دسته بندی کارکنان

از زمانی که با بازاریابی آشنا شدم ، با این واقعیت مواجه شده ام که تقریبا هیچ دسته بندی نمی تواند به دقیق ترین حالت تفاوت چند دسته مختلف را نمایان کند ، و هر دسته بندی صرفا مقداری به بینش ما نسبت به آنچه با دسته بندی قرار است آن را دسته بندی کنیم می افزاید .

اما جمله زیر نه تلاشی برای دسته بندی صفر و یکی ، بلکه برای منتقل کردن و یادآوری آنچه امروز تجربه کرده ام است .

” در محل کار دو دسته آدم وجود دارند ، دسته ای که برای پیشرفت شخصی خودشان تلاش میکنند و دسته ای دیگر که برای پیشرفت و بهتر شدن سازمانشان تلاش میکنند ”

 

پی نوشت : تفاوت این دو دسته در این است که دسته اول حاضر هستند از مسئولیت و کارهای شغلی خود بگذرند تا به امور شخصی و در جهت رشد شخصی خود بپردازند و دسته دوم حاضر هستند برای پرداختن به مسئولیت ها و امور شغلی خود از مسائل شخصی خود بگذرند.

تصمیم گیری ، قضاوت و خطا

چند روز پیش با آشنایی صحبت می کردم ، از کارم پرسید و چند جمله ابتدایی در مورد کارم به او گفتم .

در پس هر جمله من دو جمله جواب می داد ، جملاتی که محتوایشان قضاوت محض بود . من اگر به جای تو بودم.. تو این کار را بکن.. تو این کار را نکن…. تو چرا این کار را میکنی…. تو چرا این کار را نمی کنی…..

هرچه صحبت جلوتر می رفت و جملات بیشتری می گفتم و اطلاعاتش از وضعیت من و کارم و همکارانم بیشتر می شد مسیر قضاوتش تغییر می کرد و به سمت واقعیت می آمد .

پس از صحبت با او با خودم فکر کردم که در عالم واقعیت اتفاقی که برای ما و برخی از تصمیم هایمان می افتد آنچنان تفاوتی با آنچه از تجربه با این آشنا فهمیدم ندارد .

تصمیم های حساب نشده و بر پایه اطلاعات کم و بعضا ناقصی که میگیریم در طول زمان تعدیل می شوند ، جهتشان عوض می شود و در نهایت تا آنجایی که اطلاعات در دسترس است و درک ما از اطلاعات درست است و تصمیممان در جهت کار درست است به واقعیت و آنچه درست است و باید انجام شود نزدیک می شویم .

و توجه به این نکته ضروری است که :

آنچه در پی این فرآیند باقی می ماند هزینه ای است که در طول این مسیر پرداخته ایم ، هزینه اینهمه قضاوت آشنای من خراب شدن وجه اش در نزد من است ، هزینه های تصمیم های اشتباه ما چقدر بوده و است ؟

تفاوت سرمایه و منبع

یک خودکار ارزشی ندارد ، مگر اینکه برای نوشتن چیزی که مفید و سودآور است استفاده شود .

آنچه که با خودکار نوشته میشود و خروجی خودکار محسوب میشود است که مشخص میکند خودکار ما چقدر ارزش افزوده ایجاد کرده . آیا یک برگه را سیاه و خط خطی کرده ، یا اینکه برای خوش نویسی استفاده شده و برای ما کسب درآمد کرده است ؟

تفاوت منبع و سرمایه هم در همین است، منابع به صورت میانگین حداقل بازدهی مورد انتظار را از هر انسانی/چیزی مشخص میکنند و سرمایه ، ارزش افزوده ای که به واسطه کار کردن با آن انسان یا چیز ایجاد می شود را .

ادامه ی مطلب

در مورد تعارض سازمانی

در مورد تعارض سازمانی دو نکته به نظرم می رسند که ارزش بیان کردن و ثبت کردن (حداقل برای یادآوری به خودم در آینده) را دارند .

نکته اول این است که ادراکات ما از مسائل مختلف ممکن است با یکدیگر بسیار متفاوت باشد . اولین قدم در حل تعارض های سازمانی نشستن پای صحبت های طرف مقابل و گوش دادن به صحبت هایش و تلاش برای دیدن آنچه اتفاق افتاده از دید اوست .

ادامه ی مطلب

انتخاب دیگران

هر وقت که از پدرم تشکر کرده ام و تشکر میکنم که به من در زندگی و در رسیدن به اهداف و چیزهایی که فکر میکرده ام و فکر میکنم مهم هستند کمک کرده و پدر خوبی بوده در جوابم میگوید : خوبی از خودتان (من و برادر و خواهرم) بوده ، خودتان اتتخاب کرده اید خوب باشید ، راه درست را بروید و به نتایج درست برسید .

فکر میکنم که برای موفقیت در زندگی ، در هر بُعدی که فکرش را می کنید نیاز است که درک کنیم دیگران خودشان اتتخاب کرده اند که خوب باشند ، خودشان اتتخاب کرده‌اند که به ما احترام بگذارند، خودشان انتخاب کرده اند به ما کمک کنند و خوبی های دیگران بیشتر در نتیجه انتخاب خودشان مبنی بر خوب بودن است تا دِینی که گردنشان داریم .

امیدوارم یادمان نرود که همواره یک انتخاب وجود دارد ، و این انتخاب از هیچ کسی قابل سلب نیست ، یادمان نرود که دیگران در هر لحظه ای که اراده کنند میتوانند تصمیم بگیرند که خوبی هایشان را از ما سلب یا به ما ارائه کنند .

تجربه کاربری و محیط کار

قبل از اینکه وارد محل کار و سازمانی بشوم ، فکر می کردم که هر انسانی UX یا تجربه کاربری خاص خود را دارد . این تجربه کاربری آن انسان است که مشخص می کند چقدر رابطه مان می تواند با او عمیق شود ، در موقعیت های مختلف می توانیم چه انتظار رفتاری از او داشته باشیم و از کنار او بودن چه احساسی به ما دست می دهد .

تجربه تقریبا 4 ماهه ام در محیط کار و سازمان باعث شده به یک نکته برسم :

برای همکاری کوتاه مدت با کسی ، شاید مهارت هایش بیشتر در نظر باشند و به آنها ارزش و وزن بیشتری بدهیم تا شخصیت و نگرش و عادت ها و هر آنچه که تجربه کاربریش را می سازند ، اما برای تصمیم گیری در مورد همکاری دراز مدت ، وزنی که تجربه کاربری آن شخص دارد کمتر از وزن مهارت هایش نیست .