احساس کردن ، کمی هوشمندانه تر

چند داستانِ کوتاه :

داستانِ اول :

هم اتاقی من مدام بیمار است و باید یا زیر پتو یا در معرض شوفاژ ِروشن باشد ، این مریض بودن او که ماه هاست طول کشیده ، من و هم اتاقی های دیگر را آزرده خاطر کرده ، چرا که تمام روز شوفاژ اتاق روشن است و ما مجبوریم گرمای زیاد و غیر ضروری را به دلیل اینکه او حاضر نیست لباس گرم تری بپوشد یا از پتویش بیشتر استفاده کند یا راه بهتر ، خود را درمان کند ، تحمل کنیم .

تا امروز صبح از این موضوع سخت دلخور بودم ، حق هم داشتم ، صبح که از خواب بلند میشدی تو گویی تازه از استخر بیرون آمده ای ، از شدت گرمای اتاق لباس تنت خیس و به تنت چسبیده بود . اما امروز صبح ایده شکل دهنده مطلب امشب در ذهنم شکل گرفت که پس از نقل داستان بعد آن را بیان می کنم .

داستانِ دوم :

دیشب در جمع دوستان اسمی ام (به پی نوشت مراجعه کنید) سو تفاهمی پیش آمد ، افراد نظر خود را بیان کردند ، بعضی به کنایه و طعنه ، بعضی اندکی مستقیم تر ، بعضی اندکی غیر مستقیم تر و در قالب زیاد کردن پیاز داغِ آش . نتیجه این شد که من از رفتار بعضی از آنها دلخور شدم ، دلخوریم هم از اینجا ناشی میشد که بعضی از دوستان رفتارهایی را از خود بروز دادند ، که نه در حد مقامی که در آن بودند بود و نه در حد ادعایی که از خود و شخصیت خود داشتند .

فکر کردم چرا باید یک نفر در این مقام و با این ادعا چنین حرفی بزند ، چنین تصمیمی بگیرد ، چنین تصویری از خود بروز دهد و این دلخوری و کلنجار با خودم برای پیدا کردن پاسخی به این چند تکه سوال ، ایده امروز صبح را در قالب یک پاسخ به سوالات به من داد .

ایده چه بود ؟

ایده ساده بود ، تغییر دید من بود . فکر کردم که هم اتاقی ام که مریض است ، خودش بیشتر از من در عذاب است ، سهم من از عذاب او زیرپوش های خیس سحرگاهی و تحمل گرمای اتاق است ، اما اگر به دنبال راهی برای درمان نباشد ، این من نیستم که عذاب میبیند ، بلکه اوست که دچار رنج و عذاب می شود و مجبور است همیشه در تلاش برای گرم کردن خود باشد .

فکر کردم کسی که شخصیت بدی دارد ، ممکن است یک بار یا دوبار به من آزاری سطحی برساند ، اما این خود اوست که همواره در عذاب است ، با همواره در تنش بودن ، با غیر قابل اعتماد و اتکا بودن . مشکل این نیست که او به من آزاری سطحی رسانده ، بلکه مشکل این است که طرز فکر او مجوز رساندن این آزار را به او داده است ، طرز فکری که در آینده هم همراه او خواهد بود و همواره برای او اسباب دردسر خواهد شد .

ایده امروز صبح بسیار ساده است ، اینکه مشکلات خودمان با دیگران را از زاویه دیگری بنگریم . دفعه بعد که فردی در حق ما بدحسابی کرد به فکر چند تومان از دست رفته نباشیم و به فکر این باشیم که این شخص چه فرصت هایی را در آینده به دلیل همین رفتار منفی اش از دست می دهد . دفعه بعد که کسی در حق ما بی اعتمادی میکند ، به فکر اعتماد از دست رفته ما به او نباشیم ، بلکه به فکر فرصت هایی که او با سلب این اعتماد از ما و از دیگران از دست داده و خواهد داد باشیم .

به سادگی تاسف را از به حال خودمان خوردن ، به حال دیگران خوردن انتقال دهیم ، اینگونه است که هوشمندانه تر فکر میکنیم ، خود را قربانی نمیپنداریم و از درگیر شدن با مسائل پیش پا افتاده جلوگیری میکنیم .

 

پی نوشت اول (اشاره شده در متن) : یکی از چیزهایی که در اقتصاد به خوبی توضیح داده می شود ، همین بحث تفاوت حقیقی و اسمی است ، نرخ ارز حقیقی و اسمی ، GDP حقیقی و اسمی و .. ، فهم تفاوت حقیقی ها و اسمی ها ها به فهم متفاوت بودن ماهیت بسیاری از موارد در جنبه های دیگر زندگی شما کمک می کند ، فهمی که شمارا به حساب باز کردنِ درست تر بر آن موارد ( چنانکه ما در اقتصاد می آموزیم چگونه بر حقیقی ها حساب باز کنیم و نه اسمی ها ) رهنمون می سازد .

پی نوشت دوم : بارها در مطلب گفتم ، به فکر خودمان نباشیم و به فکر دیگران باشیم ، این به این معنی نیست که به جای نشستن و فکر کردن به قربانی بودن خودمان به قربانی بودن دیگران فکر کنیم ، این به این معنی است که راحت تر از کنار چنین مسائل پیش پا افتاده ای گذر کنیم .

اشتراک گذاری :

پاسخ دهید