برای کتاب و درس بودم که با یک تناقض روبرو شدم .

این دوست در درس هایش نمره های خوبی کسب میکرد اما از آنجا که مقدار مطالعه اش برای کسب این نمرات کم بود، خانواده اش برای نمرات او ارزشی قائل نبودند و اصرار داشتند که در درس ها ضعیف عمل می کند .

آمدم به او بگویم بیشتر تلاش کن که به خود گفتم : این فرد در حال حاضر به اندازه نیازش مطالعه میکند و مطالعه بیش از این ممکن است موثر و مورد نیاز نباشد .

به همین دلیل شروع کردم به توضیح دادن اینکه برای برخی افراد ، مسیر مهم تر از مقصد است ، بدین معنا که اگر تو تلاش زیادی کنی خانواده ات تو را ستایش میکنند ، حتی اگر نمرات خوبی کسب نکنی .

در میان این توضیح دادن ها بود که متوجه یک سوال شدم ، آیا باید به نتیجه اهمیت بدهیم یا تلاشی که در طی آن مسیر انجام شده است ؟

پی نوشت : در اتوبوس های VIP وای فای موجود نیست ، اگر قصد رزرو بلیط اتوبوس داشتید ، به دلیل تبلیغات مبنی بر وجود وای فای نظر خود را به خرید بلیط اتوبوس VIP تغییر ندهید.

آدام درست گفت که

تا زمانی که اراده نکنی ، کمک به سراغت نمی آید .

آدام (Adam) در مستند The Recovery Boys 

adam-the-recovery-boys

دوست داشتم این گفته را در زبان انگلیسی هم در اینجا داشته باشم تا اگر اشتباه ترجمه کرده بودم ، بتوانید منظور اصلی جمله را دریافت کنید .

Adam : You can’t get help until you want .

پی نوشت : آدام ، این حرف را پس از بازگشتن به مواد مخدر پس از رها کردن گروه و کمپ ترک اعتیاد گفت . که در نظر من در شرایطی که آدام پس از بازگشت به اعتیاد داشت ، گفتن این جمله به وضوح شرایطش و دلیل بازگشتش به مواد مخدر را تشریح می کرد .

چند نکته از مستند Recovery Boys

پس از دیدن نیمی از مستند The Recovery Boys ، مشتاق بودم ادامه آن را ببینم و از پایان فیلم و داستان هرکدام از افراد حاضر در فیلم مطلع باشم .

امشب پس از صرف شام نشستم و چند دقیقه پایانی را دیدم و در نهایت تصمیم گرفتم چند نکته کوچک را که از ترکیب تجربه شخصی ام و دیدن این مستند در ذهن داشتم اینجا بنویسم .

اولین و مهم ترین نکته که در نظرم آمد این بود که اعتیاد یک سبک زندگی است و یک انسانِ معتاد همیشه یک معتاد باقی خواهد ماند ، با تفاوت اینکه برخی از این انسان ها تصمیم میگیرند سبک زندگی خود را تغییر دهند ، پس به نظرم وقتی که در جلسات درمان افراد معتاد ، خود را یک معتاد به مواد مخدر ، به الکل ، به بازی های رایانه ای و … می خوانند ، در واقع در حال روبرو شدن با حقیقت و آماده سازی خود برای آینده هستند . چرا که برای یک انسان که قبلا در دام اعتیاد بوده است ، هیچ چیزی خطرناک تر از باور داشتن به اینکه اعتیاد را پشت سر گذاشته و دیگر قرار نیست به آن برگردد نیست .

در مقام کسی که سال ها به بازی های کامپیوتری وابستگی شدید داشتم (نمیگویم معتاد بودم ، چرا که میتوانستم آن را هرگاه که میخواهم کنار بگذارم) ، میدانم که اقرار به معتاد بودن اشتباه نیست و درست است ، چرا که به قول مربی حاضر در مستند : فاصله شما با برگشتن به اعتیاد ، یک لحظه تفکر در مورد آن است .

ادامه ی مطلب