سرگردانی

سرگردانی عجیب است ، همانند تمامی احساست و موقعیت های دلهره آور.

شنیدنش حرفی است و تجربه کردنش حرفی دیگر .

شاید یکی از موهبت های زندگی انسان ، شگفتی اش در اولین مقابله با این احساسات باشد ، هر بار تجربه دلهره ، ناراحتی ، عشق ، دوست داشتن و ترس و .. به مانند تجربه جدیدی میماند و درس های جدیدی برای انسان دارد .

یک درس ، کوتاه

امروز روز سختی بود و فردا و روزهای بعدش سخت تر .
اما یک نکته را به من در عمل نشان داد .
آرامش در شرایط طوفانی ، تا حد زیادی به دو عامل بستگی دارد :
مرکز کنترل درونی و انگیزه برای گذر از شرایط سخت .
و حمایتی که انسان در آن شرایط از طرف دیگران احساس می کند .

نجوا ، فرهاد ، من ، قرن بیستم

دومین بار است که این تِرَک از فرهاد را منتشر می کنم .

گوش دادن به موسیقی فرهاد من را به دوره ای از تاریخ که آرزو می کنم می توانستم در آن زندگی کنم و اگر فرصت زندگی دوباره را پس از این زندگی بیابم آن را انتخاب می کنم می برد .

دوره بی تکنولوژی ، دوره نامه نوشتن ها ، دوره کتاب خواندن ها و دوره ای که از دوره کنونی ساکت تر بود .

دوره ای که اگر می خواستی می توانستی روزها و هفته ها را در سکوت و تفکر ، کنار ساحل رودخانه و دریا و در کلبه جنگلی بگذراندی . دوره ای که زندگی ها ساده تر ، دل ها شاد تر و جهان سالم تر و شاداب تر بود .

 

تجربه کلاسی متفاوت

کلاس درس مدیریت بازاریابی ترمی که گذشت بسیار برای من جالب و متفاوت بود :

” قبل از شروع ترم و جلسات کلاس با خودم فکر میکردم که قرار است مدیریت بازاریابی را بیش از هر چیز دیگری در این کلاس یاد بگیرم ، اما حالا که ترم تمام شده میفهمم که بیشتر از مدیریت بازاریابی و موارد دیگر ، اخلاق حرفه ای و اتیکت را در این کلاس یاد گرفته ام ” .

نمیدانم که یادگیری کدامیک در این کلاس درس ارزشمند تر است ، اخلاق حرفه ای یا مدیریت بازاریابی . اما می دانم که برای من ، یادگیری اخلاق حرفه ای اهمیت بسیار بیشتری نسبت به یادگیری مدیریت بازاریابی بر سر یک کلاس درسی دارد .

تصمیم گیری ، قضاوت و خطا

چند روز پیش با آشنایی صحبت می کردم ، از کارم پرسید و چند جمله ابتدایی در مورد کارم به او گفتم .

در پس هر جمله من دو جمله جواب می داد ، جملاتی که محتوایشان قضاوت محض بود . من اگر به جای تو بودم.. تو این کار را بکن.. تو این کار را نکن…. تو چرا این کار را میکنی…. تو چرا این کار را نمی کنی…..

هرچه صحبت جلوتر می رفت و جملات بیشتری می گفتم و اطلاعاتش از وضعیت من و کارم و همکارانم بیشتر می شد مسیر قضاوتش تغییر می کرد و به سمت واقعیت می آمد .

پس از صحبت با او با خودم فکر کردم که در عالم واقعیت اتفاقی که برای ما و برخی از تصمیم هایمان می افتد آنچنان تفاوتی با آنچه از تجربه با این آشنا فهمیدم ندارد .

تصمیم های حساب نشده و بر پایه اطلاعات کم و بعضا ناقصی که میگیریم در طول زمان تعدیل می شوند ، جهتشان عوض می شود و در نهایت تا آنجایی که اطلاعات در دسترس است و درک ما از اطلاعات درست است و تصمیممان در جهت کار درست است به واقعیت و آنچه درست است و باید انجام شود نزدیک می شویم .

و توجه به این نکته ضروری است که :

آنچه در پی این فرآیند باقی می ماند هزینه ای است که در طول این مسیر پرداخته ایم ، هزینه اینهمه قضاوت آشنای من خراب شدن وجه اش در نزد من است ، هزینه های تصمیم های اشتباه ما چقدر بوده و است ؟

سختی تغییر

امروز با خودم فکر میکردم که تا آنجایی که تجربه گرده ام و دیده ام ، برخی از تغییرات کلیدی و بنیادی زندگی هر انسانی از تحت فشار بودن و به زمین خوردن حاصل شده است .

منظورم این است که در پس هر سختی و فشاری تغییری وجود داشته و دارد و در سختی و فشار و با تلاش بیشتر است که ما رشد می کنیم .

 

پی نوشت : از اریک تامس پرسیدند که برای اینکه بتوانیم شرایط را برای تغییری بنیادی در زندگیمان آماده کنیم چه چیزی نیاز است ؟ اریک تامس پاسخ داد : به زمین بخورید ، در شرایطی باشید که چیزی برای از دست دادن نداشته باشید .

تفاوت جنگ و درگیری

جنگ کلی تر است ، بلند مدت تر است و توانایی رقم زدن سرنوشت یک فرد/کشور/قاره/کره را دارد .

درگیری اما موردی جزئی است ، اغلب به دلیل سو تفاهم یا عدم توافق بین طرفین رخ می دهد .

هدف صحبت امروزم توضیح تفاوت بین جنگ و درگیری نیست ، هدف امروزم داشتن تفکر سیستمی نسبت به تعارض ها و مدیریت آن هاست .

به اطرافیانم گفته ام ، میگویم و خواهم گفت که : به خاطر پیروزی در یک درگیری کوچک جنگ بزرگتر را نبازید .

اگر بخواهم مثالی بزنم به قاتل هایی اشاره می کنم که به خاطر یک لحظه غرور و اظهار وجود و نیرومندی برای همیشه خود را اسیر میله های زندان کرده اند . بردن یک درگیری کوتاه مدت باعث شده که جنگ بزرگ تر نادیده گرفته شده و فراموش شود و در نهایت دستیابی به برد کوتاه مدت ، منجر به شکست بلند مدت شده .

ادامه ی مطلب

کوتاه در مورد فشار و ناامیدی

هیچ ستاره و انسان موفقی را نمیتوان یافت که با بیخیال شدن و نا امید بودن در شرایط سخت به موفقیت رسیده باشد.

شرایط سخت ، موانع و شکست نه تنها انسان های موفق آینده را نا امید نمی کند ، بلکه انگیزه و عزم آنها را برای رسیدن به اهدافشان چند برابر می کند . چرا که در پس هر شکست و مانعی دلیلی وجود دارد و در پس هر دلیل ، راه حلی که انسان های موفق را مصمم به یافتن آن راه حل و گذشتن از مانع می کند .

تفاوت سرمایه و منبع

یک خودکار ارزشی ندارد ، مگر اینکه برای نوشتن چیزی که مفید و سودآور است استفاده شود .

آنچه که با خودکار نوشته میشود و خروجی خودکار محسوب میشود است که مشخص میکند خودکار ما چقدر ارزش افزوده ایجاد کرده . آیا یک برگه را سیاه و خط خطی کرده ، یا اینکه برای خوش نویسی استفاده شده و برای ما کسب درآمد کرده است ؟

تفاوت منبع و سرمایه هم در همین است، منابع به صورت میانگین حداقل بازدهی مورد انتظار را از هر انسانی/چیزی مشخص میکنند و سرمایه ، ارزش افزوده ای که به واسطه کار کردن با آن انسان یا چیز ایجاد می شود را .

ادامه ی مطلب