ثبات شخصیت ، نکته ای کوچک از یک دوست

امشب پس از پایان کلاس مدیریت استراتژیک ، به همراه دوستی ، در فاصله ای که منتظر سرویس خوابگاه بودیم ، فرصتی شد تا در مورد شناختی که در دو ماه گذشته نسبت به یکدیگر و دیگر دوستان هم رشته ای پیدا کرده ایم صحبت کنیم .

در میان صحبت ها که اغلب از دیدگاه روانشناسی تجربی مطرح میشد ، گفتگوی جالبی مطرح شد :

به دوستم گفتم که : چند وقتیست که دارم روی نحوه برخوردم با افراد مختلف با توجه به شناختی که از شخصیت آنها دارم کار میکنم و فکر میکنم راه حل مشکلات ارتباطی ای که در محیط دانشگاه و کار با آن روبرو هستم همین برخورد متفاوت با شخصیت های متفاوت است .

دوستم گفت : اصولا ثبات شخصیت دیگر آن چیزی که در درون داری نیست ، به این معنی که اینکه تو همه جا یک طور رفتار کنی دیگر ثبات شخصیت حساب نمیشود و ثبات شخصیت امروزه یعنی اینکه بدانی با هر کس به اقتضای موقعیت و شخصیت خودش رفتار کنی ، به شکلی که شخصیتی که برای خود در ذهنت در نظر داری و قصد تحقق آن را داری ، حفظ شود .

فکر میکنم که دوستم نکته ظریفی را گفت ، مدت ها با این مشکل روبرو بوده و هستم ، که پس از برخورد و هم نشینی با فردی خوب و خوش سیرت ، آنچه که هستم و در دل دارم را افشا میکنم و پس از آن دچار این خطا میشوم که فکر میکنم دیگران هم همانند آن فرد هستند ، پس از برخورد با افراد بد طینت هم آن خود بودنم را پنهان میکنم و گمان میکنم که دیگران هم بد طینت هستند ، اینگونه است که گاهی اوقات با افراد درست اشتباه برخورد و با افراد اشتباه درست برخورد میکنم ، اما نکته ای که امشب از دوستم شنیدم ، دید مرا به این موضوع بازتر کرده و به من این فرصت را میدهد تا به روابط و شخصیت اجتماعی خود با دید جدید و بهتری بنگرم .

اشتراک گذاری :

دیدگاهتان را بنویسید