هنر درست فهمیدن مساله

باخبر شدم که امروز به دلیل واژگون شدن اتوبوس حامل دانشجویان دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات ، تعدادی از دانشجویان مصدوم و تعدادی دیگر فوت شده اند . در ابتدای بحث لازم است به خانواده دانشجویان فوت شده تسلیت بگویم و برایشان آرزوی صبر و بردباری در غم از دست دادن فرزندانشان داشته باشم . برای دانشجویان مصدوم هم آرزوی بهبود هر چه سریعتر دارم ، به امید اینکه دیگر دل هایمان از وقوع چنین حوادثی به درد نیاید .

اما مورد بحث امشب ، هنر درست فهمیدن مساله است . امروز به محص اینکه ناهار را تمام کردم از خوابگاه بیرون زدم و از این خط به آن خط قطار عوض کردم و پی چند کاری که انجامشان را به امروز موکول کرده بودم را گرفتم . در میان این خط عوض کردن ها بود که از گروه های دانشجویی که عضوشان هستم خبر وقوع این حادثه را شنیدم .

موردی که برای من جالب بود ، نحوه تحلیل و ارائه خبر بود ، دقیقا همانند چند هزار حادثه گذشته اتفاق افتاده در کشورمان ، در اکثر موارد اطلاع رسانی ، از پرداختن به اصل موضوع سر باز زده و بر روی حواشی مربوط به موضوع تمرکز میکنیم .

چند مورد از تیتر هایی که امروز در گروه های دانشجویی ام دیدم :

“با هزار زحمت بچشو بزرگ می کنه ، با هزار امید و آرزو میفرستتش دانشگاه

به خاطر اتوبوس فرسوده و مسئولین بی لیاقت بچشو کفن پوش تحویل میگیره ، اینجا ایران است ”

“خطاب به مسئولین مربوطه ، واقعا چطوری می تویند این تصاویر رو ببینید و شرمسار نشید ؟ ”

“آخرشم نه کسی استعفا میده و نه هیچکی عدرخواهی می کنه ، همه زود فراموش می کنند ، فقط کلی خانواده داغ دار جوونایی میشن که با هزار تا امید فرستادن دانشگاه ”

موارد بالا پیام های کانال های مختلفی بود که در گروه های دانشجویی که در آن ها عضو هستم فرستاده شده بود (همان فوروارد خودمان ، منتهی با اندکی تلاش برای پاس داشتن فارسی) .

فارغ از اینکه دلیل این حادثه چه بوده است ، باید مساله را درست تعریف کنیم تا به راه حل های درستی برسیم (میدانم ، ممکن است دلیل حادثه اصلا ربطی به برداشت و حرفی که من در ادامه میزنم نداشته باشد ، اما مواردی که در ادامه مطرح می کنم ، آنچنان بی ربط نبوده و خود به راحتی میتوانند منجر به حادثه مشابهی شوند) ، به عنوان دانشجویی که از سرویس های دانشگاهی استفاده می کند و به عنوان شهروندی که از سرویس حمل و نقل عمومی استفاده می کند ، چند مورد را مینویسم و مطلب را به پایان میرسانم (عمل کردن به هر کدام از این جملات میتوانند به تنهایی از بروز حوادثی همانند حادثه امروز جلوگیری کند و صورت مساله ای را از قبل از به وجود آمدن پاک کند) .

مورد اول : رانندگی سرویس های رفت و آمد خوابگاه ما ، اغلب توسط راننده هایی در بازه سنی 40 تا 60 سال انجام می شود ، راننده هایی که نسبت به راننده های جوان تر ، هوشیاری کمتری دارند . اگر این راننده ها با راننده های جوان تری که هوشیار ترند و با دقت بیشتری رانندگی می کنند (به پی نوشت اول مراجعه شود) ، احتمال بروز چنین حوادثی به چندین دلیل مختلف کمتر می شود .

مورد دوم : در همان سرویس ها ، راننده ها به دفعات زیاد از تلفن همراه استفاده می کنند (منظور برقراری تماس تلفنی در هنگام رانندگی است) . من هم از تلفن همراه هنگام رانندگی استفاده میکنم (اگر بدانم تماسم قبل از 30 ثانیه پایان می یابد) ، اما در این حالت که آن را در حالت بلندگو قرار داده و جلوی صفحه کیلومتر قرار میدهم تا بیشتر تمرکز و فعالیت بدنیم همچنان مشغول رانندگی باشد ، اما این تماس ها ، در هنگام رانندگی شخصیم اتفاق می افتند ، اگر چند نفر آدم سرنشین وسیله ای باشند که کنترل آن در دستان من میباشد ، به هیچ وجه به خود همچین اجازه ای نمی دهم که جان آن ها را با تماس تلفنی به خطر بیندازم . پس همین تماس های تلفنی به خودی خود میتوانند به خوادثی همانند حادثه امروز دامن بزنند .

مورد سوم : این مورد همانند مورد دوم به صحبت کردن با تلفن همراه بر میگردد ، اما نه از جانب راننده های سرویس دانشگاه ، بلکه از جانب راننده های اتوبوس های شرکت واحد . بارها شاهد این تماس ها بوده ام و هر بار آرزو کرده ام که ای کاش میشد این تماس ها را گزارش داد ، تا راننده مجبور باشد برای فرار از گزارش هم که شده از برقراری تماس خودداری کند (مراجعه شود به پی نوشت دوم) .

سه مورد بالا ، سه مورد بسیار پیش پا افتاده بودند ، سه موردی که به خودی خود میتوانند شانس به وقوع پیوستن اینگونه حوادث را ، ولو در حد هزارم درصد کاهش دهند . اما نکته اینجاست که از دید من که یک دانشجو هستم ، مساله میتواند اینگونه تعریف شود که نباید با تلفن صحبت کنیم و باید افراد هوشیار را به عنوان راننده به کار گیریم . ممکن است فردی که در مکانیک سررشته دارد بگوید که ، برای جلوگیری از وقوع چنین حوادثی بهتر است همیشه باد لاستیک ها را چک کنیم ، روغن ترمز را چک کنیم ، آب رادیاتور را چک کنیم و .. .

موضوع این است که هرکدام از ما میتوانیم از هر حادثه همانند حادثه امروز درس هایی متناسب با دید خودمان بگیریم ، درس هایی که از تعریف ما از مساله می آیند ، از اینکه من حادثه را به دلیل صحبت کردن راننده با تلفن میبینم و مکانیک حادثه را از خالی شدن روغن ترمز .

و یک سوال کلیدی در اینجا باقی می ماند : به راستی ، تعریف کسی که بدون اطلاع و بررسی مستقیما مسئولین را مقصر این حادثه میپندارد ، از مساله و درس هایی که از تعریف آن مساله می آموزد ، چیست ؟

 

پی نوشت اول : در مورد اینکه افراد مسن تر ممکن است رانندگی محتاطانه تری داشته باشند شکی نیست ، اما این مورد با یک خاطره برای من تقض می شود ، روزی با یکی از دوستان در حال برگشتن از دانشگاه بودیم و در مسیرمان به مرد مسنی برخوردیم که با سرعت بسیار پایینی در جاده اصلی رانندگی می کرد و هر ماشینی که به او نزدیک میشد به طرز خطرناکی سرعتش را کم کرده و از کنار او گذشت ، دوستم به شوخی گفت : این مرد ممکن است پیش خود فکر کند که چه رانندگی امنی دارد و وقتی به خانه برسد با دست و با دهان برای خانواده اش تعریف کند که با 30 کیلومتر بر ساعت سرعت رفتم و با همان سرعت هم برگشتم و سالم و سلامت رسیدم ، در حالی که این مرد نمی داند با این شیوه رانندگی کردنش چقدر امنیت دیگران و خودش را در جاده ها پایین آورده است .

پی نوشت دوم : در کلاس مدیریت استراتژیک پروفسور رحمان سرشت این هفته بحثی که ایشان مطرح کردند این بود که اگر یک الاغ را در نظر بگیرید ، در کشور های خارجی برای آنکه آن الاغ را به جلو ببرند مقداری ینجه روبرویش میگیرند تا او به انگیزه دستیابی به ینجه ها هم که شده به جلو جرکت کند ، اما در ایران برای جلو بردن الاغ بیچاره ، او را با هرچه دم دست بود میزنند ، و این حکایت به مردم هم سرایت کرده ، چنانکه انگیزه تلاش در کشور های خارجی معمولا پیشرفت است و در کشور ما معمولا ترس و فرار از شکست . پس با این منطق میتوانیم بگوییم معمولا در کشورمان اگر کسی قانون را رعایت میکند به دلیل ترس از روبروی قانون قرار گرفتن و جریمه شدن است و ایده گزارش گری میتواند انگیزه خوبی را در افراد برای خودداری از برقراری تماس به هنگام رانندگی به وجود بیاورد .

پی نوشت سوم : خیلی کم پیش می آید اخبار را دنبال کنم ، چرا که معتقدم آنچه که باید پیش بیاید ، پیش می آید (به این معنا که تیتر و تعریف خبر را میخوانم و دنبال کردنش را به وقتی که نتیجه نهایی آن مشخص شد موکول میکنم ) و ما میتوانیم بعدا به خیال راحت تحلیل آن را از زبان تحلیل گران درست و حسابی بخوانیم (این ذهنیت را وقتی پیدا کردم که اکانامیست می خواندم ، آن موقع بود که فهمیدم بسیاری از اخباری که ما در طی روز می شنویم آنچنان تاثیری بر زندگی ما ندارند ، اگر داشته باشند حتما تحلیل گران کارکشته ای آنها را تحلیل و قابل پیگیری و خواندن می کنند ) در غیر این صورت دنبال کردن اخبار پراکنده با خواندن تحلیل هایی همانند متن های بالا که از گروه های تلگرامی کپی کردم ، هیچ ارزشی برای انسان نمی آفریند . اما از میان اینهمه خبر دنبال نشده ، یک خبر را خوب دنبال کردم ، 15 جولای 2016 که در ترکیه کودتا شد ، خواب به چشمانم نمی آمد و تا دم صبح که کودتاچیان مغلوب نیروهای وفادار به اردوغان و طرفدارانش شدند ، آن را به دقت پیگیری کردم و نزدیک صبح با چشمانی خواب آلود به خودم که قانون دنبال نکردن اخبار را شکسته بودم و در نتیجه این شکستن ، هیچ چیز مفیدی نصیبم نشده بود ، خندیدم .

اشتراک گذاری :

پاسخ دهید