با ما ، تا وقتی که بمیری . 

با ما ، تا وقتی که بمیری . نام آلبومی از گروه آرکایو است که در سال 2010 منتشر کرده اند .

به یکی از تِرَک های این آلبوم علاقه زیادی دارم ، تِرَک Calm Now . هربار که این تِرَک را در تلفن همراهم پخش میکنم ، کاور آلبومش را میبینم . کاور آلبومش ، تصویر زیر است :

with-us-until-youre-dead

با خواندن متن نوشته شده به روی دیوار ، ترس خاصی وجودم را فرا میگیرد . ترس اجبار به بودن با کسی تا لحظه ای که در دنیا هستم . ترس اینکه فرصت آزادی که در سکوت و تنهایی احساس میکنم را دیگر به دست نیاورم .

ادامه ی مطلب

جدی ترین تهدید برای موفقیت

امروز داشتم به برنامه های آینده ام فکر میکردم و طبق معمول هنگام تفکر به برنامه ها به نتیجه آنها و تلاش و کوشش فکر میکنم . به یاد یکی از گفته های اریک توماس افتادم . اریک یکی از عوامل تهدید کننده برای موفقیت را همسو نبودن ارزش ها با رویاها و اهداف میدانست .

برای مثال کسی که هدفش کاهش وزن است و به تغذیه کافی و مناسب اهمیت میدهد ممکن است در معرض این تهدید باشد ، چرا که رژیم لاغری گرفتن به معنای چشم پوشی از پرخوری و گاهی خوردن غذاهای پر انرژی و مورد نیاز بدن برای عملکرد مناسب است ، اگر فردی بخواهد به تغذیه کافی و مناسب اهمیت بدهد ، نمیتواند رژیم لاغری موفقی داشته باشد ، در اینجاست که ارزش ها و اهداف با هم در تضادند .

این ارزش ها اگرچه کمتر به چشم می آیند ، اما تاثیر مستقیمی بر انگیزه ما برای تلاش برای رسیدن به اهدافمان و موفق شدن در آنها دارند .

اگر بخواهم نظر شخصیم را به مطلب امشب اضافه کنم میگویم که ارزش های ما ، مهمترین دلیل موفقیت و مهم ترین دلیل عدم موفقیت ما هستند . چه بسا افرادی که ارزش های آنها در راستای عوامل موفقیت آمیز بود و بدون آنکه برنامه خاصی برای موفقیت داشته باشند تبدیل به افرادی موفق شدند و افرادی که ارزش های آنها در تضاد با موفقیت بود و در نتیجه آن از بهترین جایگاه ها سقوط کردند .

یک مزیت دانستن زبان دیگر

یکی از بحث هایی که در طول ترم گذشته با دکتر رحمان سرشت داشتیم ، بحث استفاده کردن یا نکردن از کلمات انگلیسی در صحبت های روزمره است ، بدین ترتیب که اگر کلمه ای معادل فارسی دارد بهتر است از معادل فارسی آن استفاده کنیم و نه کلمه انگلیسی .

دیشب در حال نوشتن مطلبی بودم و در آن به جایی رسیدم که میخواستم از مفهوم unnecessary استفاده کنم ، هر چه به ذهنم فشار آوردم نتوانستم  معادل فارسی برای آن پیدا کنم ، پس به ترجمه گر گوگل مراجعه کردم . در ترجمه گر گوگل به این ترجمه ها برای کلمه unnecessary برخوردم : غیر ضروری – غیر لازم – غیر واجب

هرچه فکر کردم دیدم که واقعا نمیتوانم آن مفهومی که در ذهنم است را با این کلمات به مخاطب منتقل کنم ، بنابراین تصمیم گرفتم از همان unnecessary استفاده کنم . نکته ای که در آن چند دقیقه کلنجار رفتن با خودم برای یافتن معادل فارسی و تصمیم به استفاده از کدام ترجمه یا کلمه اصلی ، متوجه اش شدم این بود که دانستن زبانی دیگر دایره لغات و دقت کلام ما را افزایش میدهد ، شاید اگر قبلا که کلمه unnecessary را نمیدانستم ، اگر میخواستم از چنین مفهومی استفاده کنم از کلمه ” اضافه – اضافی ” استفاده میکردم ، به نحوی که میگفتم این کار اضافه است ، اما میدانیم که اضافه ، از لحاظ مفهومی با unnecessary برابر نیست .

پس نتیجه گرفتم که دانستن زبان دیگر و آشنایی با کلمات آن ، دایره لغات و دقت کلام ما را افزایش میدهد ، چنانکه دانستن ضرب المثل هایی از زبان های مختلف و فرهنگ های مختلف به ما در رساندن مفهوم مد نظر کمک و دقت کلاممان را افزایش میدهد .

تفاوت مهارت و ذهنیت

امروز آخرین امتحان ترم اول بود ، امتحان درس مدیریت استراتژیک . میخواستم در مورد تفاوت مهارت و ذهنیت بنویسم و در ابتدای نوشتن به یاد تاکید دکتر رحمان سرشت بر ذهنیت در ترم جاری افتادم ، دکتر بارها تاکید میکرد که به دنبال درست کردن ذهنیت خود از مدیریت و استراتژی باشید ، آرایه ها و چارچوب های ارائه شده برای طرح استراتژی بدون داشتن ذهنیت مناسب چیزی بیش از چرندیات نیستند .

حدودا یک دهه گیمر بودم و 6 سال از آن یک دهه را به صورت حرفه ای بازی میکردم . 2 سال را بدون تیم مشخصی بازی کردم و 4 سال دیگر را در بهترین تیم های ایران . نکته ای که پس از سالها بازی کردن نظرم را جلب کرد این بود که در هر حوزه ای میان برخورداری از ذهنیت درست و برخورداری از مهارت درست تفاوت عملکردی زیادی است . در سالهایی که به تنهایی بازی میکردم از مهارت نسبتا خوبی در بازی ها برخوردار بودم و به همین دلیل به بازی در یکی از بهترین تیم های ایران دعوت شدم ، در آن تیم حدودا 6 ماه صرف پرورش ذهنیتم از بازی کردم . پرورشی که تنها در قالب بازی و کار تیمی قابل انجام بود .

ادامه ی مطلب

کوتاه ترین نامه دنیا

نامه نوشتن را دوست دارم و گاهی نامه مینویسم ، برای خودم و برای دیگران ، چند صد نامه نوشته شده و ارسال نشده دارم ،  نامه هایی که ارزش من و ارزش دیگران را به من نشان می دهند .

در کنار نامه نوشتن ساحل را هم دوست دارم . ساحل برای من از آن دسته مکان هاییست که دل کندن از آن سخت است .

امروز در محوطه دانشکده حقوق نشسته بودم و با پشت دست گوش ها و گردن بچه گربه ای زیبا را نوازش میکردم . نسیم خنک مرا به یاد دریا انداخت و با خود فکر کردم که اگر روزی بخواهم کوتاه ترین نامه زندگی ام را بنویسم ، خواهم نوشت :

” به ساحل رفتم، اما تو آنجا نبودی .”

کوتاه ترین نامه دنیا

وقتی KPI ها اشتباه هستند قسمت دوم

قبلا در اینجا درباره موضوع امشب نوشته بودم ، امشب اما نکته جدیدی به ذهن رسید که میخواستم در تکمیل آن مطلب قدیمی ذکر کنم .

نکته امشب در مورد موفقیت است و اینکه KPI ها چه اثری بر آن دارند . بهتر است حوزه صحبتم در مورد موفقیت را کوچک تر کنم تا بتوانم دقیق تر بنویسم . بگذارید منظورمان از موفقیت را موفقیت شخصی در نظر بگیریم و با مثال همکار نکته امشب را تشریح کنیم .

من فکر میکنم نسبت به همکارانم کارمندی موفق تر هستم ، پر تلاش باهوش ترم ، اما دقیق تر که نگاه میکنم میبینم ده سال است که در کنار آنها مشغول به کارم و هیچ پیش رفت چشمگیری نسبت به آنها نداشته ام . در اینجا نکته ای که نهفته است این است که من دارم خودم را با آدم های اشتباهی میسنجم یا به قولی KPI هایم اشتباه است .

ادامه ی مطلب

رابطه شعور و حق

در چند ماه گذشته که در جامعه های جدیدی با افراد جدیدی آشنا شده ام یکی از نکاتی که بارها توجه ام را جلب کرده سطح شعور افراد است . همیشه برایم مسئله بوده که چرا برخی افراد از شعور پایینی برخوردارند و اینکه شعور از کجا می آید و چگونه میتوان آن را بهبود بخشید .

این سوال تا جایی ادامه پیدا کرد که به تجربه ای جالب دست یافتم. دو هفته پیش که برای مطالعه به شهرستان رفته بودم فراموش کردم دمپایی های خود را با خود به تهران بیاورم . از این رو مجبور به قرض گرفتن دمپایی های هم اتاقی محترم هستم .

ادامه ی مطلب

به تکرار اعتماد کنید

به تکرار اعتماد کنید ، حتی اگر خسته کننده باشد و برای شما طعم روزمرگی را بدهد .

تکرار اگر شامل کارهای درست باشد ، منجر به خروجی میشود که هیچگاه فکرش را نمیکردید ، خروجی که از تکرار حاصل شده . به همین دلیل است که باید به تکرار اعتماد کرد . در واقع با تکرار روزانه ، هفتگی و ماهیانه یک رفتار ، شما هم رفتار را در خود تثبیت میکنید و هم به خروجی ای که در مسیر چند ماهه ساخته میشود دست می یابید .

از تکرار نترسید ، ممکن است قانع کردن خود به تکرار یک رفتار بدون اینکه در کوتاه مدت خروجی ای برای شما داشته باشد کمی سخت باشد ، اما اگر از این فاز گذشته و چند ماه دوام بیاورید و بر تکرار پا فشاری کنید ، در نهایت شاهکاری را که در طی چند ماه گذشته مشغول شکل دادن به آن بوده اید برای شما نمایان می شود و تکرار تبدیل به جزئی جدانشدنی از زندگی و شخصیت شما می شود .

زندگی عادلانه است

مقدمه : 

حدودا 16 ساله بودم که زندگی های لاکچری افراد ثروتمند نظرم را جلب کرده بود ، آن روزها مدام به این فکر میکردم که چه می شود یک نفر در خانواده ای ثروتمند در قلب نیویورک زاده می شود و تمامی فرصت های دنیا در اختیارش است و یک نفر دیگر در سودان و در قحطی و جنگ و فشار زاده می شود و بهترین فرصتی که برایش فراهم است ، فرصت برخورداری از آب و غذا در هر 3 وعده روزش است ؟  چرا اینقدر تفاوت وجود دارد و چگونه میتوان این تفاوت ها را توجیه کرد ، به نحوی که بگوییم همه انسان ها یکسان آفریده شده اند ؟

پاسخ به سوال و مطلب امشب :

در هفته گذشته ، بنابر اتفاقی که خود متوجه اش نشدم به این فکر افتادم که من هیچوقت نتوانسته ام سختی ها و مشکلات را در بدترین شکل آنها تجربه کنم . به هر بُعد منفی زندگی ام نگاه میکردم میدیدم که کیلومترها با بدترین سطح آن مشکل فاصله دارم . به خود گفتم :

تو نمیدانی فقر چیست . تو آنجا نبوده ای .

تو نمیدانی تنهایی چیست . تو آنجا نبوده ای .

تو نمیدانی غمگین بودن چیست . تو آنجا نبوده ای .

تو نمیدانی ترس و اظطراب چیست . تو آنجا نبوده ای و …

ادامه ی مطلب

نشانه ای از مرد شدن

چند مقدمه بر مطلب امروز :

-دوستم در حال مذاکره و صحبت با خانواده همسرش است تا قرار ازدواجشان که به زودی سر میگیرد را بگذارند . در این میان من هم گاهی از مرد ها به او میگویم ، از باید ها و نباید ها و از نکاتی که بهتر است در مورد همسرش رعایت کند و از نکاتی که بهتر است در مورد خودش و در حضور همسرش مورد توجه قرار دهد .

-احساس میکنم که در حال تغییر از یک پسر یه یک مرد هستم ، ممکن است این احساس به خاطر سنم باشد که در مرز پسری و مردی قرار دارد . اما به هر حال این روزها یکی از مسائلی که در ذهنم مطرح میشود ، مرد بودن و شاخص هایی است که میتوانم با آنها میزان مرد بودن خودم را بسنجم .

-به پدرم نگاه میکنم ، به مرد های خوب و محترم نگاه میکنم ، به آنها فکر میکنم تا بفهمم چگونه میتوانم همانند آنها خوب و با احترام باشم و در چشم دیگران یک مرد خوب به حساب بیایم .

ادامه ی مطلب