تبصره ای بر قانون 90/10

هفته پیش مشغول مطالعه متنی بودم که در آن نویسنده ادعا میکرد که باید مشکلات و دلخوری ها را بیان کرد و آن ها به هیچ وجه در دل نگه نداشت .

استدلال او هم اینگونه بود که میگفت : عموما مشکلات قابل حل ما و افراد 10 درصد ارتباطمان با افراد را تشکیل می دهند و 90 درصد باقی مانده ، تفاهم ها و وجوه مشترک است . اگر این 10 درصد ناگفته بمانند و به آنها توجهی نشود ، آهسته آهسته آن 90 درصد دیگر را هم آلوده می کنند .

به گمانم نویسنده راست می گفت ، همه ما تجربه این را داشته ایم که دلخوریمان از کسی را به سمع او نرسانده ایم و در نتیجه آن دلخوری تبدیل به گفنگوی درونی طولانی مدت و در نهایت آلوده کردن 90 درصد تفاهم و صمیمیت بین ما شده است . این تجربه بارها اتفاق افتاده و باز هم اتفاق می افتد ، شاید پس از خواندن مطلب امشب تصمیم بگیرید این 10 درصد ها را رفع کنید ، اما باید به نکته ای توجه کرد که در طی هفته گذشته متوجه آن شدم .

چند نفر از افرادی که میشناختم در هفته گذشته در موقعیت های مختلفی بدون اطلاع خودآگاه از این قانون 90/10 ، تصمیم داشتند این 10 درصد ها را رفع کنند ، نتیجه اما برعکس شد ، کاری که آنها در عمل کردند نابود کردن آن 90 درصد بود .

اگر هدفشان از بین بردن آن 10 درصد و تقویت آن 90 درصد بود ، چه شد که کارشان به نابودی کامل رابطه کشیده شد ؟

اولا – آنها در زمان ابراز این دلخوری ها ، به نکات مثبت ارتباطشان توجه نکردند و به قول گفتنی ، با تمرکز بر این 10 درصد ، آنها تصویر کلی را از دست دادند و تنها نکاتی که در فرآیند رفع آن 10 درصد مطرح شد ، همان 10 درصد بود ، نتیجه چه شد؟ نتیجه این شد که طرف مقابل احساس میکرد نکات مثبت رابطه / از خود گذشتگی ها / صمیمیت ها و محبت میان آنها نادیده گرفته شده است و او با انجام یک اشتباه کوچک مجرم شناخته شده است .

دوما – ارزشی که به 10 درصد و 90 درصد ، هم وزن آن ها در عالم واقعیت نبود . برای مثال فرض کنید حمید و علی با یکدیگر 10 درصد مشکل مربوط به دیرکرد پرداخت قرض دارند و 90 درصد تفاهم دوستی نزدیک و راستگویی و اعتماد و سابقه طولانی آشنایی . اگر حمید بخواهد ده درصد را حل کند ، باید با چنین جمله ای با علی روبرو شود : ” علی ، ما چندین سال است همدیگر رو میشناسیم و یکی از بهترین دوستان من به حساب می آیی ، من به تو اعتماد کامل دارم و تاحالا از تو هیچ دروغی نشنیده ام . این دیرکرد پرداخت قرضم کمی مرا دلخور کرده بود و امیدوار بودم اگر با تو در میان بگذارم ، بتوانم این دلخوری خیلی کوچک که در دلم هست را رفع کنم ”

اما چیزی که منجر به اشتباه می شود این است که ما دو طرف ترازو را با یکدیگر یکسان بپنداریم و به جای بزرگ کردن نکات مثبت و کوچک شمردن نکات منفی ، نکات مثبت را دلیلی برای اینکه چرا آن 10 درصد نباید اتفاق می افتاد در نظر بگیریم . بگذارید با آوردن مثالی در مورد نکته آخر مطلب را به پایان برسانم :

حمید میگوید : ” علی من از تو که چندین سال است دوست منی و اینقدر به تو اطمینان دارم و هیچ وقت حرف هایت را دروغ نپنداشته ام دیگر انتظار بد حسابی نداشتم ، با این کارت همه این چیزها را زیر سوال بردی ”

نتیجه این مثال هم چیزی نمی شود جز گارد گرفتن علی و دفاع از خودش و حمله به مواضع حمید و آلودگی 90 درصد تفاهم میانشان و …

اشتراک گذاری :

پاسخ دهید