درباره روزنوشته ها

اینجا ، جایی برای شکستن خود سانسوری است ، جایی برای خودافشایی  .

خود سانسوری که هرچه بزرگتر میشویم ، در ما قوی تر میشود و از طرف دیگر نعمت وجود شبکه های اجتماعی که زمینه را برای دامن زدن به این خود سانسوری فراهم می کند ، یا آن را تا بالاترین حد تقویت می کند ، یا آن را می شکند . من اما فکر می کنم در شبکه های اجتماعی خود سانسوری ها شکسته نمی شوند ، بلکه تقویت می شوند . در شبکه های اجتماعی است که می توانیم هرآنکه هیچوقت نبوده ایم باشیم ، در هر نقابی جای بگیریم و با زبانش سخن بگوییم .

هدف روزنوشته های من اما این نیست ، هدف روزنوشته ها شکستن هرآنچه به اشتباه ساخته شده است ، نقاب های دروغین . راه شکستن این نقاب های دروغین ، خودشناسی است ، اما آیا خودشناسی کار آسانی است ؟ من فکر نمیکنم که آسان باشد ، چرا که افرادی که به مراتب از من بهتر بوده اند بارها گفته اند که میترسند بمیرند و خود را به درستی نشناخته باشند . ابزارهای زیادی برای خود شناسی وجود دارند ، اما هیچکدام از آنها همانند نوشتن از افکار خود به شما در شناخت خودتان کمک نمیکند ، پس باید نوشت ، تا خود را شناخت ، بدون سانسور ، بدون نقاب ، بدون پرده .

در اینجا از هرآنچه در ذهنم میگذرد مینویسم ، روزانه مینویسم ، تا از خودم و برای خودم یادگاری داشته باشم . 22 سال زندگی و نگاه به گذشته به من این را ثابت کرده است که بهترین وسیله ثبت یادگاری از گذشته در مقیاس بزرگ فیلم و عکس نیست ، بلکه نوشته است . عکس و فیلم ایستا هستند ، با تو سخن نمیگویند ، اما کلمات میگویند . پس با هدف ثبت یادگاری برای منِ آینده ، هر روز ثبت می کنم افکار درونی ام را .

و آخرین موضوع ، هیچکدام از ما نمیدانیم دقیقا در چه روز و چه ساعتی چشم از جهان فرو خواهیم بست ، از خود سوال کنیم ، پس از رفتن ما ، از ما چه می ماند ؟ جواب شما را نمیدانم ، اما جواب من این جا هست ، نوشته هایم . هر چه قدر پریشان و عجیب ، آنها کلماتی هستند که در دوران زنده بودنم ، متناسب با دید من به دنیا نوشته شده اند ، چه بهتر از اینکه میراث باقی مانده از ما ، موثق ترین میراث ما باشد ؟ میراثی که به جای آنکه قاضی پایش را امضا کند تا دیگران ببرند ، خودمان پایش را امضا کنیم تا دیگران بخوانند .

حال که این چند کلمه را خواندید ، بد نیست به آهنگِ بسیار زیبایِ نقاب ، از سیاوشِ قمیشیِ عزیز گوش بدهید :

هی بازیگر گریه نکن ، ما هممون مثلِ همیم
صبحها که از خواب پا میشیم ، نقاب به صورت می زنیم
یکی معلم میشه و یکی میشه خونه به دوش
یکی ترانه ساز میشه ، یکی میشه غزل فروش
کهنه نقابِ زندگی ، تا شب رو صورتهای ماست
گریه های پشتِ نقاب ، مثلِ همیشه بی صداست
هرکسی هستی یه دفعه ، قد بکش از پشتِ نقاب
از رو نوشته حرف نزن ، رها شو از پیله ی خواب
نقشِ یک دریچه رو ، رو میله ی قفس بکش
برای یک بار که شده ، جای خودت نفس بکش

کاشکی میشد تو زندگی ، ما خودمون باشیم و بس
تنها برای یک نگاه ، حتی برای یک نفس
تا کی به جای خودِ ما ، نقابِ ما حرف بزنه ؟
تا کی سکوت و رج زدن ، نقشِ نمایشِ منه
هرکسی هستی یه دفعه، قد بکش از پشتِ نقاب
از رو نوشته حرف نزن، رها شو از پیله ی خواب
نقشِ یک دریچه رو، رو میله ی قفس بکش
برای یک بار که شده، جای خودت نفس بکش
می خوام همین ترانه رو، رو صحنه فریاد بزنم
نقابمو پاره کنم، جای خودم داد بزنم

تماس با من :

+989359315990

info@ehsanamiri.ir

اشتراک گذاری :