تعدد انتخاب ها و منابع

چند دقیقه پیش مشغول خواندن خبر نسخیر نفتکش ایرانی به دست سربازان بریتانیایی بودم و پس از آن در اینترنت به دنبال منبعی برای خواندن در مورد نقش خلاقیت در سازمان و بهره وری سازمانی بودم که متوجه شدم چقدر حوصله خواندنم کم شده .

از یک منبع به منبع دیگر می پریدم بدون اینکه هیچکدام را دقیقا خوانده باشم . این البته اتفاقی نیست که امروز رخ داده باشد ، سال هاست که در زمان خواندن مطالب در اینترنت احساس بی حوصلگی کرده و از مطلبی به مطلب دیگر می پرم .

امروز داشتم به این نکته فکر میکردم که دستیابی به اینهمه اطلاعات در کسری از ثانیه نقش کلیدی در این بی حوصله ایفا کرده و می کند . در بازاریابی خوانده ایم که هرچه انتخاب ها زیاد تر بشود ، تصمیم گیری سخت تر شده و احتمال اینکه هدف نهایی ما (که در بازاریابی فروش محصولات و خدمات و در خواندن مطلب ، فهم و یادگیری است) محقق شود کمتر می شود .

شاید بهتر باشد گاهی عمدا انتخاب هایمان را محدود کنیم ، تا بتوانیم به طور اثربخشی کارها را جلو ببریم در غیر این صورت احتمال اینکه در چرخه ای بی نهایت و بیهوده گیر کنیم بسیار زیاد و محتمل است .

یک خطای تصمیم گیری و حل مسئله

دکتر رحمان سرشت میگفت : زمانی که مشکلی پیش می آید ، همیشه ابتدا به ساده ترین علت بروز آن فکر کنید و همیشه ساده ترین راه حل را برای حل مشکل برگزینید .

در مدت زمانی که در مدیااد مشغول به کارم بارها با مشکلاتی روبرو شده ام که توانایی حلش را نداشته ام و زمانی که به دنبال حل آن و کمک گرفتن از همکارانم رفته ام متوجه شده ام که دلیل بروز مشکل بسیار ساده تر از آنچه که من فکر کرده ام بوده است و اگر با دقت بیشتری به مشکل نگاه می کردم و تلاش می کردم آن را از ابعاد مختلف ببینم بدون نیاز به کمک همکاران قابل حل می بود .

امروز که در مورد خطای ما در پیچیده انگاشتن شرایط و عدم تلاش برای ساده نگریستن به آن و حلش فکر می کردم متوجه شدم که در تصمیم گیری ها هم ما دچار این خطا می شویم .

بسیاری از تصمیم هایی را که با حل چند معادله ساده می توانیم ساده کنیم بسیار پیچیده پنداشته و دقیقا زمانی که با نتایج منفی تصمیم گرفته شده روبرو می شویم ، متوجه می شویم که اگر چند معادله بسیار ساده را قبل از تصمیم گیری انجام داده بودیم احتمالا انتخاب و تصمیممان متفاوت می بود .

در نتیجه فکر می کنم بهتر است که در مواجه با مشکلات و در تصمیم گیری همیشه از بررسی ساده ترین اجزا شروع به تحلیل کنیم .

در پس سختی ها

همه ما شنیده ایم که در پس هر سختی آسانی و خوشی است .

دو هفته گذشته بر من بسیار سخت گذشت ، سختی هایی که به لطف آهنگ های انگیزشی و حمایت های همکاران و خانواده و دوستان و فکر کردن به اهداف و سختی راه سپری شدند .

آنچه که در این میان به نظرم آمد این بود که در شرایط سختی امکان دارد که ما به شرایط سختی که در آن هستیم عادت کنیم و زمانی که شرایط دوباره به حالت قبل باز گردد احساس کنیم که با آسانی روبرو شده ایم ، یک لحظه فکر کنید قیمت دلار به ۳ هزار تومان باز گردد ، آیا احساس آسانی و آسودگی نمی کنید ؟

راهی جدید

برای نوشتن در روزنوشته ها نیاز به ابداع راهی جدید و شرایطی جدید دارم . این روزها آنقدر اطرافم شلوغ شده که تا زمان خواب هم از شلوغی و سر و صدا در امان نیستم .

این موضوع به من فشار می آورد ، چرا که نوشتن روزانه و مهم تر از آن، نوشتن در مورد آنچه در ذهنم می گذرد و درست و کامل نوشتن در مورد آن از بسیاری از موارد پیش پا افتاده زندگی مهم تر است .

دسته بندی کارکنان

از زمانی که با بازاریابی آشنا شدم ، با این واقعیت مواجه شده ام که تقریبا هیچ دسته بندی نمی تواند به دقیق ترین حالت تفاوت چند دسته مختلف را نمایان کند ، و هر دسته بندی صرفا مقداری به بینش ما نسبت به آنچه با دسته بندی قرار است آن را دسته بندی کنیم می افزاید .

اما جمله زیر نه تلاشی برای دسته بندی صفر و یکی ، بلکه برای منتقل کردن و یادآوری آنچه امروز تجربه کرده ام است .

” در محل کار دو دسته آدم وجود دارند ، دسته ای که برای پیشرفت شخصی خودشان تلاش میکنند و دسته ای دیگر که برای پیشرفت و بهتر شدن سازمانشان تلاش میکنند ”

 

پی نوشت : تفاوت این دو دسته در این است که دسته اول حاضر هستند از مسئولیت و کارهای شغلی خود بگذرند تا به امور شخصی و در جهت رشد شخصی خود بپردازند و دسته دوم حاضر هستند برای پرداختن به مسئولیت ها و امور شغلی خود از مسائل شخصی خود بگذرند.

سرگردانی

سرگردانی عجیب است ، همانند تمامی احساست و موقعیت های دلهره آور.

شنیدنش حرفی است و تجربه کردنش حرفی دیگر .

شاید یکی از موهبت های زندگی انسان ، شگفتی اش در اولین مقابله با این احساسات باشد ، هر بار تجربه دلهره ، ناراحتی ، عشق ، دوست داشتن و ترس و .. به مانند تجربه جدیدی میماند و درس های جدیدی برای انسان دارد .

یک درس ، کوتاه

امروز روز سختی بود و فردا و روزهای بعدش سخت تر .
اما یک نکته را به من در عمل نشان داد .
آرامش در شرایط طوفانی ، تا حد زیادی به دو عامل بستگی دارد :
مرکز کنترل درونی و انگیزه برای گذر از شرایط سخت .
و حمایتی که انسان در آن شرایط از طرف دیگران احساس می کند .

نجوا ، فرهاد ، من ، قرن بیستم

دومین بار است که این تِرَک از فرهاد را منتشر می کنم .

گوش دادن به موسیقی فرهاد من را به دوره ای از تاریخ که آرزو می کنم می توانستم در آن زندگی کنم و اگر فرصت زندگی دوباره را پس از این زندگی بیابم آن را انتخاب می کنم می برد .

دوره بی تکنولوژی ، دوره نامه نوشتن ها ، دوره کتاب خواندن ها و دوره ای که از دوره کنونی ساکت تر بود .

دوره ای که اگر می خواستی می توانستی روزها و هفته ها را در سکوت و تفکر ، کنار ساحل رودخانه و دریا و در کلبه جنگلی بگذراندی . دوره ای که زندگی ها ساده تر ، دل ها شاد تر و جهان سالم تر و شاداب تر بود .

 

تجربه کلاسی متفاوت

کلاس درس مدیریت بازاریابی ترمی که گذشت بسیار برای من جالب و متفاوت بود :

” قبل از شروع ترم و جلسات کلاس با خودم فکر میکردم که قرار است مدیریت بازاریابی را بیش از هر چیز دیگری در این کلاس یاد بگیرم ، اما حالا که ترم تمام شده میفهمم که بیشتر از مدیریت بازاریابی و موارد دیگر ، اخلاق حرفه ای و اتیکت را در این کلاس یاد گرفته ام ” .

نمیدانم که یادگیری کدامیک در این کلاس درس ارزشمند تر است ، اخلاق حرفه ای یا مدیریت بازاریابی . اما می دانم که برای من ، یادگیری اخلاق حرفه ای اهمیت بسیار بیشتری نسبت به یادگیری مدیریت بازاریابی بر سر یک کلاس درسی دارد .