فاصله کوتاه شدن تا نشدن

فاصله کوتاهیست ، میان رسیدن به آرزو ها و نرسیدن به آرزو ها .

زمانی که داشتم به کوتاهی این فاصله فکر میکردم تصویر فردی در ذهنم مجسم شد که در شرف سقوط از یک صخره است و تنها دلیل نیفتادنش دستش است که به دست کسی گره خورده .

کافیست آن شخص دیگر لحظه ای از خود ضعف نشان دهد ، لحظه ای خسته شود ، لحظه ای چشمانش را ببندد تا برای همیشه خاطره سقوط یک نفر را در ذهن با خود داشته باشد .

وقتی به گذشته نگاه می کنم میبینم که اغلب آرزوها و رویاها در یک ثانیه ، یک دقیقه ، یک ساعت ، یک روز ، یک هفته یا نهایتا یک ماه دست نیافتنی شده اند و به ندرت آرزویی پیدا می کنم که دست نیافتنی شدنش حاصل فرآیندی طولانی مدت تر باشد . به این معنا که به لغزشی کوچک برای همیشه از بین می روند .

سهیل رضایی می گفت : ایمان در پیچ آخر مسیر مشخص می شود ، در این پیچ است که مشخص می شود میرسی یا نه .

آن لحظه ، دقیقه ، ساعت و روز از جنس همین پیچ آخر است ، ساعتی که وقت داری تا در مورد پیشنهاد کاری فکر کنی و در آن یک ساعت است که میتوانی امنیت و حقوق ثابت را انتخاب کنی و یا به جای امنیت و حقوق ثابت رویاهایت را ، هرچند که تورا وارد اقیانوس ناشناخته ای کنند و زندگیت را به خطر بیندازند .

اما

اما نکته ای که مهم تر از حرف های بالا است این است که ، ما اغلب بسیار دیر متوجه می شویم که دیر شده ، بسیار دیر متوجه می شویم که با شرایطی که از آینده ای که تبدیل به امروز شده انتظار داشتیم بسیار فاصله داریم .

احساسی که دیر متوجه شدن به انسان القا می کند از نظر من بسیار بدتر از احساسات منفی مربوط به ناامیدی و بی هدفی و غیره است . به امروز و این ماه و این سال زندگی خود فکر کنید ، در گذشته چه انتظاری از خود برای این بازه زمانی داشته اید ؟ در سال های آینده چطور ؟

اشتراک گذاری :

دیدگاهتان را بنویسید