عصر جمعه ، خوشحالی و رفتار سازمانی

چند هفته پیش در کلاس رفتار سازمانی در مورد عصر جمعه صحبت کردیم ، در کلاس نتیجه گرفته شد که چون ما در روزهای جمعه تعامل کمتری با دیگران داریم ، عصر جمعه دلگیری را تجربه می کنیم . هیچکس مخالف نبود ، به جز من .

من ادعا کردم عصر جمعه برای من ناراحت کننده نیست و بلکه خوشحال کننده هم هست . در توضیح چرایی این ادعا هم به این نکته اشاره کردم که در طول هفته روزهای سنگین کاری و درسی را سپری می کنم و روز جمعه تقریبا تنها روزی در هفته است که می توانم از تنهایی و انجام کارهایی که دوست دارم لذت ببرم .

امروز به صحبت و بحث های آن روز فکر می کردم ، از نظرم اندکی کوته بینانه آمد ، تک بُعدی نگریستن به یک موضوع . اینکه بگوییم چون ما در روزهای جمعه با افراد کمتری تعامل داریم عصر های جمعه دلگیر کننده است ، یا اینکه در روزهای جمعه زمانمان بیشتر در اختیار خودمان است تا دیگران ، خوشحالیم .

به نظرم آمد که خوشحالی و دلگیری به ابعاد بسیار بیشتری وابسته است .

این موضوع در محل کار هم مصداق های خود را دارد ، برخورداری از محل کاری زیبا و خوش رنگ تضمین کننده خوشحالی کارکنان نیست ، برنامه های مرخصی با حقوق تضمین کننده رضایت و خوشحالی کارکنان نیست و حتی گاهی اوقات پرداخت حقوق بالا هم نمیتواند خوشحالی و رضایت کارکنان را تضمین کند .

موضوعی که است ، این است که به ندرت موقعیتی پیش می آید که در آن تمامی این ابعاد ارضا شده باشند . در زندگی هم همواره با این موضوع دست و پنجه نرم می کنیم ، تقریبا هر انسانی در ابعادی قوی و غنی و در ابعادی دیگر ضعیف است . توجه به این موضوع باعث شده که در چند سال گذشته به صورت مداوم پیروزی های دیگران را با هزینه ای که برایش پرداخت کرده اند بسنجم .

وقتی کسی را دیدم که معدل 19 دارد ، با خود فکر کردم که هزینه معدل 19 برای این شخص اختصاص زمان زیادی به مطالعه بوده و پرداخت این هزینه می توانسته / توانسته باعث شود که این فرد زمان زیادی برای ورزش ، کار ، تفریح ، مطالعه غیر درسی ، خوابیدن و یا چند صد مورد دیگر نداشته باشد .

موضوعی که در این شرایط قضاوت را سخت می کند این است که ما از ترجیحات و ارزش های دیگران باخبر نیستیم . ممکن است مطالعه برای یک نفر برابر باشد با تفریح ، ممکن است کار برای یک نفر برابر باشد با تفریح و سرگرمی ، ندانستن ترجیحات و ارزش های دیگران کار را سخت می کند ، اگر تلاش کنیم دیگران را قضاوت کنیم ، یا رفتارهای آن ها را کپی کنیم .

ورزشکار قهرمانی که روزانه 12 ساعت تمرین می کرده را الگوی خود قرار میدهیم و روزانه 12 ساعت ورزش می کنیم ، پس از گذشتن چند روز احساس پوچی می کنیم ، چرا که احساس می کنیم سرگرمی و تفریح و خواب و مطالعه و چند صد چیز دیگر را از دست داده ایم . اتفاقی که افتاده این بوده که ما بدون توجه به اینکه ورزش کردن برای آن ورزشکار هم تفریح است ، هم کار ، هم مطالعه و … رفتار او را کپی کرده و در نتیجه در محرومیت از این ابعاد ، احساس بد و پوچی می کنیم .

نتیجه ای که میخواهم از این چند پاراگراف نوشته بگیرم این است که ، انتخاب برخی خوشحالی ها تقریبا همیشه برابر است با عدم انتخاب دیگر خوشحالی ها . چه خوب است که در بررسی انتخاب های خودمان و دیگران ظرافت ، دقت و صبر بیشتری به خرج دهیم و یادمان باشد ، هیچ انتخابی تک بعدی نیست و تصمیم ها حتی اگر بدون توجه به ابعاد مختلف زندگی گرفته شوند ، بر آن ابعاد تاثیر مستقیمی خواهند داشت .

اشتراک گذاری :

دیدگاهتان را بنویسید