من تورا تصدیق میکنم

من تورا تصدیق میکنم را ترجمه I’ll Prove you right پنداشتم .

عادت دارم که ایده هایم در مورد مفاهیمی که در مورد آنها تامل میکنم را گاهی اوقات به زبان انگلیسی بنویسم ، در مورد مفهوم امروز نوشته بودم :

“Don’t treat people as if they’re sadist , If you do , they will always try to prove you right ”

به این معنی که : با مردم اینگونه برخورد نکن که تو گویی مبتلا به سادیسم هستند ، اگر اینگونه کنی ، آنها همیشه تلاش خواهند کرد تا با اعمال و رفتار خود ، تفکر تورا تصدیق کنند .

اعتقاد دارم که درصد زیادی از رفتار هایی که از دیگران نسبت به ما سر میزند ، از نحوه تفکر و برخورد ما با آن ها حاصل میشود .

اجازه دهید مثالی از خودم بزنم :

ادامه ی مطلب

کتاب زندگی امیر – قسمت چهارم

احساس میکنم دیدن ناراحتی من ناراحتش کرده ، شاید هم فکر میکنه در قبال ناراحتی من مسووله ، شاید ناراحته چون فکر میکنه ممکنه نتونه منو خوشحال کنه ، نتونه مثل قبل منو بخندونه و صدای خندمون توی سالن مدرسه طنین انداز بشه ، ای کاش جواب این سوال هارو میدونستم ، اما من هنوز جواب سوال های خودم رو نمیدونستم ..

روزها سریع سپری میشدن ، مدرسه و میلاد و بازی و گیم نت تمام روزم رو پر کرده بود ، وقتی پتو رو روی خودم مینداختم هم از شدت خستگی فورا خوابم میبرد . سه ماه گذشته بود ، مشغول بودم اما حفره بزرگی توی وجودم و توی زندگیم به وجود آمده بود که نمیشد با هیچی پرش کرد ، هرکاری میکردم آخرش توی ذهنم بود ، در اوج حواس پرتی هام هم همراهم بود ، آخر هر لبخندم گرفتگی بود ، وقتی لبخند میزدم یادم میفتاد لبخندم واقعی نیست و دیگه نمیتونم از ته دل بخندم .

امتحانات که تموم شد هوا گرم بود و بابا نمیزاشت زیاد گیم نت برم ، گفت به جای گیم نت برات توی خونه کامپیوتر میگیرم همینجا بازی کن . گفتم نمیشه ، ما اینترنتی بازی میکنیم ، گفت اینترنت هم میگیرم . حرفی نداشتم بزنم .

ادامه ی مطلب

معرفی MailerLite و خدمات اشتراک گذاری ایمیلی

سلام ، امروز میخواهم در مورد موضوعی صحبت کنم که مدتها ذهنم رو درگیر کرده بود .

دو سالی میشود که وبلاگ ست گادین را به صورت روزانه به لطف سیستم اشتراک ایمیلیش دنبال میکنم .

از آنجایی که ست ، به صورت روزانه مینویسد چک کردن بلاگ او به صورت روزانه کار مشکلی است و او برای راحتی دنبال کنندگانش ، با سیستم اتوماتیک فرستنده ایمیلِ FeedBlitz کار میکند که به صورت روزانه پس از انتشار مطالب ست ، آنها را برای کسانی که در لیست مشترکین این ایمیل ها هستند ، میفرستد . من هم به تقلید از این شیوه انتشار ست و به دلیل اینکه همانند او روزانه مینویسم و ممکن است دیگران فراموش کنند مطالب جدید را از طریق بلاگ دنبال کنند، تصمیم گرفتم سیستمی مشابه سیستمی که او پیاده سازی کرده است را پیاده سازی کنم .

اول از همه به FeedBlitz سر زدم و با مشاهده قیمت های آن از استفاده از سرویس هایش پشیمان شدم ، سپس به FeedBurner سر زدم و با دیدن اینکه قابلیت شخصی سازی آن بسیار پایین بود ، از استفاده از آن هم صرف نظر کردم .

ادامه ی مطلب

بلوغ ، حیوانات و شادی

دیروز در محوطه دانشکده حقوق مشغول مطالعه بودم که نکته ای در مورد گربه ها توجه ام را جلب کرد .

گربه ها همیشه مشغول بازی هستند ، همیشه مشغول کاری که در لحظه به آن تمایل دارند ، برایم سوال شد که :

1-آیا حیوانات بلوغ را تجربه میکنند ؟

2-بلوغ برای من چه مفهومی دارد ؟ آیا به معنی انجام ندادن کارهایی که دوست داری است ؟ 

برای پاسخ به سوال اول ، ابتدا باید به سوال دوم پاسخ دهم

بلوغ برای من و برای درصد بالایی از کسانی که در این کشور زندگی میکنند ، به قطعیت به معنای دوره ای است که از انجام کاری که دوست دارید منع میشوید ، گاهی اوقات که به جنبه های شخصی زندگی خود فکر میکنم ، قانون گذاران و افرادی که دست و بال انسان را از انجام آنچه دوست دارد انجام دهد و آنچه به واقع طبیعت انسانی اوست منع میکنند ، را مرتکب شوندگان یکی از گناه های هفتگانه میپندارم .

ادامه ی مطلب

تهران ، آنقدر ها بزرگ نیست

تهران ، آنقدر ها که میگفتند بزرگ نیست

بزرگ ، صفت دریاست ، صفتی که نشان از مهربانی دارد ، نشان از آرامش و آسایش خاطر دارد ، نشان از بخشش دارد

تهران اما ، بزرگ نیست ، تهران اما ، فقط اسم بزرگ را با خود به یدک میکشد

تهران اما ، زیبا نیست ، فقط اسم زیبا را با خود یدک میکشد

تهران اما ، شلوغ نیست ، فقط ترافیک ماشین ها را از غرب به شرق و از شرق به غرب یدک میکشد

تهران خلوت است ، خلوت ترین شهر دنیا

خلوتی که روزی به اشتباه شلوغی و پیدا شدن پنداشتمش

ادامه ی مطلب

پیشرفت ، تا چه اندازه موازی ؟

چند روز پیش بود که در خیابان به فکر این بودم که آیا عناصر مختلف موجود در دنیا ، موازی با هم پیشرفت میکنند ؟

برایم سخت بود که این بحث را با کسی مطرح کنم ، تا وقتی که چند سوال مربوط به این موضوع را در سر پروراندم و امشب در مورد آنها با شما حرف میزنم .

بگذارید با یک مثال ساده اول طرح مسئله کنیم :

برای همه ما کاملا بدیهی و روشن است که سرعت پیشرفت دو بُعد مختلف (که شاید به بُعد سومی هم مرتبط باشند) با یکدیگر برابر نیست ، انسان را مثال در نظر بگیرید . آیا انسان در تمامی سال های عمر خود ، به مقدار مساوی کسب علم یا تجربه میکند ؟

اگر نسبت دانش آموخته به سال را بسنجیم ، میتوانیم بگوییم معمولا این نسبت در سالهای جوانی که انسان مشغول به تحصیل است (یا سالهایی که بیشتر مطالعه میکند ، که در کشور ما عموما سالهای تحصیل است) در بالاترین سطح خود قرار دارد .

پس این نسبت برای تمامی سالهای عمر یکسان نیست ، چرا که مثلا انسان در دوران پیری چندان علمی کسب نمیکند .

ادامه ی مطلب

حل مسئله ، کلید موفقیت است

مقدمه

قبلا در اینجا و در اینجا و تصادفا اینجا ، در قالب بحث های گوناگون اشاره هایی به حل مسئله داشته ام . اما امروز میخواهم اندکی کامل تر از مزیت های حل مسئله بنویسم و فی الواقع همانگونه که افراد زیادی که هم زبان ما هم هستند با قاطعیت نسخه های عجیب و غریبی را در حوزه هایی که کمترین اطلاعات را در انها دارند برای آدم میپیچند ، برای شما نسخه موفقیت را (به روش آنها) بپیچم .

ادامه ی مطلب

مشکلاتِ تقسیم شده ، قابل حل ترند

قبلا در این مطلب در مورد لزوم تجزیه مسائل به قسمت های کوچکتر و روبرو شدن و حل کردن آنها به صورت تک به تک نوشتم .

امروز هم تاکیدم بر همین موضوع است ، اینکه جمع زدن مشکلات و ابعاد مختلف آنها با یکدیگر کار اشتباهی است .

بگذارید در این مطلب زندگی خانوادگی را مثال بزنیم .

با همسر خود چند تا مشکل دارید ؟ مشکل توجه ؟ مشکل اقتصادی ؟ مشکل درک نشدن ؟ و..

ما انسان ها وقتی میخواهیم در مورد موضوعی قضاوت کنیم ، عادت داریم که مشکلات را با هم جمع زده و مجموع آنها را بزرگتر از مجموعه تک تک آنها نشان دهیم و وقتی در مورد خوبی ها صحبت میکنیم به صورت پراکنده و تک و توک به آنها اشاره کنیم .

مثلا در نظر بگیرید تمامی مشکلات بالا را در زندگی خود با همسرتان دارید ، وقتی از شما بپرسند زندگی چگونه است ؟ جواب میدهید : افتضاح ، اصلا با همدیگه تفاهم نداریم و نمیدونم چطوری تا اینجا کنار هم موندیم .

ادامه ی مطلب

کتاب زندگی امیر – قسمت سوم

 

-سلام .

-سلام امیر ، خوش اومدی عزیزم ، چند دقیقه بشینید الان سیستم براتون خالی میشه .

نشستیم و در گوش میلاد گفتم : به نظر که آدم خوش اخلاقی میاد .

-آره آدم خوبیه ولی گاهی وقت ها بچه هایی که میان اینجا دعوا و سر و صدا میکنن و اونم ناراحت و عصبی میشه و روشون داد میزنه ، ولی در کل خیلی آدم خوبیه ، اصلا احساس نمیکنی صاحب گیم نت هست و چند سال باهات فاصله سنی داره ، یه جوری مثل دوست آدم میمونه .

-خودش هم بازی میکنه یا فقط صاحب اینجاست ؟

-خیلی کم بازی میکنه ، بیشتر وقت ها فیلم میبینه یا کتاب میخونه یا مینویسه .

-چی مینویسه ؟

-حرف های خودش رو ، بیشتر دردودل رو مینویسه ، قشنگ مینویسه ، بعدا میگم کسی نبود برامون بخونه ، برای من گاهی وقت ها میخونه .

ادامه ی مطلب

نوشتن بهترین راه است

امروز روز خسته کننده ای بود ، امتحان حسابداری برای مدیران و چاله های مسیر و کمک فنر های داغون مینی بوس سرویس خوابگاه و بحث و جدل با هم اتاقی محترم سر اینکه چرا بنده کفشم رو جلوی درب اتاق در میارم و چرا در فاصله ۲ متری اتاق در نمیاورم و بعد از آن هم بیرون رفتن با میلاد و خسته شدن تا پای مرگ.

میخواهم بگویم ، که اینها داستان های فیزیکی هستند و داستان های فکری قابل گفتن نیست، اما چیزی که قابل گفتن است این است که نوشتن بهترین راه است .

برای رفع خستگی ، برای وقتی که حوصله ات ته میکشد ، قلم و کاغذ دست بگیر و چند کلمه از اوضاع این روزهایت بنویس ، نامه ای به محبوبی‌بنویس ، داستان بنویس ، از آرزوهایت بنویس ، از زیبایی ها و زشتی ها بنویس ، اینقدر بنویس که لبخند بر لبانت بیاید و خستگی از تنت رخت ببندد و به تو ثابت شود که :

نوشتن بهترین راه است ، وقتی که راهی برای بهتر شدن حالت نیست .