نکته ای در مورد بلاگ نویسی

دو سال پیش بود که برای اولین بار در ehsanamiri.ir نوشتم ، آنموقع عنوان سایت این بود : نجواهای جنگل ، وبلاگ احسان امیری

بیشتر روانشناسی مینوشتم ، چرا که در آن روزها بیشتر روانشناسی میخواندم .

دو روز قبل مشغول مطالعه کتابی در حوزه Influencer Marketing بودم و نکته ای که توجه ام را جلب کرد این بود که : برای نوشتن در هر حوزه ای ، به طوری که نوشته تو مفید واقع شود ، تو باید بر آن حوزه تسلط خوبی داشته باشی .

در آن کتاب تاریخچه Influencer Marketing به طول کامل تشریح شده بود و من به این فکر افتادم که آیا کسانی که در حوزه Influencer Marketing مینویسند ، واقعا بر تمامی این مطالب و تاریخچه و چگونگی پیدایش Influencer Marketing تسلط دارند ؟ جستجوی سریعی در گوگل باعث شد به این نتیجه برسم که خیر . خیر هم به این دلیل بود که اطلاعات ارائه شده در اکثر مطالب نوشته شده ، کمابیش یکسان بود و تنها چیزی که در میان آنها متفاوت بود میزان ارائه اطلاعات و نحوه نگارش و ارائه آن اطلاعات بود  .

و این مرا به نتیجه گیری دوم رساند : برای تسلط یافتن به حوزه مورد نظر و نوشتن در مورد آن ، شما به چیزی بیش از خواندن بلاگ های دیگران و جستجو های اینترنتی و ویکی پدیایی نیاز دارید .

شما به مطالعه مراجع نیاز دارید . یک بلاگ نویس زمانی میتواند در حوزه ای مفید بنویسد ، که مراجع را خوانده باشد و بر آن حوزه و مفاهیم و کاستی ها و کمالات آن کاملا تسلط داشته باشد .

تبصره ای بر قانون 90/10

هفته پیش مشغول مطالعه متنی بودم که در آن نویسنده ادعا میکرد که باید مشکلات و دلخوری ها را بیان کرد و آن ها به هیچ وجه در دل نگه نداشت .

استدلال او هم اینگونه بود که میگفت : عموما مشکلات قابل حل ما و افراد 10 درصد ارتباطمان با افراد را تشکیل می دهند و 90 درصد باقی مانده ، تفاهم ها و وجوه مشترک است . اگر این 10 درصد ناگفته بمانند و به آنها توجهی نشود ، آهسته آهسته آن 90 درصد دیگر را هم آلوده می کنند .

به گمانم نویسنده راست می گفت ، همه ما تجربه این را داشته ایم که دلخوریمان از کسی را به سمع او نرسانده ایم و در نتیجه آن دلخوری تبدیل به گفنگوی درونی طولانی مدت و در نهایت آلوده کردن 90 درصد تفاهم و صمیمیت بین ما شده است . این تجربه بارها اتفاق افتاده و باز هم اتفاق می افتد ، شاید پس از خواندن مطلب امشب تصمیم بگیرید این 10 درصد ها را رفع کنید ، اما باید به نکته ای توجه کرد که در طی هفته گذشته متوجه آن شدم .

چند نفر از افرادی که میشناختم در هفته گذشته در موقعیت های مختلفی بدون اطلاع خودآگاه از این قانون 90/10 ، تصمیم داشتند این 10 درصد ها را رفع کنند ، نتیجه اما برعکس شد ، کاری که آنها در عمل کردند نابود کردن آن 90 درصد بود .

ادامه ی مطلب

احساس کردن ، کمی هوشمندانه تر

چند داستانِ کوتاه :

داستانِ اول :

هم اتاقی من مدام بیمار است و باید یا زیر پتو یا در معرض شوفاژ ِروشن باشد ، این مریض بودن او که ماه هاست طول کشیده ، من و هم اتاقی های دیگر را آزرده خاطر کرده ، چرا که تمام روز شوفاژ اتاق روشن است و ما مجبوریم گرمای زیاد و غیر ضروری را به دلیل اینکه او حاضر نیست لباس گرم تری بپوشد یا از پتویش بیشتر استفاده کند یا راه بهتر ، خود را درمان کند ، تحمل کنیم .

تا امروز صبح از این موضوع سخت دلخور بودم ، حق هم داشتم ، صبح که از خواب بلند میشدی تو گویی تازه از استخر بیرون آمده ای ، از شدت گرمای اتاق لباس تنت خیس و به تنت چسبیده بود . اما امروز صبح ایده شکل دهنده مطلب امشب در ذهنم شکل گرفت که پس از نقل داستان بعد آن را بیان می کنم .

ادامه ی مطلب

سکوت من

دوست دارم که بدانی ، زمانی که مرا ناراحت کرده ای و من چیزی نمی گویم ، زمانی که در خود فرو میروم ، زمانی که چندین دقیقه به تو خیره میشوم ، بدون آنکه حرفی بزنم ، سکوت و تلاش برای فراموشی دلخوریم را به ابراز آن و خراب کردن کوه انتظاراتی که تو از من برای بخشش و محبتم داری ترجیح میدهم .

این چند کلمه را نوشتم ، نه برای اینکه بدانی . اگر فهماندن چیزی برای انسان مهم باشد ، مطمئنم در میان حرف های فهماندی مهمش ، فهماندن دلخوری و ناراحتی اش از دیگری مهم ترین است . من اما این چند کلمه را نوشتم ، تا اگر روزی کسی این حرف ها را خواند ، انتظارات دیگران را پیش از نیازهای خود بسنجد و مطابق با آن ها ، تصمیمی که درست است را به تصمیمی که در کوتاه مدت حس بهتری دارد ترجیح دهد .

 

پی نوشت : هفته گذشته بود که از دوستی با یکی از دوستان جدیدم صرف نظر کردم ، آن هم وقتی بود که ناراحتی قلبی اش را بدون تامل ، با استفاده از روشی بد به من انتقال داد ، در چند دقیقه پس از این انتقال ، تنها چیزی که در ذهنم در مورد آن موضوع میگذشت این بود که : گرفتن حس تعلق به چیزی از کسی ، یکی از بدترین روش های آزار احساسی (چه به قصد و چه بی قصد) دیگران است . نوشته امشب هم تا حدودی از آن تجربه بد می آید ، که دیگران به ما احساس تعلق دارند ، از ما انتظاراتی دارند ، چه خوب است که در مواقعی که بیشترین نیاز را به درک این تعلق و انتظارات داریم ، آن را درک کنیم و مطابق آن تصمیم بگیریم و عمل کنیم و سخن بگوییم .

 

رسیدهای ناخواسته

آیا تا به حال فکر کرده اید که اگر چاپ برگه های رسید تراکنش پس از خرید اختیاری بود چقدر در حفظ محیط زیست و هزینه هایی که فروشنده برای خرید کاغذ رسید تراکنش پرداخت می کند صرفه جویی میشد ؟

به چند جمله زیر توجه کنید :

یک کاغذ رسید تراکنش معمولی 9 سانتی متر در 5 و نیم سانتی متر کاغذ مصرف می کند .

طبق آمار رسمی بانک مرکزی ماهانه حدودا 430 میلیون (430،000،000) ترکنش کاغذی انجام می شود ( آمار دقیق تر آن را از اینجا ببینید )

در نظر بگیرید که بعضی از این تراکنش ها دو کاغذ رسید چاپ می کنند ( یکی برای خریدار و یکی برای فروشنده )

ادامه ی مطلب

تیتر های خاطره انگیز

 

همه ما تیترهای خاطره انگیزی را در زندگی داریم ، تیتر هایی که پس از گسترش معنایی برای ما به چیزی فراتر از یک تیتر معمولی تبدیل شده اند ، تیترهایی که با شنیدن آن ها میتوانیم ساعت ها بی وقفه در موردشان فکر کنیم ، بنویسیم و حرف بزنیم .

چند تیتری که در حال حاضر در ذهن من است تیتر های زیر می باشند ، تیترهای خاطره انگیز زندگی شما کدامند ؟

نبرد من ، هفته ای که جهان در سکوت فرو رفت ، صد سال تنهایی ، بهشت گمشده ، در جستجوی زمان از دست رفته ، شرق بهشت .

پی نوشت : تمایل دارم بعدا یا لیست تیترهایی که برایم خاطره انگیزند را کامل کنم ، یا در مورد برخی از آن ها چند خطی بنویسم .

ساعت های هوشیاری

زمان هوشیاری روزانه ما چقدر است ؟

زمانی که در آن وسایل الکترونیکی را کنار می گذاریم و بدون اینکه اجازه بدهیم چیزی حواسمان را پرت کند ، در مورد خودمان و هرآنچه برایمان مهم است فکر میکنیم .

باید اعتراف کنم که برای من بسیار کم است و احتمالا اگر میانگین زمان هوشیاری ام را برای یک ماه بسنجند ، حدودا یک ساعت در روز زمان هوشیاری خواهم داشت .

اما این زمان هوشیاری چرا باید مهم باشد؟ چند جواب برای این سوال در ذهن من موجود است که از آنها میتوانم به این اشاره کنم که بدون آن زمان های هوشیاری ، روزنوشته ها در میانه راه ناکام می‌ماند ، جواب های خودتان را در ذهنتان پیدا کنید .

ادامه ی مطلب

وقتی KPI ها اشتباه هستند

 

وقتی رژیم لاغری می گیرید، برای شما مهم نیست که چقدر غذا نخورید ، بلکه برای شما مهم است که چقدر و با چه کیفیتی وزن کم می کنید .

وقتی قرار است از فضای مجازی فاصله بگیرید ، نباید برای شما مهم باشد که چگونه از زمان روزانه سپری شده در اینستاگرام کم کنید ، بلکه باید برای شما مهم باشد با زمان حاصل از آن کاهش چه کار مفیدی انجام بدهید .

دلیل آن هم این است که اینستاگرام جایگزین های زیادی دارد و شما میتوانید به جای اینستاگرام گردی ، تلویزیون و سریال و فیلم سینمایی ببینید . در این حالت شما استفاده از اینستاگرام خود را کم کرده اید اما چون به جای آن و با وقت به دست آمده از آن هیچ ارزشی به زندگیتان اضافه نکرده اید ، این رژیم اینستاگرامی همانند رژیم های غذایی که به راحتی شکسته میشوند شکسته میشود و شما باز هم مثل قبل از اینستاگرام استفاده خواهید کرد.

ادامه ی مطلب

ساختارشکن ها

مقدمه : دیشب در مورد ساختار ها نوشتم ، اولین نکته ای که با خواندن دوباره مطلب دیشب به ذهنم خطور کرد این بود که چقدر این مفهوم برای من جایِ کار دارد و چقدر میتوانم آن را کامل تر بنویسم . قبل از اینکه مطلب امشب را بخوانید ، لازم بود این نکته را ذکر کنم که مطالب روزانه روزنوشته ها در حدود 10 الی 30 دقیقه نوشته شده و منتشر می شوند ، ایده نوشتن این مطالب هم از دفترچه یادداشت روزانه ام می آید که در آن سوال هایی که در ذهنم مطرح شده یا نتیجه گیری های جدیدم را یادداشت میکنم تا بعدا در مورد آن ها فکر کنم و به تتیجه ای برسم . مطلب امشب هم از جنسِ آن مطالب 10 الی 30 دقیقه ای است ، پس اگر فکر میکنم و فکر میکنید این مطالب و مطالب دیگر را میتوان کامل تر و با دقت تر نوشت، مرا به وقت کمی که روزانه در میان کارهای دیگرم میتوانم به روزنوشته ها که در مدت زمان کوتاهی به جای عزیز و مقدسی برایم تبدیل شده ، اختصاص دهم ببخشید .

اما ، مطلب امشب میگوید :

ساختار شکن ها همه جا هستند ، در تمامی ابعاد زندگی .

ساختاری های اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی ، فناوری و ..

ادامه ی مطلب

در مورد ساختارها

چند وقتیست که در حال فکر کردن به ساختار ها هستم ، به اینکه فهم موضوعات مختلف چقدر با استفاده از ساختارها ساده تر می شود ، به اینکه ما چقدر به ایجاد ساختار (چه در بُعد شخصی و چه در بُعد جمعی) علاقمندیم و اینکه چگونه ساختارها تعدیل می شوند ، تاثیر میپذیرند و از بین می روند .

در مورد اینکه چقدر فهم مسائل با ساختارها آسوده تر میشود ، میتوانیم به مدل هایی که در کتاب های درسی برای تسهیل فهم مطالب پیچیده از آن ها استفاده میشود اشاره کنیم .

مفهومی همانند توسعه یک نرم افزار یا تدوین یک استراتژی را که پروسه هایی بسیار پیچیده دارند را با الگوریتم و روش های مختلفی در ساختاری مشخص تعریف ، و برای هر فردی که خواندن بلد باشد قابل فهم میکنیم .

ادامه ی مطلب