وبلاگ نویسی ، عمق و اکو

گاهی اوقات با خود فکر میکنم که ، مجبور کردن خود به هر روز نوشتن ممکن است از عمق مطالبی که مینویسم بکاهد ، اما در جواب خود میگویم :

اولا عمق نوشته در یک وبلاگ ، توسط یک رشته مطلب تعیین می شود ، نه چند مطلب به خصوص ، برای تصدیق این فکر هم به دو سال قبل که شروع به وبلاگ نوشتن کردم اشاره میکنم ، در آن زمان به صورت میانگین هفته ای یک نوشته مینوشتم و آن نوشته ها نسبت به این نوشته ها بسیار عمیق تر بودند ، اما اگر میخواستید با استفاده از ارتباط آنها ، معنایی پیدا کنید ، به اندازه ارتباط دادن نوشته های کنونی ، موفق نمی شدید ، چرا که آن مطالب همانند جزیره هایی جدا از هم بودند ، هر کدام نام خود را داشتند و هر کدام خصوصیات فیزیکی و آب و هوای خاص خود را .

اما خواندن مطالب کنونی روزنوشته ها همانند یک جاده مستقیم است که هر روز مقداری به جلو طی میشود ، شما با سپری کردن مدتی در این جاده میتوانید جاده را بشناسید ، بفهمید به کجا و با چه سرعتی می رود و نهایتا در گذر زمان و جاده است که به عمق آن پی خواهید برد .

ادامه ی مطلب

هنر درست فهمیدن مساله

باخبر شدم که امروز به دلیل واژگون شدن اتوبوس حامل دانشجویان دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات ، تعدادی از دانشجویان مصدوم و تعدادی دیگر فوت شده اند . در ابتدای بحث لازم است به خانواده دانشجویان فوت شده تسلیت بگویم و برایشان آرزوی صبر و بردباری در غم از دست دادن فرزندانشان داشته باشم . برای دانشجویان مصدوم هم آرزوی بهبود هر چه سریعتر دارم ، به امید اینکه دیگر دل هایمان از وقوع چنین حوادثی به درد نیاید .

اما مورد بحث امشب ، هنر درست فهمیدن مساله است . امروز به محص اینکه ناهار را تمام کردم از خوابگاه بیرون زدم و از این خط به آن خط قطار عوض کردم و پی چند کاری که انجامشان را به امروز موکول کرده بودم را گرفتم . در میان این خط عوض کردن ها بود که از گروه های دانشجویی که عضوشان هستم خبر وقوع این حادثه را شنیدم .

موردی که برای من جالب بود ، نحوه تحلیل و ارائه خبر بود ، دقیقا همانند چند هزار حادثه گذشته اتفاق افتاده در کشورمان ، در اکثر موارد اطلاع رسانی ، از پرداختن به اصل موضوع سر باز زده و بر روی حواشی مربوط به موضوع تمرکز میکنیم .

ادامه ی مطلب

در مورد صبر

صبور بودن دغدغه پارسالم بود .

به دنبال چند کتاب خوب در باب صبر گشتم و به دلیل اینکه در کتاب فروشی های محلی موجود نبودند ، از خواندشان محروم شدم .

اما در یک سال گذشته که به سبب اتفاق هایی که در خواب هم به وقوع پیوستنشان را نمیدیدم ، چند نکته کلیدی در مورد صبر فرا گرفتم . امشب به یکی از آن نکات اشاره میکنم .

آن نکته این است که انسان های صبور در مقابل مشکلات Resilient (به فارسی انعطاف پذیر -ترجمه انعطاف پذیر برای این لغت آنچنان صحیح نیست ، امیدوارم ترجمه بهتری برای این لغت در آینده نه چندان دور پیدا شود ، تا چنانکه دغدغه پروفسور رحمان سرشت است و بارها سر کلاس هایش به ما گوشزد کرده ، بتوانیم فارسی را پاس بداریم )

ادامه ی مطلب

چند خط درباره روزنوشته ها

امروز صبح چند دقیقه ای زمان خالی داشتم و تصمیم گرفتم برگه درباره من روزنوشته ها را سر و سامانی بدهم ، مطلب زیر حاصل تلاشم برای سامان بخشیدن به برگه درباره من بود که دوست داشتم آن را در قالب یک مطلب داشته باشم ، تا اگر روزی برگه درباره من تغییر کرد ، این چند کلمه در جایی ثبت شده باشند .

اینجا ، جایی برای شکستن خود سانسوری است ، جایی برای خودافشایی  .

خود سانسوری که هرچه بزرگتر میشویم ، در ما قوی تر میشود و از طرف دیگر نعمت وجود شبکه های اجتماعی که زمینه را برای دامن زدن به این خود سانسوری فراهم می کند ، یا آن را تا بالاترین حد تقویت می کند ، یا آن را می شکند . من اما فکر می کنم در شبکه های اجتماعی خود سانسوری ها شکسته نمی شوند ، بلکه تقویت می شوند . در شبکه های اجتماعی است که می توانیم هرآنکه هیچوقت نبوده ایم باشیم ، در هر نقابی جای بگیریم و با زبانش سخن بگوییم .

هدف روزنوشته های من اما این نیست ، هدف روزنوشته ها شکستن هرآنچه به اشتباه ساخته شده است ، نقاب های دروغین . راه شکستن این نقاب های دروغین ، خودشناسی است ، اما آیا خودشناسی کار آسانی است ؟ من فکر نمیکنم که آسان باشد ، چرا که افرادی که به مراتب از من بهتر بوده اند بارها گفته اند که میترسند بمیرند و خود را به درستی نشناخته باشند . ابزارهای زیادی برای خود شناسی وجود دارند ، اما هیچکدام از آنها همانند نوشتن از افکار خود به شما در شناخت خودتان کمک نمیکند ، پس باید نوشت ، تا خود را شناخت ، بدون سانسور ، بدون نقاب ، بدون پرده .

ادامه ی مطلب

نکته ای در مورد بلاگ نویسی

دو سال پیش بود که برای اولین بار در ehsanamiri.ir نوشتم ، آنموقع عنوان سایت این بود : نجواهای جنگل ، وبلاگ احسان امیری

بیشتر روانشناسی مینوشتم ، چرا که در آن روزها بیشتر روانشناسی میخواندم .

دو روز قبل مشغول مطالعه کتابی در حوزه Influencer Marketing بودم و نکته ای که توجه ام را جلب کرد این بود که : برای نوشتن در هر حوزه ای ، به طوری که نوشته تو مفید واقع شود ، تو باید بر آن حوزه تسلط خوبی داشته باشی .

در آن کتاب تاریخچه Influencer Marketing به طول کامل تشریح شده بود و من به این فکر افتادم که آیا کسانی که در حوزه Influencer Marketing مینویسند ، واقعا بر تمامی این مطالب و تاریخچه و چگونگی پیدایش Influencer Marketing تسلط دارند ؟ جستجوی سریعی در گوگل باعث شد به این نتیجه برسم که خیر . خیر هم به این دلیل بود که اطلاعات ارائه شده در اکثر مطالب نوشته شده ، کمابیش یکسان بود و تنها چیزی که در میان آنها متفاوت بود میزان ارائه اطلاعات و نحوه نگارش و ارائه آن اطلاعات بود  .

و این مرا به نتیجه گیری دوم رساند : برای تسلط یافتن به حوزه مورد نظر و نوشتن در مورد آن ، شما به چیزی بیش از خواندن بلاگ های دیگران و جستجو های اینترنتی و ویکی پدیایی نیاز دارید .

شما به مطالعه مراجع نیاز دارید . یک بلاگ نویس زمانی میتواند در حوزه ای مفید بنویسد ، که مراجع را خوانده باشد و بر آن حوزه و مفاهیم و کاستی ها و کمالات آن کاملا تسلط داشته باشد .

تبصره ای بر قانون 90/10

هفته پیش مشغول مطالعه متنی بودم که در آن نویسنده ادعا میکرد که باید مشکلات و دلخوری ها را بیان کرد و آن ها به هیچ وجه در دل نگه نداشت .

استدلال او هم اینگونه بود که میگفت : عموما مشکلات قابل حل ما و افراد 10 درصد ارتباطمان با افراد را تشکیل می دهند و 90 درصد باقی مانده ، تفاهم ها و وجوه مشترک است . اگر این 10 درصد ناگفته بمانند و به آنها توجهی نشود ، آهسته آهسته آن 90 درصد دیگر را هم آلوده می کنند .

به گمانم نویسنده راست می گفت ، همه ما تجربه این را داشته ایم که دلخوریمان از کسی را به سمع او نرسانده ایم و در نتیجه آن دلخوری تبدیل به گفنگوی درونی طولانی مدت و در نهایت آلوده کردن 90 درصد تفاهم و صمیمیت بین ما شده است . این تجربه بارها اتفاق افتاده و باز هم اتفاق می افتد ، شاید پس از خواندن مطلب امشب تصمیم بگیرید این 10 درصد ها را رفع کنید ، اما باید به نکته ای توجه کرد که در طی هفته گذشته متوجه آن شدم .

چند نفر از افرادی که میشناختم در هفته گذشته در موقعیت های مختلفی بدون اطلاع خودآگاه از این قانون 90/10 ، تصمیم داشتند این 10 درصد ها را رفع کنند ، نتیجه اما برعکس شد ، کاری که آنها در عمل کردند نابود کردن آن 90 درصد بود .

ادامه ی مطلب

کتاب زندگی امیر – قسمت هفتم

برای اولین بود که خودآگاه اینقدر ساکت شده بودم ، برای اولین بار بود که از تنها قدم زدن لذت میبردم و برای اولین بار بود که به دوستیم با میلاد شک کرده بودم . نمیدونستم چه احساسی داشته باشم ، نمیدونستم این احساسات رو چطوری تفسیر کنم ، اما میترسیدم ، از سکوت میترسیدم ، از سکوت می ترسیدم چرا که 11 ماه گذشته تنها چیزی که به خوبی تجربه اش کرده ام سکوت بوده ، سکوتِ بی پایان خونه …

وقتی رسیدم خونه تقریبا شب شده بود ، معمولا مسیر گیم نت تا خونه با دوچرخه 20 دقیقه هست ، اما از اونجایی که من آهسته آهسته قدم میزدم و فکر میکردم حدود 2 ساعت طول کشیده بود .

ماشین بابا رو دم در دیدم ، میدونستم باز هم مثل همیشه میخواد بگه بچه نباید بعد اذان مغرب بیرون باشه ، درو باز کردم و دوچرخه رو توی حیاط گذاشتم و رفتم تو .

بابا روی مبل نشسته بود و مشغول کتاب خوندن بود ، سلام کردم سرشو بالا آورد و گفت :

-سلام امیر ، کجا بودی بابا ؟

-گیم نت بودم بابا ، حوصله دوچرخه سواری نداشتم و پیاده اومدم ، برای همین دیر رسیدم .

ادامه ی مطلب

دیجیتال مارکتینگ ، پویاست

هفته گذشته در دوره دیجیتال مارکتینگ تعدادی از ابزارهای مورد استفاده ام برای رصد داده های مربوط به روزنوشته ها را خدمت هم دوره ای های محترم توضیح دادم .

یکی از انتقادهایی که وارد شد مربوط به Google Search Console روزنوشته ها بود که در آن Avg Positioning (که در آن میانگین موقعیت مطالب من در صفحه نتایج جستجوی گوگل نشان داده میشود) روزنوشته 14.2 بود ، لازم به ذکر نیست که این عدد ، برای یک سایت مطلوب نیست و بهتر است به دنبال راه حلی برای کاهش آن بود . اما نکته ای که دیشب توجه ام را جلب کرد و اینجا مطرح است این است که ، دیجیتال مارکتینگ پویاست و مربوط به تنها زمان حال نیست .

ادامه ی مطلب

احساس کردن ، کمی هوشمندانه تر

چند داستانِ کوتاه :

داستانِ اول :

هم اتاقی من مدام بیمار است و باید یا زیر پتو یا در معرض شوفاژ ِروشن باشد ، این مریض بودن او که ماه هاست طول کشیده ، من و هم اتاقی های دیگر را آزرده خاطر کرده ، چرا که تمام روز شوفاژ اتاق روشن است و ما مجبوریم گرمای زیاد و غیر ضروری را به دلیل اینکه او حاضر نیست لباس گرم تری بپوشد یا از پتویش بیشتر استفاده کند یا راه بهتر ، خود را درمان کند ، تحمل کنیم .

تا امروز صبح از این موضوع سخت دلخور بودم ، حق هم داشتم ، صبح که از خواب بلند میشدی تو گویی تازه از استخر بیرون آمده ای ، از شدت گرمای اتاق لباس تنت خیس و به تنت چسبیده بود . اما امروز صبح ایده شکل دهنده مطلب امشب در ذهنم شکل گرفت که پس از نقل داستان بعد آن را بیان می کنم .

ادامه ی مطلب

سکوت من

دوست دارم که بدانی ، زمانی که مرا ناراحت کرده ای و من چیزی نمی گویم ، زمانی که در خود فرو میروم ، زمانی که چندین دقیقه به تو خیره میشوم ، بدون آنکه حرفی بزنم ، سکوت و تلاش برای فراموشی دلخوریم را به ابراز آن و خراب کردن کوه انتظاراتی که تو از من برای بخشش و محبتم داری ترجیح میدهم .

این چند کلمه را نوشتم ، نه برای اینکه بدانی . اگر فهماندن چیزی برای انسان مهم باشد ، مطمئنم در میان حرف های فهماندی مهمش ، فهماندن دلخوری و ناراحتی اش از دیگری مهم ترین است . من اما این چند کلمه را نوشتم ، تا اگر روزی کسی این حرف ها را خواند ، انتظارات دیگران را پیش از نیازهای خود بسنجد و مطابق با آن ها ، تصمیمی که درست است را به تصمیمی که در کوتاه مدت حس بهتری دارد ترجیح دهد .

 

پی نوشت : هفته گذشته بود که از دوستی با یکی از دوستان جدیدم صرف نظر کردم ، آن هم وقتی بود که ناراحتی قلبی اش را بدون تامل ، با استفاده از روشی بد به من انتقال داد ، در چند دقیقه پس از این انتقال ، تنها چیزی که در ذهنم در مورد آن موضوع میگذشت این بود که : گرفتن حس تعلق به چیزی از کسی ، یکی از بدترین روش های آزار احساسی (چه به قصد و چه بی قصد) دیگران است . نوشته امشب هم تا حدودی از آن تجربه بد می آید ، که دیگران به ما احساس تعلق دارند ، از ما انتظاراتی دارند ، چه خوب است که در مواقعی که بیشترین نیاز را به درک این تعلق و انتظارات داریم ، آن را درک کنیم و مطابق آن تصمیم بگیریم و عمل کنیم و سخن بگوییم .