تصمیم گیری ، قضاوت و خطا

چند روز پیش با آشنایی صحبت می کردم ، از کارم پرسید و چند جمله ابتدایی در مورد کارم به او گفتم .

در پس هر جمله من دو جمله جواب می داد ، جملاتی که محتوایشان قضاوت محض بود . من اگر به جای تو بودم.. تو این کار را بکن.. تو این کار را نکن…. تو چرا این کار را میکنی…. تو چرا این کار را نمی کنی…..

هرچه صحبت جلوتر می رفت و جملات بیشتری می گفتم و اطلاعاتش از وضعیت من و کارم و همکارانم بیشتر می شد مسیر قضاوتش تغییر می کرد و به سمت واقعیت می آمد .

پس از صحبت با او با خودم فکر کردم که در عالم واقعیت اتفاقی که برای ما و برخی از تصمیم هایمان می افتد آنچنان تفاوتی با آنچه از تجربه با این آشنا فهمیدم ندارد .

تصمیم های حساب نشده و بر پایه اطلاعات کم و بعضا ناقصی که میگیریم در طول زمان تعدیل می شوند ، جهتشان عوض می شود و در نهایت تا آنجایی که اطلاعات در دسترس است و درک ما از اطلاعات درست است و تصمیممان در جهت کار درست است به واقعیت و آنچه درست است و باید انجام شود نزدیک می شویم .

و توجه به این نکته ضروری است که :

آنچه در پی این فرآیند باقی می ماند هزینه ای است که در طول این مسیر پرداخته ایم ، هزینه اینهمه قضاوت آشنای من خراب شدن وجه اش در نزد من است ، هزینه های تصمیم های اشتباه ما چقدر بوده و است ؟

گفتگویی در مورد کار

دو روز پیش با یکی از دوستانم از تجربه کار کردن در محیط سازمانی صحبت می کردم و به نکته ای که در طی 3 ماهی که در تپسل کار کرده ام متوجه اش شده ام اشاره کردم .

به او گفتم : روابط سازمانی از آن دسته روابط هستند که تو نمیتوانی به سادگی به خطرشان بیندازی ، نمیتوانی به دلیل یک سو تفاهم کوچک ناراحتی و دلخوری پیش بیاری و نمی توانی در روابط سازمانیت خوب نباشی ، خوب بودن در روابط سازمانی یک الزام است .

سپس در بین صحبت هایی که رد و بدل شد ، او به نکته چالبی اشاره کرد ، دوست من گفت : یک راه برای تحقق هدف خوب بودن این است که قضایای مختلف را با هم قاطی نکنی ، وقتی بر سر یک مشتری و حفظ یا از دست دادنش بین تو و همکارت دلخوری پیش آمده ، باید بتوانی آن دلخوری را از موارد دیگری که بین تو و همکارت میگذرد جدا کنی .

با خودم فکر میکردم که در زندگی چند صد بار دچار این اشتباه شده ام که دلخوری ام را بر سر یک موضوع به موضوع های دیگری بسط داده ام . به این موضوع فکر کردم که چقدر بین افرادی که میشناسم این مشکل و اشتباه وجود دارد ، با خودم فکر کردم که چه رابطه ها و دوستی ها و ازدواج هایی که بر سر همین قاطی کردن قضایا با هم خراب نشده .

این مورد را در چک لیست تغییراتم گذاشتم ، تا هر روز به آن نگاه کنم و یاد بگیرم چگونه قضایا را از هم جدا کنم .

فرصت های یادگیری

فرصت برای یادگیری در تمامی لحظات است ، اگر طالب آن باشیم .

همیشه میگویم : ” خودِ امر تجربه داشتن مهم نیست ، نحوه استفاده از آن است که مهم است ”

افرادی را میشناسم و میشناسیم که به قول معروف (و به قول خودشان وقتی که میخواهند بگویند از ما بیشتر میفهمند) ، ده ها پیراهن بیشتر از ما پاره کرده اند . اما زمان تصمیم گیری که میرسد ، تصمیماتشان یکی از یکی اشتباه تر است ، چرا که ابعادی را که باید در مورد آنها در تصمیمات گذشته چیزی یاد میگرفته اند را نادیده گرفته اند .

بعضی از این افراد ، آن افرادی هستند که همه چیز را به پای قسمت و سرنوشت می اندازند ، دوستی داشتیم که 3 سال پشت سر هم کنکور داد و موفق نشد و هم اکنون هم مشغول مطالعه برای سال چهارمش است ، وقتی از او میپرسی چرا موفق نشدی سال های گذشته در رشته ای که میخواهی قبول شوی ؟ با اعتماد به نفس و قاطعیت خاصی میگوید : قسمت نبود .

ادامه ی مطلب

لذتِ فهمیدن

اگر از من بپرسید از سقراط چه میدانی ؟

اولین و کلیدی ترین چیزی که از او به یاد می آورم این جمله اوست که همیشه با خود تکرار میکرده : ” من تنها یک چیز میدانم و آن این است که هیچ چیز نمیدانم ”

چند روزیست که با برنامه قبلی در حال مطالعه بیشتر در حوزه دیجیتال مارکتینگ هستم و هرچه بیشتر میخوانم ، بیشتر میفهمم که چقدر نمیدانم و چقدر علم برای آموختن وجود دارد ، چنانکه اگر تمامی عمر خود را به یادگیری بگذرانی باز هم نمیتوانی به تمامی علوم کاملا مسلط شوی .

اینجاست که میفهمم جهان از آنچه ما میشناسیم چندین برابر پیچیده تر است و من از شناختن هرچه بیشتر این پیچیدگی ها لذت میبرم و با وجود این این شناخت است که میتوانم بین اتفاق ها ارتباط منطقی برقرار کنم و هرآنچه را که نمیفهمم به کائنات و خرافات واگذار نکنم .