خوشبختی گم شده

سوار بر تاکسی هستم ، حدودا یک ربع پیش از شرکت بیرون زدم و در مسیر با چند کودک که فال حافظ و دستمال کاغذی می فروشند روبرو شدم . این کودکان همان هایی هستند که هر روز در مسیر برگشتم از محل کار می بینمشان ، امروز اما آنقدر خوش شانس بودم که لبخند آنها را هم ببینم .

یکی از این کودکان به دیگری از بطری خودش آب داد و دیگری هم به او لبخندی زد و آرام چند کلمه در گوشش گفت .

دیدن این صحنه من را به یاد سال های زیبای کودکیم انداخت ، سال هایی که با پدر و پادرم با موتور سوزوکی بیرون می رفتیم. بهار و تابستان ، پاییز و زمستان به صحرا می رفتیم و از زندگی در آرامش و آسودگی لذت می بردیم.

با خودم فکر کردم که چقدر این کودکان بد شانس هستند که از نعمت استفاده از سال های اول زندگی و کودکی هم محروم اند.

بعد به خودم گفتم ، تو داری خوشحالی و رضایت را اشتباه اندازه میگیری ، تو داری کودکی آنها را با کودکی خودت مقایسه میکنی ، در حالی که خوب میدانی که انسان ها خوشحالی و رضایت خود را با مقایسه خود با محیط و اطرافیانشان تعیین میکنند .

بعد از این سخن درونی بود که به این مساله فکر کردم که مقایسه کودکی که امروز زندگی می کند ، با کودکی که در دوران من زندگی میکرده چقدر فرق می کند و چقدر گسترده شده . به یاد دارم زمانی که برای اولین بار دوچرخه خریدیم ، تنها کودکی بودم که در چند خیابان مجاور دوچرخه نو داشتم ، دوچرخه زیبا داشتم . بابت داشتن آن دوچرخه مدت های زیادی خوشحال بودم و از داشتن آن احساس خوشبختی می کردم .

امروز اما دامنه مقایسه ما گسترده شده ، دلیل آن هم ارتباطات و ابزارهایی هستند که ارتباطات را تسهیل کرده اند . ابزارهایی مانند اینستاگرام ، فیسبوک ، تویتر و …

این ابزارها به ما نشان می دهند که مهم نیست دوچرخه من چقدر نو و زیبا است ، همیشه دوچرخه هایی وجود دارند که از دوچرخه من بهتر باشند ، مهم نیست من چقدر زیبا هستم ، همیشه افرادی هستند که از من زیبا ترند ، مهم نیست که همسرم به مناسبت روز زن برای من چند شاخه گل خریده ، همیشه هستند افرادی که شاخه های گل آنها بیشتر باشد .

تمامی داستان بر سر احساس خوشبختی و مقایسه است . دسته گلی که در غیاب شبکه های مجازی به معنای عشق و علاقه بود ، امروز به معنای کم توجهی همسر و از سر وظیفه انجام دادن آن کار است ، چرا که همسر یکی از دوستان دورم در روز زن برای او شاخه های گل بیشتری خریده .

خوشبختی گم شده ، چرا که ما از قابلیت مقایسه خود نه با ده نفر اطرافمان ، بلکه با تمامی دنیا برخوردار شده ایم . برای من سخت است که فردی را پیدا کنم که از ته دل احساس کند خوشبخت است . من هم یکی از آن افرادی هستم که درگیر مقایسه شده ام و مقایسه احساس خوشبختی ام را در بسیاری ابعاد زندگی از من گرفته ، اما چه خوشبختم که هیچگاه دوستانم ، خانواده ام ، کسانی که دوستشان دارم و زندگی گذشته ام را با کسی و چیزی مقایسه نکردم و نخواهم کرد .

 

اشتراک گذاری :

دیدگاهتان را بنویسید