درباره تاریکی

شب جمعه را در مسیر تهران به شوش گذراندم ، صندلی آخر اتوبوس را انتخاب کرده بودم تا بتوانم از سکوت و تاریکی و تنهایی بیشترین لذت را ببرم ، چرا که معمولا در اتوبوس خوابم نمیبرد و اگر صندلی ام وسط اتوبوس باشد احساس راحتی ندارم و نمیتوانم آرنج ام را بر روی لبه پنجره تکیه بدهم و همانند کودکی با تعجب به بیرون خیره شوم ، بدون اینکه احساس قضاوت شدن توسط دیگران داشته باشم .

در ابتدای مسیر که از نعمت روشنی چراغ های داخل اتوبوس برخوردار بودیم چند صفحه از کتاب چگونه از تنهایی لذت ببریم ، نوشته سارا میتلند را خواندم . نیازی به خواندن کتابی برای یادآوری علاقه ام به تنهایی و سکوت نبود اما دوست داشتم که دیدگاه دیگران در مورد تنهایی را بدانم (یا حداقل آنقدری اطلاعات منطقی داشته باشم تا بتوانم هنگام آماده شدن برای شب گردی دوستانم را راضی به بیرون نیامدن کنم) .

در ابتدای کتاب ، سارا در مورد تنهایی و دلیل نیاز ما به تنهایی صحبت کرده بود ، به اینکه تنهایی با توجه به فرصت هایی که برای ما ایجاد میکند مفید است . سپس گفته بود که هر کسی که بخواهد سکوت را مطالعه کند متوجه می شود که تنهایی ، جزئی جدایی ناپذیر از سکوت است ، سکوت مطلق و سازنده . سارا در ادامه به تشریح اینکه چرا این دو عنصر با یکدیگر چنین رابطه نزدیکی دارند صحبت میکند و سپس به بررسی انتقاد هایی که نسبت به تنهایی وارد است صحبت میکند و در آخر کار (منظورم کمی پس از ابراز انتقاد ها است ، چرا که هنوز کتاب را کامل نخوانده ام) به دفاع از تنهایی و پاسخ به آن انتقاد ها میپردازد .

ادامه ی مطلب