وبلاگ نویسی ، عمق و اکو

گاهی اوقات با خود فکر میکنم که ، مجبور کردن خود به هر روز نوشتن ممکن است از عمق مطالبی که مینویسم بکاهد ، اما در جواب خود میگویم :

اولا عمق نوشته در یک وبلاگ ، توسط یک رشته مطلب تعیین می شود ، نه چند مطلب به خصوص ، برای تصدیق این فکر هم به دو سال قبل که شروع به وبلاگ نوشتن کردم اشاره میکنم ، در آن زمان به صورت میانگین هفته ای یک نوشته مینوشتم و آن نوشته ها نسبت به این نوشته ها بسیار عمیق تر بودند ، اما اگر میخواستید با استفاده از ارتباط آنها ، معنایی پیدا کنید ، به اندازه ارتباط دادن نوشته های کنونی ، موفق نمی شدید ، چرا که آن مطالب همانند جزیره هایی جدا از هم بودند ، هر کدام نام خود را داشتند و هر کدام خصوصیات فیزیکی و آب و هوای خاص خود را .

اما خواندن مطالب کنونی روزنوشته ها همانند یک جاده مستقیم است که هر روز مقداری به جلو طی میشود ، شما با سپری کردن مدتی در این جاده میتوانید جاده را بشناسید ، بفهمید به کجا و با چه سرعتی می رود و نهایتا در گذر زمان و جاده است که به عمق آن پی خواهید برد .

دوما اینکه ، فکر میکنم هدف اصلی من از نوشتن ، شناختن خودم و تلاش برای ثبت اکو های (Echo) مغزم بود . من فکر میکنم در عصر حاضر که ما با نویز های مختلفی احاطه شده ایم ، یکی از عواملی که باید آن را جدی گرفت و به آن توجه کرد تا به جلو حرکت کرد ، اکوهای مغزمان هستند .

اکو استعاره ایست که من به افکار عادیمان ربط میدهم ، اینکه افکار می آیند و ابتدا صدای بلندی دارند و به وضوح شنیده میشوند ، پس از گذشت مدتی کوتاه آن صداهای بلند تبدیل به اکو شده و در نهایت در هیاهوی نویز و یا اکوهای دیگر گم میشوند ، به همین دلیل است که من دفترچه روزنوشته ها را دارم و فکر های لحظه ایم را ثبت میکنم تا بعدها در مورد آن ها فکر کنم . توجه به این اکو ها و ثبت آنها به ما کمک میکند بتوانیم رد افکار خود را بگیریم و بدانیم واقعا در ذهن ما چه میگذرد .

پس برای شناختن خود و فهمیدن اینکه در ذهنمان چه میگذرد ، میتوان به اکوها و مسیری که طی میکنند اعتماد کرد و از اینکه چرا این اکوها اینقدر کوتاه و زودگذر هستند شکایت نکرد ، اگر موفق شویم رد اکو ها را برای مدتی به درستی دنبال کنیم ، نهایتا آنها ما را به منشا ساطع شدنشان که عمق مغزمان است هدایت میکنند .

 

اشتراک گذاری :

دیدگاهتان را بنویسید