وقتی KPI ها اشتباه هستند

 

وقتی رژیم لاغری می گیرید، برای شما مهم نیست که چقدر غذا نخورید ، بلکه برای شما مهم است که چقدر و با چه کیفیتی وزن کم می کنید .

وقتی قرار است از فضای مجازی فاصله بگیرید ، نباید برای شما مهم باشد که چگونه از زمان روزانه سپری شده در اینستاگرام کم کنید ، بلکه باید برای شما مهم باشد با زمان حاصل از آن کاهش چه کار مفیدی انجام بدهید .

دلیل آن هم این است که اینستاگرام جایگزین های زیادی دارد و شما میتوانید به جای اینستاگرام گردی ، تلویزیون و سریال و فیلم سینمایی ببینید . در این حالت شما استفاده از اینستاگرام خود را کم کرده اید اما چون به جای آن و با وقت به دست آمده از آن هیچ ارزشی به زندگیتان اضافه نکرده اید ، این رژیم اینستاگرامی همانند رژیم های غذایی که به راحتی شکسته میشوند شکسته میشود و شما باز هم مثل قبل از اینستاگرام استفاده خواهید کرد.

ادامه ی مطلب

ساختارشکن ها

مقدمه : دیشب در مورد ساختار ها نوشتم ، اولین نکته ای که با خواندن دوباره مطلب دیشب به ذهنم خطور کرد این بود که چقدر این مفهوم برای من جایِ کار دارد و چقدر میتوانم آن را کامل تر بنویسم . قبل از اینکه مطلب امشب را بخوانید ، لازم بود این نکته را ذکر کنم که مطالب روزانه روزنوشته ها در حدود 10 الی 30 دقیقه نوشته شده و منتشر می شوند ، ایده نوشتن این مطالب هم از دفترچه یادداشت روزانه ام می آید که در آن سوال هایی که در ذهنم مطرح شده یا نتیجه گیری های جدیدم را یادداشت میکنم تا بعدا در مورد آن ها فکر کنم و به تتیجه ای برسم . مطلب امشب هم از جنسِ آن مطالب 10 الی 30 دقیقه ای است ، پس اگر فکر میکنم و فکر میکنید این مطالب و مطالب دیگر را میتوان کامل تر و با دقت تر نوشت، مرا به وقت کمی که روزانه در میان کارهای دیگرم میتوانم به روزنوشته ها که در مدت زمان کوتاهی به جای عزیز و مقدسی برایم تبدیل شده ، اختصاص دهم ببخشید .

اما ، مطلب امشب میگوید :

ساختار شکن ها همه جا هستند ، در تمامی ابعاد زندگی .

ساختاری های اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی ، فناوری و ..

ادامه ی مطلب

در مورد ساختارها

چند وقتیست که در حال فکر کردن به ساختار ها هستم ، به اینکه فهم موضوعات مختلف چقدر با استفاده از ساختارها ساده تر می شود ، به اینکه ما چقدر به ایجاد ساختار (چه در بُعد شخصی و چه در بُعد جمعی) علاقمندیم و اینکه چگونه ساختارها تعدیل می شوند ، تاثیر میپذیرند و از بین می روند .

در مورد اینکه چقدر فهم مسائل با ساختارها آسوده تر میشود ، میتوانیم به مدل هایی که در کتاب های درسی برای تسهیل فهم مطالب پیچیده از آن ها استفاده میشود اشاره کنیم .

مفهومی همانند توسعه یک نرم افزار یا تدوین یک استراتژی را که پروسه هایی بسیار پیچیده دارند را با الگوریتم و روش های مختلفی در ساختاری مشخص تعریف ، و برای هر فردی که خواندن بلد باشد قابل فهم میکنیم .

ادامه ی مطلب

داستان جامه ها

روزی ، زیبایی و زشتی در ساحل دریا به هم رسیدند و هر یک از دیگری پرسید : می توانی شنا کنی ؟

سپس ، هر دو لباسهایشان را درآوردند و خود را در امواج دریا رها کردند. اندکی بعد زشتی از آب بیرون آمد، جامه ی زیبایی را به تن کرد و به راهش ادامه داد .

زیبایی نیز به ساحل بازگشت و لباسهایش را نیافت و از این که برهنه بود شرمگین شد ، پس ناگریز جامه ی زشتی را در بر کرد و به راه افتاد.

از آن روز تاکنون ، مردان و زنان هرگاه به هم میرسند در شناخت یکدیگر دچار اشتباه میشوند . البته هنوز هم کسانی هستند که وقتی به چهره ی زیبایی خیره میشوند ، برخلاف لباسی که بر تن دارد ، او را میشناسند و هرگاه به چهره ی زشتی مینگرند ، او را تشخیص میدهند و لباس زیبایش آنها را دچار اشتباه نمی کند .

منبع : سرگشته ، نوشته جبران خلیل جبران

تفاوت چقدر است ؟

تفاوت چقدر است ؟ 90 ثانیه ، در این 90 ثانیه چه چیزی تغییر می کند ؟

تفاوت چقدر است ؟ 5 دقیقه ، در این 5 دقیقه چه چیزی تغییر می کند ؟

تفاوت چقدر است ؟ 3 ساعت ، در این 3 ساعت چه چیزی تغییر می کند ؟

تفاوت منتظر ماندن برای سبز شدن چراغ عابر پیاده و عبور کردن از خط در چارچوب قانون ، نهایتا 90 ثانیه است ، اگر این ۹۰‌ ثانیه را منتظر نمانیم چه چیزی تغییر می کند و اگر بمانیم چه چیزی تغییر می کند ؟

ادامه ی مطلب

کتاب زندگی امیر – قسمت پنجم

آذر 91

– سلام، امیر چرا آنلاین نمیشی؟ بازی داریم ها

– سلام چند دقیقه وایسید بابام بره میام

-ای بابا ، خیلی داره دیر میشه امیر ، بچه ها میگن اگر نمیای ما بازی کنیم بدون تو

چند لحظه سکوت کردم و تایید کردم که بدون من بازی کنن .

گوشی رو گذاشتم و روی صندلی کامپیوتر خیره به صفحه نمایش نشستم. مثل چند ده بار گذشته حالم بد شده بود .

احساس بیهودگی و پوچی میکردم . وقتی که کسی بهم محل نمیزاشت یا توی جمع دیده نمیشدم این احساس بهم دست میداد .

از دستش کلافه شده ام ، خوب منتظرم وانستادن که وانستادن ، چرا باید اینجور حس بدی پیدا کنم ؟ ما هم خیلی وقت ها منتظر دیگران وا نمی ایستیم ، یعنی اونا هم ناراحت میشن؟

ادامه ی مطلب

نکته ای جالب در مورد موقعیت یابی Google Analytics

دیروز طبق عادتِ روزانه مشغولِ بازدید از گوگل آنالیتیکس (Google Analytics) روزنوشته ها بودم که نکته ای توجهم را جلب کرد ، به عکس زیر دقت کنید :

گوگل-آنالیتیکس-Google-analytics-ehsan-amiri-احسان-امیری

این تصویر ، اطلاعات بازدید کننده ای که در آن لحظه در روزنوشته ها حضور داشت را توسط افزونه (Plug-In) آمار وردپرس (WordPress) نشان میدهد ، با افزونه آمار وردپرس ، چیزی که ما از محل اتصال کاربر میدانیم این است که ایشان از کشور هلند به روزنوشته ها سر زده است .

ادامه ی مطلب

باز هم روزمرگیِ محض

در دو ماه و نیمی که وارد دانشگاه علامه شده ام ، با افراد زیادی آشنا شدم ، بعضی از آنها را خیلی خوب ، بعضی از آنها را خیلی بد و بعضی از آنها را متوسط پنداشتم .

حدودا همین مقدار زمان نیاز داشت تا به یک موضوع جالب پی ببرم : دیگران کاری را که تاثیرش به شما میرسد را انجام میدهند ، به خاطر اینکه آن کار جزئی از وجود و شخصیتشان است ، و هیچ مسئله شخصی در میان نیست .

چند مثال کوتاه بزنم :

وقتی که شما در حال عبور از خط عابر پیاده هستید و اتوموبیلی برای شما توقف نمی کند ، و در عوضش بوق میزند و فحش میدهد ، لازم است که بدانیم مشکل ایشان با شما نیست ، این شخصیتِ اوست . مطمئنا من و شما با اینگونه افراد در زندگی برخورد داشته ایم ، و پس از مدتی به وضوج برایمان روشن بوده که شخصیت بدِ ایشان او را به رعایت نکردن حقوق شهروندی و بوق زدن و فحش دادن وادار ساخته است و اگر کسی از ایشان بوق و فحش بخورد ، مشکل از او نیست و مشکل از این شخص است .

ادامه ی مطلب

وقتی که میتوانی به خوشحالیت شک کنی

امروز در محوطه دانشکده مدیریت نشسته بودم و لب تاپ به روی پا مشغول آماده کردن اسلایدهای ارائه درس مدیریت استراتژیک بودم ، از آنجایی که در محوطه سر و صدا بود و از آنجایی که سالهاست عادت دارم برای فرار از نویز های ناخواسته به نویز خود خواسته که نامش در زبان عامیانه موسیقی است پناه ببرم ، موسیقی را از موبایلم پخش و با هندزفری شروع به گوش دادن کردم.

هر یک دقیقه سرم را از مانیتور بیرون می اوردم تا علاوه بر اینکه از خستگی که از خیره شدن به مانیتور نصیبم میشد رهایی یابم ، مقداری از طعم موسیقی ای که پخش میشد را بچشم .

ادامه ی مطلب

روزمرگیِ محض

دیشب هم اتاقی عزیز طبق معمول با صدای بلند مشغول فعالیت در شبکه های اجتماعی بود ، ساعت های پایانی شب بود و من در تخت خواب و زیرِ پتو تلاش میکردم علی رغم سر و صدای لب تاپ ایشان بخوابم ، خلاصه اینکه در میانه این سر و صداهایی که از لب تاپ ایشان شنیده میشد ، صدای محمدرضا گلزار را شنیدم ، که داشت از فردی دیگر از بُعدی نامربوط به حرفه بازیگری به شدت انتقاد میکرد ( اسم آن فرد یادم نیست اما با توجه به اینکه صدای ایشان را از لب تاپِ هم اتاقی شنیدم ، حدس میزنم باید بین 50-70 سال سن داشته باشند ) .

در میان کلام های جناب آقای گلزار متوجه مشکلی شدم که نمیدانم از چه تاریخی در کشور ما ریشه دوانده و فعلا هم قصد عزیمت ندارد (شاید هم دارد ، ما قصد بیرون انداختنش را نداریم) . مشکل این است که برای مثال منِ دانشجوی مدیریت بیایم و نسبت به قوانین شرعی دین اسلام نظر قاطعانه بدهم و علمای این حوزه را به اشتباه به چالش بکشم و تلاش کنم کسانی که من آنها را میشناسم و آنها مرا میشناسند را با نظر خودم در آن حوزه همراه کنم . اشتباه هم برای آنکه ، من علمِ دین ندارم ، کسی که میخواهد نظر بدهد و دیگران را به پیروی از نظرش تشویق کند ، باید در آن حوزه عالم باشد .

ادامه ی مطلب