ای کاش وقتی که 20 ساله بودم می دانستم

کتاب ای کاش وقتی 20 ساله بودم می دانستم نوشته تینا سیلیگ است . کتاب را هنوز نخوانده ام ، اما لیستی دارم از ای کاش ها .

-ای کاش وقتی بیست ساله بودم میدانستم که هدف نهایی زندگی ، کسب مال و ثروت بیشتر نیست و هدف نهایی ، انجام آن کارهاییست که دوست داریم انجام بدهیم .

-ای کاش وقتی بیست ساله بودم میدانستم که در نهایت آنچه که باقی می ماند یاد و خاطره هاست ، آنچه که امروز در موردش تصمیم میگیرم ، میگویم و انجام می دهم ، محدود به امروز نیست و یک عمر خاطره اش و تاثیرش بر زندگی ام باقی خواهد ماند .

-ای کاش وقتی بیست ساله بودم میدانستم که ما در یک کشور به دنیا نیامده ایم ، بلکه در دنیا به دنیا آمده ایم . اینکه از پرواز و کوچ کردن بترسیم از ترس ما از پریدن سرچشمه می گیرد ، نه دیوارهای دورمان .

-ای کاش وقتی بیست ساله بودم میدانستم که هیچوقت برای شروع مسیری جدید در زندگی و پایان دادن به مسیر اشتباه دیر نیست .

-ای کاش وقتی بیست ساله بودم میدانستم که چقدر نزدیک بود ، هرآنچه دست نیافتنی می یافتم ، اگر به اندازه کافی تلاش کرده و صبور می بودم .

-ای کاش وقتی بیست ساله بودم میدانستم که برای هرچه به دست می آورم ، چیزی را از دست می دهم و اگر آن چیزی که از دست می رود یا به دست می آید به سادگی قابل شناسایی بود ، دنیا آدم های غمگین کمتری را در خود داشت .

-ای کاش وقتی بیست ساله بودم میدانستم که حتی تمام نشدنی ترین منابع هم روزی به پایان می رسند و روزی آرزو خواهیم کرد که ای کاش استفاده درست تری از آن منبع کرده بودیم .

لیست ای کاش ها طولانیست ، هدف من هم نوشتن تک تک ای کاش هایی که در دهه های بعد زندگی به سراغمان می آید نیست ، بلکه یادآوری برخی از این ای کاش ها برای این روزها و این سال هایم بود .

اشتراک گذاری :

دیدگاهتان را بنویسید