رویای رانندگی در کویر

یکی از رویاهایی که در جستجوی آن بوده ام و هستم ، رویای رانندگی در کویر است ، 24 ساعت رانندگی در خلوت ترین و خشک ترین جاده ای که میتوانی بیابی .
چند ثانیه مکث کردم تا دلیلی برای این رویا بیاورم و بگویم به این دلیل است که این کار را دوست دارم ،.

پس از چند ثانیه فکر کردن چند بُعد آن در ذهنم جلوه کرد : کویر ، تنهایی ، حس رفتن ، سکوت و .. به یاد آوردم که دو سال است که مرتبا شب ها بیرون میروم و تنها در خلوت ترین جاهای ممکن قدم برای ساعت ها قدم میزنم .
گاهی اوقات میپرسند چرا این کار را میکنی ؟ ساده میگویم : چون دوست دارم . اما وقتی اصرار میکنند که حقیقت را بشنوند ، میگویم که ساعت ها تنها قدم زدن ، بار سنگینی که همیشه روی دوشم با خود حمل میکنم ، را از روی دوشم بر میدارد .

فکر میکنم رانندگی در کویر هم همین احساس را به من میدهد ، حس رفتن و تنهایی و سکوت ، سکوتی که میتوانم در آن صدای تمامی مسائلی که سالها در خود خفه کرده بودم ، آزاد کنم و تنها به جنگ خودم بروم . گاهی اوقات فکر میکنم ممکن است از لحاظ روانشناسی مشکلی داشته باشم ، اما وقتی دقیق تر میشوم احساس میکنم که این موضوع ، کاملا طبیعی است و هر انسانی مکانیزمی برای رهایی از باری که بر روی دوشش است دارد ، برای مثال یکی از بهترین دوستان دوران کودکیم که چند ماه پیش خبردار شدم به مواد مخدر اعتیاد پیدا کرده ، وقتی با تعجب پرسیدم چرا ؟ در جوابم گفتند : وقتی آدم مشکل x و y را داشته باشد ، به دنبال راهی برای فرار کردن و روبرو نشدن با آنها میگردد ، و راهی که دوست من پیدا کرده بود ، مواد مخدر بود .

حالا که دقیق تر میشوم ، از خود میپرسم : مواد مخدر درمان موقتی و رهایی موقتی از دردهاست ، چنانکه صادق هدایت در ابتدای بوف کور میگوید که انسان برای فرار از بعضی رنج ها به الکل و افیون و.. پناه میبرد اما هیچکدام از آنها کارساز نخواهد بود و رنج اورا برای همیشه از بین نخواهد برد . پس سوالم این است : آیا رانندگی در کویر میتواند درمانی همیشگی باشد ؟ یا همانند شب گردی راه جدیدی برای رهایی موقت از رنج ها خواهد بود ؟

و اینجاست که احساس میکنم بزرگ شده ام و میترسم .

وقتی بچه بودم هر رویایی را شدنی میپنداشتم و به قدرت هیچکدامشان شک نداشتم ، اما امروز وقتی به رویاهایم فکر میکنم ، بیشتر از همیشه آن ها زیر سوال میبرم و گاها بعضی از آن ها را حذف میکنم ، چرا که با واقعیت زندگی من همخوانی ندارند .

فکر میکنم که دارم برای تشدید جنگ درونیم ام دلایل بیشتری می آورم . بهتر است امشب هم قدم بزنم و از تاثیر موقتی آسودگی خاطر لذت ببرم .

 

اشتراک گذاری :

پاسخ دهید