روزگار نویز در نویز

آمدم که از بحران هویت در شبکه های اجتماعی بنویسم ، در میانه کار به حرفی که امروز صبح در حالی که برای فرار از صدای بلند اتوبوس خوابگاه و اخباری که پخش میکرد ، از تفلن همراهم برای پخش موسیقی در هدفن استفاده کردم ، به خود زدم افتادم . همه نوشته ها را پاک کردم و به جای آن مینویسم :

عجیب است که امروزه ، برای فرار از نویز ، به نویزی دیگر پناه میبریم !

اتفاق دیگری هم که امروز در مورد نویز افتاد این بود که :

امروز سر کلاس بودیم که اذان پخش شد و صدای آن کلاس را به حالت نیمه تعطیل فرو برد ، منتظر ماندیم تا اذان تمام شود ، اذان که تمام شد برای حدودا 15 دقیقه شدیدا صدای آژیر ماشین آتش نشانی و آمبولانس پخش میشد ، استادمان که در آن طرف دنیا تحصیلات عالیه خود را گذرانیده گفت : جایی که من درس میخواندم اینقدر نویز کم بود که اگر در کلاس تکان میخوردی ، همه متوجه تکان خوردنت از طریق صدایی که صندلی ات ایجاد میکردند میشدند ، اینجا اما اینقدر سر و صدا هست که آدم نمیداند چگونه قرار است کیفیت آموزش را در این شرایط حفظ کند .

سوال های زیادی در ذهنم در باره نویزهای موجود در زندگی روزمره ما هست که هنوز جواب داده نشده اند ، بزرگترین سوال ، سوال مطرح شده در این مطلب است که چرا برای فرار از نویز ، به نویزی دیگر پناه میبریم ؟ اگر موفق به یافتن پاسخی از نظر خودم معقولانه شدم ، در مورد آن مفصل تر خواهم نوشت .

اشتراک گذاری :

دیدگاهتان را بنویسید