ما داستان های خودمان را داریم

تجربه من جمله بالا را تایید و بر آن تاکید می کند .

از پدر و مادرم گرفته تا غریبه هایی که در اتوبوس و مترو میبینم . هر کدام دغدغه های خود را دارد ، نگرانی ها ، مرزها و باید و نباید ها .

درک این مساله بسیار سخت است ، حداقل برای من . بسیار پیش آمده که از رفتار یک فرد دلخور شده ام ، از نحوه تفکرش انتقاد کرده ام و آن را اشتباه شمارده ام ، بدون آنکه متوجه شوم یکی از منابع تشکیل آن تفکرات و رفتارها داستان و دغدغه های آن شخص بوده است  .

یک هنر برای بازاریاب ها خلق داستان است ، داستان ها هستند که انسان ها را به هم وصل می کنند . داستان یادگیری و کسب علم من را به هم کلاسی ها ، داستان کسب درآمد و رشد حرفه ای مرا به همکارانم و داستان مبارزه با مشکلات زندگی مرا به گروه هایی که در آنها فعالیت می کنم وصل می کند .

داستان ها ما را به هم گره می زنند و هنر یک بازاریاب خلق داستانی است که در داستان روزمره زندگی انسان ها نقشی داشته باشد ، با شرایطی که مناسب وضعیت آنها باشد .

ادامه ی مطلب

در مورد تاثیرگذاری بر دیگران

دیشب در مورد موثرترین روش یادگیری بازاریابی نوشتم که بخش اصلی نوشته دیشب به بازاریابی شخصی و ارائه آنچه ما داریم و برای دیگران مهم است می پرداخت .

امروز در زمان برگشت از محل کار به این موضوع فکر میکردم که خب ، گیریم که ما به آنچه که برای ارائه به دیگران داریم فکر کردیم ، ارزش آن را فهمیدیم و مطابق با اهمیتی که دیگران برای آنچه که ما به آنها ارائه میدهیم قائل هستند تصمیم گرفتیم و عمل کردیم ، آیا تمرکز بر این موضوع باعث محدود شدن دید ما نمی شود ؟

بدین معنا که ما در تعریف بازاریابی می گوییم ، تلاش برای فروختن آنچه که ما از قبل داریم به مشتری بازاریابی نیست و بازاریابی یعنی شناخت آنچه مشتری می خواهد و برایش مهم است و ایجاد و به فروش رساندن آن . به بیانی دیگر ، تشخیص و فرآهم کردن آنچه نیاز مشتری است .

ارزش آفرینی سطحی بالاتر از شناخت ارزش است . در این سطح ما به جای تمرکز بر آنچه که ما برای ارائه به دیگران داریم ، بر آنچه که برای آنها مهم است تمرکز می کنیم .

و دانش بازاریابی ما تا زمانی که ارزش آفرینی را یاد نگرفته ایم تکمیل نمی شود .

در نوشته دیشب گفتم که ساده ترین و موثرترین راه برای یادگیری بازاریابی ارزش شناسی است ، اما امشب حرف دیشب را با گفتن این جمله تکمیل می کنم که یکی از کلیدی ترین مهارت ها جهت موفقیت در بازاریابی ،مهارت ارزش آفرینی است . با ارزش شناسی ، آنچه را که به دیگران می دهیم و اهمیت آن برای دیگران را می شناسیم و با ارزش آفرینی ابتدا آنچه برای دیگران مهم است را می شناسیم و سپس آن را به محصول/خدمتی که ما برای ارائه داریم تبدیل می کنیم .

موثرترین روش بازاریاب شدن

محمدرضا شعبانعلی می گفت که اگر میخواهید مذاکره را خوب یاد بگیرید ، باید روانشناسی و درک طرف مقابل خود را خوب بیاموزید . تمرینی هم که برای آن ارائه می کرد این بود که در پایان هر روز بنشینیم و احساسات افرادی را که در طی روز با آن ها تعامل داشته ایم بر روی کاغذ بیاوریم . نتیجه آن هم میشد افزایش فهم ما نسبت به احساسی که افراد در هنگام تعامل با ما دارند .

فیلم Night crawler را دوست دارم ، اگر بخواهم یک جمله در مورد این فیلم بگویم ، می گویم که در این فیلم بازاریابی (حداقل از نوع شخصی) به خوبی یاد داده می شود . دلیل پشت آن هم توانایی لو (بازیگر نقش اول فیلم) در بازاریابی خود در شرایط مختلف است .

امروز به عملی که مدتها پیش بر آن تمرکز کرده و انجام می دادم فکر می کردم . مدت ها پیش با خودم قرار گذاشته بودم که قبل از صحبت در مورد هر چیزی با دیگران به اهمیت آن چیز برای آن ها فکر کنم . دلیل آن هم این بود که از باز نگشتن سیگنال هایی که می فرستادم خسته شده بودم . برای مثال خبر جذابی را در مورد اقتصاد می شنیدم و نیم ساعت مشغول خواندن تحلیل های مربوط به آن می شدم . فردای آن روز آن خبر و تحلیل های مربوط را در پنج دقیقه برای دوستم تعریف میکردم ، دوستم پس از تمام شدن حرف هایم با بی تفاوتی پاسخی سر بالا میداد .

ادامه ی مطلب

RDFa چیست ؟

دیروز در دوره دیجیتال مارکتینگی که دانشگاه علامه طباطبائی برای دانشجویانش برگزار میکند ، بحث RDFa به صورت خلاصه و در قالب یک مثال کوچک مطرح شد .

امروز هم به طور اتفاقی ، وقتی که داشتم فصل Development از کتاب Return On Engagement نوشته Tim Frick را ورق میزدم ، چشمم به RDFa افتاد و طبق عادت نسل ما که وقتی چیزی را نمیداند (یا به اندازه ای که فکر میکند کافی است ، نمیداند) ، RDFa را گوگل کردم ، منابع ایرانی زیادی برای آن وجود نداشت و منابع خارجی هم بیشتر از دید توسعه دهنده های وب آن را معرفی کرده بودند ، که اگر بخواهم صادق باشم میگویم درک آن برای من که توسعه دهنده وب نیستم و تنها اندکی کدنویسی CSS و HTML بلدم ، سخت بود .

پس تصمیم گرفتم ، خودم در قالب چند مثال کوچک ، به معرفی کوتاه کاربرد RDFa بپردازم .

ابتدا بگذارید ببینیم RDFa یعنی چی ؟

ادامه ی مطلب

بازاریابی ایمیلی و نکته ای در مورد درج قیمت ها – قسمت اول

آیا نمایش قیمت در بازاریابی ایمیل فروشگاه های اینترنتی اشتباه است ؟

قبل از اینکه با قیف فروش ( یا Sales Funnel) و به طور گسترده تر با بازاریابی ایمیلی آشنا شوم ، فکر میکردم کار جالبی نیست که قیمت اقلام تبلیغ شده در ایمیل های تبلیغاتی را درج کنیم ، چرا که مشتری ، آنها محصولات و قیمت ها را همانند یک Showcase از محصولات و قیمت های ما خواهد پنداشت و در صورتی که تصمیم اختصاص منابعی به آنها را نداشته باشد ، از کلیک بر روی ایمیل ما و ورود به صفحه فروشگاهی که به جای 10 قلم معرفی شده در فروشگاه 500 هزار محصول دارد (500 هزار محصول آماده فروش در بامیلو ، آماری که در ایمیل تبلیغاتی بامیلو که چند روز گذشته دریافت کردم) ، خودداری خواهد کرد .

حالا که آشنا شده ام ، میپرسم : به جای درج مستقیم قیمت چند قلم کالا در ایمیل تبلیغاتی ، چه کار کنیم ؟ من فکر میکنم ، یکی از راه ها میتواند این باشد که قیمت ها را به صورت رِنجی (Range) بیان کنیم ، مثلا : فروش انواع چتر ، از 10 هزار تومان تا 500 هزار تومان ، حتی میتوانیم یک قدم جلوتر برویم و تعداد محصولات موجود در آن دسته را هم بیان کنیم ، هزار طرح مختلف چتر زمستانه ، از 10 هزار تومان تا 500 هزار تومان ، اینگونه مشتری تمایل بیشتری به بررسی محصولات ما خواهد داشت .

ادامه ی مطلب

یک نکته در شخصی سازیِ رابطه سازمان و مشتری

روابط عمومی و روابط شخصی تفاوت زیادی دارند ، حتی زمانی که روابط شخصی از طریق کانال های عمومی برقرار شوند روابط شخصی باید روابط شخصی باقی بمانند و چون از طریق کانال عمومی برقرار میشوند ، روابط عمومی تلقی نشوند .

آنچه که یک مشتریِ آشناتر از من انتظار دارد برقراری روابط شخصی حتی در کانال های ارتباطی عمومیست ، وقتی مشتری قدیمی در صفحه اینستاگرام اظهار نظر میکند ، انتظار دارد که شناخته شود و در قالب روابط شخصی با او ارتباط برقرار شود ، اگر با مشتری که رابطه شخصی خوبی با سازمان دارد در کانال های ارتباطی عمومی همانند افراد دیگر رفتار کنیم ، ره صد سال رفته برقراری رابطه عاطفی بین سازمان و آن مشتری را در چند لحظه نابود میکنیم .

چرا که وقتی با مشتری همانند یکی از عموم مردم رفتار میشود ، مشتری احساس تعلق خود به سازمان را از دست میدهد .

ادامه ی مطلب