سختی تغییرات سخت

رندی پاش در سخنرانی اش که “آخرین سخرانی” نام دارد گفت :

” یکی از باحال ترین کار های دنیا این است که به لیست کارهای خود نگاه کنید و روی یک کار که باید انجام شود خط بکشید و با خود بگویید : انجامش نمیدم !” ، و اگر بخواهم بگویم نه یکی از باحال ترین ، بلکه یکی از سخت ترین کارهای دنیا چیست ؟ میگویم نگاه به لیست کارهایی که باید بکنی ، تغییراتی که باید انجام بدهی و نتوانی به روی یک تغییر ، هرچند سخت و طاقت فرسا خط بکشی ، چرا که میدانی ، خط کشیدن و کنار گذاشتنش غیر ممکن است .

سختی تغییرات سخت عنوانی نیست که تنها با مقداری تغییر در عنوان کتاب “سختی کارهای سخت” نوشته بن هاروویتز به دست آمده باشد ، این عنوان به سختی تغییراتی اشاره دارد که سخت هستند و الزامی .

دیشب در جمعی بودم و یکی از حاضرین در حال تعریف تجربه خود از تغییر بود ، در میان حرف هایی که در مورد گذشته و تغییراتش می زد گفت :

“بعضی چیزها باید تغییر کنند ، نمی توان بدون تغییر دادن آن ها زندگی خوبی داشت ، خوشحال بود ، موفق بود ، امروز تغییر کنی یا 10 سال دیگر فرقی ندارد ، باید تغییر کنی . اما وای به روزی که 10 سال هزینه بدهی و بعد از دادن اینهمه هزینه و از دست دادن بسیاری مواهب زندگی تازه بخواهی از نو شروع کنی (آن هم با فرض اینکه اصلا دل و رمقی برای از نو شروع کردن در تو باقی مانده باشد) ” 

برخی تغییرات سخت هستند ، فرآیندشان را می گویم ، آما آنچه که آن ها را چندین برابر سخت می کند ، الزام به انجام آن تغییرات است . شخصا فکر می کنم بسیاری از انسان ها حداقل یکی دو تغییر سخت در دست و بال خود دارند ، برای من لیست این تغییرات سخت طولانیست ، برای شما چطور ؟ تغییرات سخت زندگی شما چه هستند ؟

آخرین جنگ

این روزها واقعا نگرانم میکنند .
شرایط اقتصادی بد کشور ، گم بودن آینده من و تقریبا هر آنکه برای من مهم است در هاله ای از ابهام .
هیچگاه به این اندازه نگران محیط و تاثیری که می تواند بر من بگذارد نبوده ام . هر که این روزها بگوید نگران نیست یا از شرایط بی خبر است ، یا برداشت درستی از شرایط و آنچه می تواند اتفاق بیافتد ندارد (بگذریم از آنان که آنقدری پشتشان گرم است که حتی با این سوز زمستانی که کشور را منجمد کرده ککشان نمی گزد) .

ادامه ی مطلب

من در آرزوی او شدنم ، دکتر عباس فایضی

اشک در چشمانم حلقه زد ، وقتی که صفحه نتایج جستجوی “دکتر عباس فایضی” در گوگل را دیدم .

آدرس مطب او ، موقعیت آن به روی نقشه ، تلفن و تصویر و …

دکتر عباس فایضی

دکتر فایضی در بدترین برهه در زندگی ام از بُعد تنفس و آلرژی دکتر من بود . هنوز به یاد دارم سال های اول دبستانم را که به همراه مادرم ماهانه با دکتر فایضی ملاقات میکردیم و وضعیت آسم و آلرژی من را بررسی می کرد . آن سال ها تازه یک رنو 5 خریده بود . ماشین لوکسی نبود و برای فردی در سن و سال او مناسب بود . یکی دو سالی میشد که در طبقه بالای یک ساختمان مطب دایر کرده بود و با جان و دل تلاش می کرد تا گره از مشکلات تنفسی مردم باز کند .

ادامه ی مطلب

بالاخره بزرگ میشوی

پیش مقدمه : این مطلب حدودا 1800 کلمه است و بدون ویرایش نوشته شده است ، در این مطلب حرف خاصی زده نمی شود و صرفا اشاره به یک موضوع شخصی است ، اگر حوصله خواندن 1800 کلمه را ندارید ، می توانید از خواندن آن صرف نظر کنید و مطالب دیگر را که عموما از این مطلب کوتاه تر هستند را مطالعه کنید .

مقدمه اول : نوشتن این مطلب برایم سخت است ، سخت تر از نوشتن زندگی امیر ، برای زندگی امیر برنامه خاصی ندارم و هر هفته هر آنچه به ذهنم می آید را به داستان اضافه میکنم و اینگونه داستان را پیش می برم . برای نوشتن این مطلب هم برنامه خاصی ندارم ، اما مقدار اطلاعاتی که در ذهنم دارم و میخواهم در این مطلب بگنجانم مرا وادار به ساختار دهی می کنند ، اما این بار هم به رسم همیشه بدون ساختار می نویسم و هر آنچه در ذهنم است را در این قاب سفید ، در قالب کلمات ، سیاه می کنم .

مقدمه دوم و شروع صحبت : امروز صبح ملیس پیام داده بود و احوالم را پرسیده بود ، در جوابش گفتم خوبم ، از آنجایی که کمتر پیش می آید بگویم خوبم و عموما میگویم بد نیستم دلیل خوب بودن را پرسید . در جواب ملیس گفتم : خوبم چون هرچه بزرگتر می شوم بیشتر شبیه خودم می شوم . نه چیزی برای پنهان کردن دارم و نه چیزی برای تظاهر ، تنها خودم هستم .

جوابم برایش جالب بود و توضیح بیشتر خواست ، توضیحاتی که به ملیس دادم را برای شما با زبان خودم می نویسم ، این توضیحات پایه و اساس مطلب امشب را شکل می دهند .

ادامه ی مطلب