ما داستان های خودمان را داریم

تجربه من جمله بالا را تایید و بر آن تاکید می کند .

از پدر و مادرم گرفته تا غریبه هایی که در اتوبوس و مترو میبینم . هر کدام دغدغه های خود را دارد ، نگرانی ها ، مرزها و باید و نباید ها .

درک این مساله بسیار سخت است ، حداقل برای من . بسیار پیش آمده که از رفتار یک فرد دلخور شده ام ، از نحوه تفکرش انتقاد کرده ام و آن را اشتباه شمارده ام ، بدون آنکه متوجه شوم یکی از منابع تشکیل آن تفکرات و رفتارها داستان و دغدغه های آن شخص بوده است  .

یک هنر برای بازاریاب ها خلق داستان است ، داستان ها هستند که انسان ها را به هم وصل می کنند . داستان یادگیری و کسب علم من را به هم کلاسی ها ، داستان کسب درآمد و رشد حرفه ای مرا به همکارانم و داستان مبارزه با مشکلات زندگی مرا به گروه هایی که در آنها فعالیت می کنم وصل می کند .

داستان ها ما را به هم گره می زنند و هنر یک بازاریاب خلق داستانی است که در داستان روزمره زندگی انسان ها نقشی داشته باشد ، با شرایطی که مناسب وضعیت آنها باشد .

امروز متوجه شدم که انسان ها به داستان های خود ، بیشتر از هر داستانی که در دور و اطرافشان می گذرد اهمیت می دهند . دیل کارنگی زیبا می گفت که : دیگران به یک سردرد عادی خود چند برابر بیشتر از مرگ من و شما اهمیت می دهند .

در شرایطی که داستان ها آنقدر پیچیده شده اند که دیگران زمان بیرون آمدن از داستان خود و سر کشیدن به داستان دیگران را ندارد و در دوره ای که خلق داستانی جدید مشکل است ، می توانیم به ترکیب داستان های دیگران و یافتن نقطه اشتراک آن ها و تمرکز بر آن تکیه کنیم .

مهم ترین نکته در این است که بدانیم که هر کس داستان های مخصوص به خود را دارد و راه رسیدن به دیگران ، گاهی نه در همراه کردن آن ها با داستان خودمان ، بلکه در همراه شدن با داستان آن هاست . 

اشتراک گذاری :

دیدگاهتان را بنویسید