یادآوری و دوباره زیستن

دقیقا یادم نیست که در کدام کتاب خوانده بودم که ما در مواجه با عواملی که یک خاطره را به یاد ما می آورند ، آن خاطره را دوباره زندگی می کنیم .

اما امروز این موضوع در لحظه ای برایم اثبات شد ، لحظه ای که در کلاس درس نشسته بودم و صدای شیون دختری که در راهروی دانشکده بود من را به خودم آورد . چند لجظه ای به خانم های همکلاسی خیره شدم و تلاش کردم با نگاهم به آنها بگویم که بهتر است بیرون بروند و ببیند چه اتفاقی افتاده و تلاش کنند آن دخترک را آرام کنند .

بیرون رفتند و پس از دو ثانیه برگشتند و تایید کردند که دخترکی در راهرو در حال گریه و زاری است . با تعجب از اینکه چرا تلاش نکرده اند با او صحبت کنند و مشکلش را بپرسند و او را آرام کنند نگاهشان کردم تا صدای گریه ها پایان یافت .

چند دقیقه ای سکوت کردم و تلاش کردم آن موضوع را پشت سر بگذارم اما نتوانستم .

من ماندم و احساس بد ، احساس درماندگی و احساس ناتوانی .

اگر تا امروز شک داشتم ، امروز برایم اثبات شد که ما در مواجه با عواملی که به یک خاطره خوب یا بد گره خورده اند ، آن خاطره را نه تنها به یاد می آوریم ، بلکه دوباره زندگی می کنیم .

 

پی نوشت : گمان می کنم اسم آن کتاب Why We Make Mistakes از Joseph T. Hallinan بود .

اشتراک گذاری :

دیدگاهتان را بنویسید