شجاعانه ترین کار

شجاعانه ترین کاری که میتوانید به آن دست بزنید چیست ؟

تا سالها پیش که گیمر بودم ، شجاعانه ترین کاری که به آن دست میزدم ، گذشتن از زندگی واقعی و درس و سلامتی برای رسیدن به اهدافم در گیمینگ بود ، احساس میکردم که شجاعم اگر بر ابعاد دیگر زندگی ام پا میگذارم تا به رویایم برسم . احساس میکردم که اگر نمیخوابم و به سلامتیم اهمیت نمیدهم و به جای آن تمام تمرکزم را بر گیم میگذارم شجاع هستم .

امروز اما ، فکر میکنم که شجاعانه ترین کاری که میتوانم انجام بدهم ، این است که شب دیر بخوابم و صبح روز بعد هم بیدار نشوم و تا ظهر در تخت خواب بمانم .

ادامه ی مطلب

هرآنچه را که میخواهید ، بخواهید

تجربه های گذشته ای که داشته ام به من نشان داده که دلیل بسیاری از موقعیت هایی که از دست داده ام ، تنها این بوده که نخواسته ام در آن موقعیت ها باشم .

وقتی که میگویم موقعیت ، منظورم موقعیت خوب است ، بگذارید با مثالی این موضوع را بهتر بیان کنم :

در دورانی که برای کنکور کارشناسی ارشد مطالعه میکردم ، هیچ هدف خاصی برای دانشگاهی که دوست داشته باشم در آن قبول شوم نداشتم ، گاهی اوقات به شریف فکر میکردم و در دل خودم به خودم میخندیدم و میگفتم که با این وضعیت رقابت ، چگونه میتوان شریف قبول شد ؟؟

کنکور را که دادم و نتایج که آمد و دانشگاه ها هم که مشخص شد ، برایم کاملا روشن بود که تنها دلیل اینکه دانشگاه شریف را نیاورده ام این است که نخواسته ام ، میدانستم اگر میخواستم ، تمامی داستان فرق میکرد ، از نحوه مطالعه تا کنکور دادن و نتیجه .

نمیخواهم همانند فیلم راز به شما در مورد کائنات و .. بگویم و مطلب انگیزشی بگذارم و بگویم شما میتوانید فلان کنید و بهمان کنید ، اما با قاطعیت به شما میگویم ، اگر به موقعیت هایی که میتوانست در اختیار شما باشد و نیست بهتر فکر کنید ، بدون شک به این نتیجه میرسید که تنها دلیلی که آن ها را از دست داده اید این بوده که شما نخواسته اید آنجا باشید ، اگر خواسته بودید هم خواسته تان بیشتر از جنس تمایل بوده تا از جنس خواستن .

 

راستی ، چه چیزهایی را میخواهید ؟ چقدر آن ها را دور از دسترس میپندارید و وقتی به آنها فکر میکنید به خود میخندید ؟

حل مسئله را یاد بگیریم با : اشکال کار کجاست ؟

وقتی که کارها درست پیش نمیروند ، اشکالی وجود دارد .

اشکالی که میتواند در تمامی ابعاد باشد و در تمامی کارها باشد ، رابطه دوستی شما درست پیش نمیرود ؟ در چند هفته گدشته دپارتمان فروش ضعیف عمل میکند ؟ نمره هایتان کم شده ؟ احساس خوبی ندارید ؟

در همه این موارد و هزاران موارد بدیهی دیگر ، اشکالی وجود دارد ، اما چقدر به بررسی این اشکالات و تلاش برای حل کردنشان میپردازیم ؟

امروز که با رئیسمان نمیتوانیم به توافق برسیم و این باعث بروز مشکل بین ما میشود ، چقدر به دنبال یافتن اشکالِ نهفته در این مسئله میپردازیم ؟

امروز که با همسرمان به تعارض بر میخوریم ، یا متوجه میشویم که دپارتمان ما عملکرد خوبی ندارد ، چقدر به یافتن مشکل میپردازیم ؟

باید به این درک برسیم که هرگاه که شرایط خوب پیش نمیرود ، مشکلی وجود دارد و هرچه زمان یافتن آن مشکل بیشتر به طول بینجامد ، پیامد های آن مشکل هم بیشتر تشدید میشوند و ممکن است از حوزه ای به حوزه دیگری انتشار پیدا کند (مثلا مشکل اقتصادی میتواند در صورت تداوم و تشدید ، وضعیت اقتصادی ما را وخیم کند و به بُعد روانی ما وارد شود ) ، رسیدن به این درک میتواند شروعی برای یادگیری حل مسئله باشد ، چرا که مسئله یعنی : ” وقتی که شرایط کنونی با شرایط مطلوب فاصله زیادی دارد “

وقتی شما توانستید درک کنید که شرایط کنونی که شما در آن قرار دارید ( چه در مقایس فردی و چه در مقیاس جمعی ) با شرایط مطلوب فاصله دارد ، میتوانید به دنبال مسئله بگردید و پس از پیدا کردن مسئله به دنبال ریشه های آن ( که اکثر این ریشه ها در زمان جستجو به دنبال مسئله ، نمایان میشوند ) گشته و در مرحله آخر به حل آن مسئله بپردازید .

 

درسی که تنها میتوان از دیگران آموخت

حذف کردن آدم ها از زندگیتان امریست که از دیگران یاد می گیرید ، نه به صورت عملی و کامل ، بلکه تنها به صورت ضمنی .

و درس حذف کردن آدم ها از زندگیتان یکی از زیبا ترین درس هاییست که جنبه خود آموز و چنانکه من می پندارم خودپرور دارد .

زیبا از این دید که فکرتان را درگیر جنبه های زیادی میکند ، از جنبه های اقتصادی رابطه تان با شخص مورد نظر گرفته ، تا احساسی و اجتماعی.  نیاز است که برای تصمیم گیری در مورد حذف یک شخص تمامی این جنبه هارا ولو ناخودآگاه از ذهنتان بگذرانید و این تصمیم شما را برای شما زیبا میسازد ، چرا که ما تنها زمانی از تصمیممان رضایت کامل داریم و آن را زیبا می پنداریم که آنرا پس از ارزیابی دقیق تمامی جنبه هایش گرفته باشیم .

ادامه ی مطلب

RDFa چیست ؟

دیروز در دوره دیجیتال مارکتینگی که دانشگاه علامه طباطبائی برای دانشجویانش برگزار میکند ، بحث RDFa به صورت خلاصه و در قالب یک مثال کوچک مطرح شد .

امروز هم به طور اتفاقی ، وقتی که داشتم فصل Development از کتاب Return On Engagement نوشته Tim Frick را ورق میزدم ، چشمم به RDFa افتاد و طبق عادت نسل ما که وقتی چیزی را نمیداند (یا به اندازه ای که فکر میکند کافی است ، نمیداند) ، RDFa را گوگل کردم ، منابع ایرانی زیادی برای آن وجود نداشت و منابع خارجی هم بیشتر از دید توسعه دهنده های وب آن را معرفی کرده بودند ، که اگر بخواهم صادق باشم میگویم درک آن برای من که توسعه دهنده وب نیستم و تنها اندکی کدنویسی CSS و HTML بلدم ، سخت بود .

پس تصمیم گرفتم ، خودم در قالب چند مثال کوچک ، به معرفی کوتاه کاربرد RDFa بپردازم .

ابتدا بگذارید ببینیم RDFa یعنی چی ؟

ادامه ی مطلب

کتاب زندگی امیر – قسمت دوم

 

بابا همینطوری که از کنار میلاد میگذشت براش بوق زد و میلاد هم دستش رو به نشونه سلام بلند کرد . بعدش روشو برگردوند به من و لبخند زد .

همینطور که کوله اش بالا و پایین میشد دوید و به سمت من آمد ، دوست داشتم بدوم و برم سمتش ، اما پاهام قفل شده بود ، همه اون سوال هایی که توی ذهنم از خودم پرسیده بودم منو سر جام نگه داشته بودن ، بعد از فوت مامان بابا کمتر میخوابید ، کمتر میخورد ، کمتر حرف میزد ، یه بار پرسیدم بابا چرا اینجوری شدی ؟ گفت امیر احساس ما یه نقطه شکستی داره ، وقتی اون نقطه بشکنه مجبوره شکستش رو یه جای دیگه خالی کنه ، تنها جایی هم که در دسترسش هست بدن آدمه ، همینه که وقتی استرس داری ممکنه حالت تهوع پیدا کنی و خوابت نگیره ، وقتی افسرده ای خیلی میخوابی و معده ات آسیب میبینه ، منم نقظه احساسیم شکسته امیر ، اینایی که میبینی سرریزش هستند که دارن توی بدنم خالی میشن ، اگر این توانایی سرریز احساسی نبود آدم ها هم مثل فیل ها بعد از مردن همدمشون از شدت غم میمردن .

ادامه ی مطلب

کوچکترین مزیتِ هر روز نوشتن

چند روزیست که تصمیم گرفته بودم و گرفته ام که هر روز بنویسم ، گاهی این هر روز نوشتن ملال آور میشود ، چرا که میبینی ایده دیگری برای نوشتن در موردش نداری ، اما با این حال مینویسی ، از هرآنچه در ذهنت می گذرد ، چنانکه من مینویسم ، از هرآنچه در ذهنم می گذرد .

و پس از مدتی وقتی به دست آورد های نوشتنت فکر میکنی ، میبینی در این جهانی که اینقدر نویز زیاد است که به ندرت و تنها در زمان حمام و سرویس رفتن اندکی وقت برای تفکر داریم ، تو آرشیوی از حرف های خودت به صورت روزانه داری ، آرشیوی که فرقش با دفتر خاطرات این است که به جای تجربیات تو ، برداشت تو از آن تجربیات را منعکس میکند .

 

روزگار نویز در نویز

آمدم که از بحران هویت در شبکه های اجتماعی بنویسم ، در میانه کار به حرفی که امروز صبح در حالی که برای فرار از صدای بلند اتوبوس خوابگاه و اخباری که پخش میکرد ، از تفلن همراهم برای پخش موسیقی در هدفن استفاده کردم ، به خود زدم افتادم . همه نوشته ها را پاک کردم و به جای آن مینویسم :

عجیب است که امروزه ، برای فرار از نویز ، به نویزی دیگر پناه میبریم !

اتفاق دیگری هم که امروز در مورد نویز افتاد این بود که :

امروز سر کلاس بودیم که اذان پخش شد و صدای آن کلاس را به حالت نیمه تعطیل فرو برد ، منتظر ماندیم تا اذان تمام شود ، اذان که تمام شد برای حدودا 15 دقیقه شدیدا صدای آژیر ماشین آتش نشانی و آمبولانس پخش میشد ، استادمان که در آن طرف دنیا تحصیلات عالیه خود را گذرانیده گفت : جایی که من درس میخواندم اینقدر نویز کم بود که اگر در کلاس تکان میخوردی ، همه متوجه تکان خوردنت از طریق صدایی که صندلی ات ایجاد میکردند میشدند ، اینجا اما اینقدر سر و صدا هست که آدم نمیداند چگونه قرار است کیفیت آموزش را در این شرایط حفظ کند .

سوال های زیادی در ذهنم در باره نویزهای موجود در زندگی روزمره ما هست که هنوز جواب داده نشده اند ، بزرگترین سوال ، سوال مطرح شده در این مطلب است که چرا برای فرار از نویز ، به نویزی دیگر پناه میبریم ؟ اگر موفق به یافتن پاسخی از نظر خودم معقولانه شدم ، در مورد آن مفصل تر خواهم نوشت .

ثبات شخصیت ، نکته ای کوچک از یک دوست

امشب پس از پایان کلاس مدیریت استراتژیک ، به همراه دوستی ، در فاصله ای که منتظر سرویس خوابگاه بودیم ، فرصتی شد تا در مورد شناختی که در دو ماه گذشته نسبت به یکدیگر و دیگر دوستان هم رشته ای پیدا کرده ایم صحبت کنیم .

در میان صحبت ها که اغلب از دیدگاه روانشناسی تجربی مطرح میشد ، گفتگوی جالبی مطرح شد :

به دوستم گفتم که : چند وقتیست که دارم روی نحوه برخوردم با افراد مختلف با توجه به شناختی که از شخصیت آنها دارم کار میکنم و فکر میکنم راه حل مشکلات ارتباطی ای که در محیط دانشگاه و کار با آن روبرو هستم همین برخورد متفاوت با شخصیت های متفاوت است .

دوستم گفت : اصولا ثبات شخصیت دیگر آن چیزی که در درون داری نیست ، به این معنی که اینکه تو همه جا یک طور رفتار کنی دیگر ثبات شخصیت حساب نمیشود و ثبات شخصیت امروزه یعنی اینکه بدانی با هر کس به اقتضای موقعیت و شخصیت خودش رفتار کنی ، به شکلی که شخصیتی که برای خود در ذهنت در نظر داری و قصد تحقق آن را داری ، حفظ شود .

فکر میکنم که دوستم نکته ظریفی را گفت ، مدت ها با این مشکل روبرو بوده و هستم ، که پس از برخورد و هم نشینی با فردی خوب و خوش سیرت ، آنچه که هستم و در دل دارم را افشا میکنم و پس از آن دچار این خطا میشوم که فکر میکنم دیگران هم همانند آن فرد هستند ، پس از برخورد با افراد بد طینت هم آن خود بودنم را پنهان میکنم و گمان میکنم که دیگران هم بد طینت هستند ، اینگونه است که گاهی اوقات با افراد درست اشتباه برخورد و با افراد اشتباه درست برخورد میکنم ، اما نکته ای که امشب از دوستم شنیدم ، دید مرا به این موضوع بازتر کرده و به من این فرصت را میدهد تا به روابط و شخصیت اجتماعی خود با دید جدید و بهتری بنگرم .

بازاریابی ایمیلی و نکته ای در مورد درج قیمت ها – قسمت اول

آیا نمایش قیمت در بازاریابی ایمیل فروشگاه های اینترنتی اشتباه است ؟

قبل از اینکه با قیف فروش ( یا Sales Funnel) و به طور گسترده تر با بازاریابی ایمیلی آشنا شوم ، فکر میکردم کار جالبی نیست که قیمت اقلام تبلیغ شده در ایمیل های تبلیغاتی را درج کنیم ، چرا که مشتری ، آنها محصولات و قیمت ها را همانند یک Showcase از محصولات و قیمت های ما خواهد پنداشت و در صورتی که تصمیم اختصاص منابعی به آنها را نداشته باشد ، از کلیک بر روی ایمیل ما و ورود به صفحه فروشگاهی که به جای 10 قلم معرفی شده در فروشگاه 500 هزار محصول دارد (500 هزار محصول آماده فروش در بامیلو ، آماری که در ایمیل تبلیغاتی بامیلو که چند روز گذشته دریافت کردم) ، خودداری خواهد کرد .

حالا که آشنا شده ام ، میپرسم : به جای درج مستقیم قیمت چند قلم کالا در ایمیل تبلیغاتی ، چه کار کنیم ؟ من فکر میکنم ، یکی از راه ها میتواند این باشد که قیمت ها را به صورت رِنجی (Range) بیان کنیم ، مثلا : فروش انواع چتر ، از 10 هزار تومان تا 500 هزار تومان ، حتی میتوانیم یک قدم جلوتر برویم و تعداد محصولات موجود در آن دسته را هم بیان کنیم ، هزار طرح مختلف چتر زمستانه ، از 10 هزار تومان تا 500 هزار تومان ، اینگونه مشتری تمایل بیشتری به بررسی محصولات ما خواهد داشت .

ادامه ی مطلب