در مورد پرسیدن و دانستن

دکتر تاتائی استاد درس مدیریت مالی مان میگفت : سیاست مداران به شما دروغ نمی گویند ، اما راست هم نمی گویند .

امروز پشت گوشی وقتی که برای چندین مشتری بالقوه شرکت در مورد خدماتی که ارائه میدهیم توضیح میدادم و ابهام های آن ها را برطرف می کردم ، متوجه یک موضوع شدم ، ما اغلب به وسعت دانسته هایمان میپرسیم . مشتری ها سوالاتی میپرسیدند که ابهام های آنها را در مورد اطلاعاتی که به آنها داده بودم برطرف می کرد .پس از حدودا دو ساعت مکالمه فهمیدم که اگر یک مشتری در مورد نقطه قوت شرکت میپرسد ، شاید دلیلش این باشد که چند لحظه پیش برای او دقایقی در مورد نقاط قوتمان توضیح داده ام و اگر مشتری از نقطه ضعف شرکت نپرسیده شاید دلیلش این باشد که اطلاعاتی از نقاط ضعف ما ندارد . وقتی متوجه این موضوع شدم چند باری در مورد نقاط ضعف ما هم توضیح مفصل دادم و فارغ از بازخورد بسیار مثبتی که برای صداقت از مشتریان دریافت کردم ، متوجه شدم که سوالاتی که مشتریان دسته دوم میپرسند نسبت به سوالاتی که مشتریان دسته اول میپرسند بسیار متفاوت است .

دانستنی هایی که روزانه در ذهن خود جای میدهیم ، چه سیاسی ، چه اقتصادی و چه … میتوانند مسیر را برای رشد ما از طریق پرسیدن سوال درست تر ترسیم کنند ، چنانکه میدانیم هر آنکه و هر آنچه تفکر سیستمی داشته باشد و دغدغه و سوالاتش سیستمی باشند ، در بلند مدت به راه حل های سیستمی و صحیح و در نتیجه رشد می رسد و آنکه دید و تفکری عملیاتی و کوتاه مدت داشته باشد ، همواره درگیر پرسیدن سوالات بدیهی و سطحی است و رشد او به وسعت سوالات سطحی اش محدود می شود .

 

ترک اینستاگرام، تصمیم گیری و انرژی

بعد از حدود ۳ ماه دوباره تصمیم گرفتم به مرتب وبلاگ نوشتن برگردم .

دلایل زیادی برای این کار داشتم و عوامل زیادی که از به انجام رسیدن این کار جلوگیری میکردن .

یکی از اون عوامل اینستاگرام بود ، تا حالا ۳ دوره ترک موقتی اینستاگرام داشتم که سر جمع حدودا دو سال طول کشیدن .

پشت هر بار ترک اینستاگرام یه دلیلی بوده و هست ، دلیل این نوبت ترک ، انرژی و تصمیم گیری و انگیزش هست .

اینستاگرام ابزار خوبیه ، برای به تعویق انداختن تصمیم گیری ها . تصمیم گیری ها در مورد مواردی که ماه ها و شاید هم سال هاست که میخوایم در موردشون تصمیم بگیریم .

ادامه ی مطلب

تصمیم های به ظاهر اشتباه

دیروز در راه برگشت از محل کار به خوابگاه مشغول خواندن یکی از مطالب نسبتا قدیمی محمدرضا شعبانعلی بودم . محمدرضا می گفت که قبل از اینکه تصمیمات دیگران را اشتباه و احمقانه بپنداریم نیاز است که به دلایل پشت اتخاذ آن تصمیم پی ببریم و اینکه بدون دانستن اطلاعات کافی اظهار نظر کردن برابر است با کوته بین جلوه دادن خودمان .

امروز در مسیر آمدنم به محل کار با دوستی هم صحبت بودم . در میان صحبت ها مطرح کردم که به دلیل از نزدیک درس خواندنم برای مدت طولانی ، بینایی ام اندکی دچار مشکل شده ، برای او توضیح دادم که تلاش زیادی کردم تا در کنکور MBA موفق شوم . او بی وقفه نگاهم کرد و پرسید :

-که آخرش چی ؟ آخر درس چیه ؟

در آن لحظه متوجه موردی شدم ، اینکه چقدر می توانیم نسبت به دیدن آنچه دیگران برایشان مهم است و برای به دست آوردنش تلاش کرده اند کوته بین باشیم و اینکه زیر سوال بردن آن چقدر می تواند خطرناک بوده و موجب حمله به احساسات دیگران شود .

ادامه ی مطلب

فرصت ها ، هزینه دارند

ممکن است در مورد مفهوم هزینه-فرصت (Opportunity Cost) خوانده و شنیده باشید .

در آن مفهوم ما می گوییم هر کدام از فرصت هایی که ما در زندگی به دست آورده ایم هزینه ای داشته اند ، و یا برای هر کدام از انتخاب هایی که جلوی پایمان است هزینه ای وجود دارد .

صحبت امروز من در مورد مفهوم هزینه فرصت نیست ، بلکه در مورد هزینه ای است که فرصت به ما تحمیل می کند .

در اینجا باید دقت داشته باشیم که فرصت را امری می پنداریم که از قطعیت آن اطمینان نداریم ، فرصت در اینجا مترادف Chances در انگلیسی است ، که به احتمال رخ دادن امری اشاره می کند . حال برای اینکه این مفهوم را جای بیندازیم بگذارید یک مثال واقعی را بررسی کنیم :

شما به مغازه کفش فروشی میروید و یک کفش را انتخاب می کنید . به فروشنده می گویید که ممکن است پای شما با استفاده نسبتا طولانی مدت از کفش خریداری شده اذیت شود و به همین دلیل باید یک ساعت کفش را در پا داشته باشید تا بتوانید نسبت به راحتی آن اطمینان حاصل کنید . برای او توضیح می دهید که مسیر اینجا تا خانه من نیم ساعت راه است و مسیر برگشتم هم نیم ساعت راه ، من کفش را از تو می خرم و به خانه میروم ، به دلیل اینکه ممکن است کفش پایم را اذیت کند و مجبور شوم آن را پس بدهم ، آن را به مدت یک ساعت در خانه که نسبت به محیط بیرون تمیز تر است امتحان می کنم ، اگر پسندیدم و احساس راحتی داشتم ، آن را نگه می دارم و اگر پایم در آن احساس راحتی نکند ، تا دو ساعت پس از خرید آن باید امکان پس دادن آن برای من موجود باشم .

ادامه ی مطلب

به بهانه ورود به سال جدید

تقریبا تمام حرف هایی که در ذهنم است و میخواستم بنویسم را فرهاد در این تِرَکِ زیبا در زیباترین و کوتاه ترین و موثرترین حالت ممکن گفته ، اما یک جمله از این تِرَک از نظر من ارزش اشاره و تاکید بیشتری دارد .

” ما به اندازه ما می روئیم ” 

 

 

در باب بدی و خوبی ما و دیگران

برخی افراد هستند که هم سطحان خود را تا جایی که توانایی دارند تضعیف میکنند ، با تاکید بر مشکلات و بدی های آنها .

کارمندی که زیرآب همکارش را پیش رئیسش میزند ، در حال تضعیف اوست . این امری مشهود است ، اما آنچه من همیشه در پاسخ به چنین شرایطی گفته ام این است که : با بد جلوه دادن دیگران ، ما خوب نمیشویم (حتی ممکن است در نظر دیگران بد هم بشویم)

این گفته سالها پیش در ذهن من شکل گرفت ، سالها این گفته را تکرار کردم تا امشب که به یاد عادتی که در تابستان داشتم افتادم . یادآوری این عادت باعث شد به این فکر فرو بروم که آیا قصد ما از بد جلوه دادن دیگران ، خوب به نظر آمدن خودمان است ؟

در طول تابستان چندین مستند قتل و سرقت و اعتیاد و غیره از سری مستند های شوک را از یوتیوب دیدم ، به یاد دارم که در بسیاری از موارد نسبت به انسانیت نداشتن برخی از افراد مجرم که در مستند بودند احساس تاسف میکردم . به حال مردی که مرتکب قتل شده بود و نسبت به سوال بازپرس که از وضعیت فرزندانش پس از زندانی شدنش میپرسید پاسخ میداد : خدای بالای سر آنها مراقب آنها خواهد بود و رها کردن آنها توسط من کار اشتباهی نبوده ، تاسف میخوردم . فکر میکردم چقدر بی احساس است و از مسئولیت پدری هیچ نفهمیده .

ادامه ی مطلب

قرار فراموش شده

جلسه دوازدهم کلاس مدیریت استراتژیک دکتر رحمان سرشت بود که از ایشان عکس گرفتم ، دلیل و بهانه ام یکی بود . پیراهنی که پوشیده بودند آنقدر به ایشان می آمد که دوست داشتی به جای وایت بُرد کلاس فقط به ایشان نگاه کنی .

عکس زیر ، عکس جلسه دوازهم بود :

دکتر حسین رحمان سرشت ادامه ی مطلب

با ما ، تا وقتی که بمیری . 

با ما ، تا وقتی که بمیری . نام آلبومی از گروه آرکایو است که در سال 2010 منتشر کرده اند .

به یکی از تِرَک های این آلبوم علاقه زیادی دارم ، تِرَک Calm Now . هربار که این تِرَک را در تلفن همراهم پخش میکنم ، کاور آلبومش را میبینم . کاور آلبومش ، تصویر زیر است :

with-us-until-youre-dead

با خواندن متن نوشته شده به روی دیوار ، ترس خاصی وجودم را فرا میگیرد . ترس اجبار به بودن با کسی تا لحظه ای که در دنیا هستم . ترس اینکه فرصت آزادی که در سکوت و تنهایی احساس میکنم را دیگر به دست نیاورم .

ادامه ی مطلب

جدی ترین تهدید برای موفقیت

امروز داشتم به برنامه های آینده ام فکر میکردم و طبق معمول هنگام تفکر به برنامه ها به نتیجه آنها و تلاش و کوشش فکر میکنم . به یاد یکی از گفته های اریک توماس افتادم . اریک یکی از عوامل تهدید کننده برای موفقیت را همسو نبودن ارزش ها با رویاها و اهداف میدانست .

برای مثال کسی که هدفش کاهش وزن است و به تغذیه کافی و مناسب اهمیت میدهد ممکن است در معرض این تهدید باشد ، چرا که رژیم لاغری گرفتن به معنای چشم پوشی از پرخوری و گاهی خوردن غذاهای پر انرژی و مورد نیاز بدن برای عملکرد مناسب است ، اگر فردی بخواهد به تغذیه کافی و مناسب اهمیت بدهد ، نمیتواند رژیم لاغری موفقی داشته باشد ، در اینجاست که ارزش ها و اهداف با هم در تضادند .

این ارزش ها اگرچه کمتر به چشم می آیند ، اما تاثیر مستقیمی بر انگیزه ما برای تلاش برای رسیدن به اهدافمان و موفق شدن در آنها دارند .

اگر بخواهم نظر شخصیم را به مطلب امشب اضافه کنم میگویم که ارزش های ما ، مهمترین دلیل موفقیت و مهم ترین دلیل عدم موفقیت ما هستند . چه بسا افرادی که ارزش های آنها در راستای عوامل موفقیت آمیز بود و بدون آنکه برنامه خاصی برای موفقیت داشته باشند تبدیل به افرادی موفق شدند و افرادی که ارزش های آنها در تضاد با موفقیت بود و در نتیجه آن از بهترین جایگاه ها سقوط کردند .

یک مزیت دانستن زبان دیگر

یکی از بحث هایی که در طول ترم گذشته با دکتر رحمان سرشت داشتیم ، بحث استفاده کردن یا نکردن از کلمات انگلیسی در صحبت های روزمره است ، بدین ترتیب که اگر کلمه ای معادل فارسی دارد بهتر است از معادل فارسی آن استفاده کنیم و نه کلمه انگلیسی .

دیشب در حال نوشتن مطلبی بودم و در آن به جایی رسیدم که میخواستم از مفهوم unnecessary استفاده کنم ، هر چه به ذهنم فشار آوردم نتوانستم  معادل فارسی برای آن پیدا کنم ، پس به ترجمه گر گوگل مراجعه کردم . در ترجمه گر گوگل به این ترجمه ها برای کلمه unnecessary برخوردم : غیر ضروری – غیر لازم – غیر واجب

هرچه فکر کردم دیدم که واقعا نمیتوانم آن مفهومی که در ذهنم است را با این کلمات به مخاطب منتقل کنم ، بنابراین تصمیم گرفتم از همان unnecessary استفاده کنم . نکته ای که در آن چند دقیقه کلنجار رفتن با خودم برای یافتن معادل فارسی و تصمیم به استفاده از کدام ترجمه یا کلمه اصلی ، متوجه اش شدم این بود که دانستن زبانی دیگر دایره لغات و دقت کلام ما را افزایش میدهد ، شاید اگر قبلا که کلمه unnecessary را نمیدانستم ، اگر میخواستم از چنین مفهومی استفاده کنم از کلمه ” اضافه – اضافی ” استفاده میکردم ، به نحوی که میگفتم این کار اضافه است ، اما میدانیم که اضافه ، از لحاظ مفهومی با unnecessary برابر نیست .

پس نتیجه گرفتم که دانستن زبان دیگر و آشنایی با کلمات آن ، دایره لغات و دقت کلام ما را افزایش میدهد ، چنانکه دانستن ضرب المثل هایی از زبان های مختلف و فرهنگ های مختلف به ما در رساندن مفهوم مد نظر کمک و دقت کلاممان را افزایش میدهد .