کمی تفکر

امروز مسیر برگشتم از محل کارم به خوابگاه را با ون آمدم.

فردی که در انتهای ون نشسته بود میان راه بلند صدا زد سر شانزدهم بایستید .

برای بار کردن راه و پیاده شدن آن فرد ، ۴ نفر دیگر پیاده شدند و دوباره سوار شدند، همه دلخور و ناراحت از اینکه چرا فردی که میخواسته در میانه راه پیاده شود صندلی های اول را برای خود انتخاب نکرده و در تضاد با این انتخاب به صندلی آخر ون پناه برده .

به یاد حرف همیشگی ام افتادم که بیشتر بین صحبت هایم با خانواده ام مطرح میشود و آن این است که بسیاری از رفتار های کوچک و بد ما حاصل فکر نکردن است.

چنانکه اگر این مسافر قبل از سوار شدن ده ثانیه راجب به محل پیاده شدنش فکر میکرد مطمینا مناسب تر میدید که صندلی های اول ون را برگزیند .

مثال بعدی هم که در این مورد به ذهنم می آید رد شدن از چراغ قرمز برای عابر پیاده است .

اگر چند دقیقه ای با خودمان خلوت کنیم و در مورد این چراغ فکر کنیم احتمالا به نتایج زیر برسیم :

-برای اغلب ما انسان ها ، میان ۸ ساعت و ۹ ساعت خوابیدن تفاوتی نیست و آیا قرار است با یک دقیقه زمانی که با زیر پا گذاشتن قانون و چندین چیز دیگر و رد شدن از چراغ قرمز عابر پیاده به دست می آوریم زندگیمان نجات پیدا کند ؟ اگر واقعا زمان برایمان آنقدر اهمیت ندارد چرا نباید حاضر باشیم یک دقیقه زمان را با هدف بهبود زندگی دیگران به صبر بگذرانیم

-استدلال اشتباهی است که اگر چراغ قرمز است ولی ماشین نیست باید عبور کرد. این استدلال چندان فرقی با استدلال راننده ای که چهار راه را خالی میبیند و از چراغ قرمز رد می شود ندارد .

-راننده حق دارد که زمانی که چراغ سبز است با آرامش خاطر و آسودگی از چهارراه عبور کند ، رد شدن از میان ماشین های عبوری و وادار کردن آنها به واکنش تجاوز مستقیم به حقوق آن هاست .

-مورد آخر هم اینکه به هر حال ما انسان های متمدنی هستیم و اغلب نشانه های تمدنی (از جمله قوانین) که به دست خود ما ساخته شده اند با هدف بهبود کیفیت زندگی و افزایش جایگاه و شان انسان به وجود آمده اند . با حفظ و احترام به این قوانین نه تنها جهان را جای بهتری میکنیم بلکه به عنوان یک انسان احساس بهتری نسبت به خودمان خواهیم داشت .

اشتراک گذاری :

پاسخی بگذارید