برادرم میگفت

زمانی که جوان تر یا به عبارتی نوجوان بودیم ، برادرم میگفت که احسان ، برای شناخت یک نفر کافیه به افرادی که آگاهانه انتخاب کرده و دور خودش داره توجه کنی . میدونی چرا ؟ چون معمولا آدم هایی با ویژگی های اخلاقی و شخصیتی مشابه یکجا جمع میشن، برای همینه که میبینی آدم خوبها دور همن ، آدم های حریص دور همن ، آدم های دل پاک دور همن و .. .

آخرین باری که این گفته اش رو به یاد آوردم یادم افتاد که چطوری دونستن این موضوع باعث میشه که کمتر از رفتار یک فرد تعجب کنیم ، چطوری برامون ویژگی های بد یا خوب یک فرد با توجه به اطرافیانی که آگاهانه انتخاب کرده مورد انتظار باشن و متعجبمون نکنن. چطوری با ویژگی های شخصیتی دیگران کنار بیایم و قبول کنیم که بعضی از آدم ها قبول کردن که همونطوری که هستند باشن و اینطور بودنشون اتفاقی نیست .

 

تجربه کاربری و محیط کار

قبل از اینکه وارد محل کار و سازمانی بشوم ، فکر می کردم که هر انسانی UX یا تجربه کاربری خاص خود را دارد . این تجربه کاربری آن انسان است که مشخص می کند چقدر رابطه مان می تواند با او عمیق شود ، در موقعیت های مختلف می توانیم چه انتظار رفتاری از او داشته باشیم و از کنار او بودن چه احساسی به ما دست می دهد .

تجربه تقریبا 4 ماهه ام در محیط کار و سازمان باعث شده به یک نکته برسم :

برای همکاری کوتاه مدت با کسی ، شاید مهارت هایش بیشتر در نظر باشند و به آنها ارزش و وزن بیشتری بدهیم تا شخصیت و نگرش و عادت ها و هر آنچه که تجربه کاربریش را می سازند ، اما برای تصمیم گیری در مورد همکاری دراز مدت ، وزنی که تجربه کاربری آن شخص دارد کمتر از وزن مهارت هایش نیست .

امروز نمی نویسم

امروز افکار زیادی در سرم بود و هر کدام از آنها بسیار نوشتنی است .

اما نمی نویسم ، چرا که شدیدا به زمان برای مطالعه برای امتحان مدیریت مالی که فردا صبح است نیاز دارم .

امیدوارم معامله نوشتن در روزنوشته ها با زمان برای مطالعه در نهایت برایم سودآور واقع شود .

در مورد صبر ، پیش داوری و انرژی

چند هفته پیش فیلمی می دیدم که در آن  این جمله را رئیس پلیس می گفت :

” دو نوع پلیس در دنیا وجود دارد ، انسان هایی که پلیس هستند ، و زمان . “

این جمله در ذهن من باقی ماند و چند وقتی به آن فکر کردم و به یاد صبر و پیش داوری افتادم . به یاد اینکه چقدر خوب است که در مواجه با بسیاری شرایط صبر داشته باشیم ، پیش داوری نکنیم و اجازه بدهیم زمان به ما درست را از غلط نشان بدهد .

با صبر داشتن علاوه بر اینکه انرژی زیادی حفظ میکنیم ، از پیش داوری و حدس و گمان دور می شویم .

مرزها ، مقدمه و ترجمه

چند وقتی هست که با مرز بندی از طریق دوست روانشناسم دنیس آشنا شده ام ، مطالعه در این حوزه و تلاش برای آشنایی بیشتر با آن مرا به این فکر انداخته که آیا تعارف کردن ، تلاش برای محترمانه رفتار کردن و … که در فرهنگ ما جایگاه بالایی دارد به توانایی ما در مرز بندی و دفاع در مرز هایمان در زندگی لطمه نمیزند ؟

وقتی که دو کودک دعوا میکنند چرا والدین هر طرف سعی میکند به رسم ادب کودک خود را مقصر بداند و از کودک دیگران دلجویی نماید ؟

امروز صبح سوار بر سرویس دانشگاه به سوی امتحان بودم که تصمیم گرفتم چند صفحه ای کتاب بخوانم ، به لیست کتاب های موجود در قفسه برنامه کتابخوانم نگاه کردم و کتاب مرز بندی : جایی که تو تمام می شوی و من شروع می شوم را انتخاب کردم.

در چند صفحه اول کتاب داستان کودکی خانمی نقل می شد که در ۶ ماهگی با جدایی والدین و ترک شدن از سوی آنها روبرو شده بود ، این کودک از ابتدای تولد تا ۱۰ سالگی که دوباره به زندگی با مادرش (که حالا همسر جدیدی داشت) را تجربه کرده بود ، در خود احساس تعلق نکرده بود .

ادامه ی مطلب

تقسیم زمان و زندگی

دیروز با خودم فکر می کردم که زندگی ما به چه چیزی می گذرد ؟
از روز ، ماه ، سال ، تا دهه و عمر .

تعجبم گرفت وقتی متوجه شدم که مقدار زیادی از عمرم را صرف فعالیت هایی کرده ام که نه بهره وری ام را افزایش می داده اند ، نه موجب خوشحالی و ایجاد احساس خوب در من می شده اند .

کمی دلگیر شدم ، چرا که عمر محدود است ، ساعت های روز محدود هستند ، ساعت هایی که در اختیار خودمان هستیم هم با افزایش سنمان مرتبا کمتر می شوند .

فکر کردم که چه خوب است اگر روز و هفته و ماه و سال را قسمت بندی کنیم ، چنانکه می گویند انسان فلان درصد از عمرش را می خوابد ، ببینیم که هر کاری که در روز انجام می دهیم چند درصد از زمان مارا می گیرد و چه خروچی ای دارد . اینگونه شاید بتوانیم برنامه ریزی داشته باشیم که در حداقل شرایط ممکن در جهت شادی و تفریح باشد .

چرا زندگی امیر ادامه پیدا نکرد؟

چند روز پیش با سینا رضانواز ، همکارم در مجموعه تپسل صحبت می کردم و از صحبت سابقه خود در تولید محتوا (به هر شکل) به میان آمد .

سینا تعریف کرد که حساب اینستاگرامی داشته که با قدرت و علاقه آن را راه اندازی کرده بوده و هر روز مطابق با برنامه هفتگی و روزانه مطلب جدیدی پست می کرده . این حساب در زمانی که من و سینا صحبت می کردیم فعالیت آنچنانی نداشت و عملا غیر فعال بود . یک دلیل سینا برای اینکه چرا فعالیت این حساب ادامه پیدا نکرده بود این بود که مقید کردن خود به ایجاد محتوا به صورت روزانه تحت شرایط خاصی امکان پذیر است و آن شرایط برای سینا مهیا نبود .

صحبت های سینا مرا به یاد کتاب زندگی امیر که چند وقتی مشغول نوشتنش بودم انداخت . زندگی امیر حاصل چند ایده از ابتدای سال 97 تا مرداد 97 بود ، در خلوت و نوشته های خصوصیم این ایده ها را مقداری پر و بال داده بوده و قصد داشتم به صورت یک کتاب در بیاروم ، چرا که فکر می کردم و فکر می کنم حداقل نوشتن یک داستان در طول عمرم چیزیست که میتوانم بعدها از تجربه و دست آوردش خوشحال باشم .

ادامه ی مطلب