تهران ، آنقدر ها بزرگ نیست

تهران ، آنقدر ها که میگفتند بزرگ نیست

بزرگ ، صفت دریاست ، صفتی که نشان از مهربانی دارد ، نشان از آرامش و آسایش خاطر دارد ، نشان از بخشش دارد

تهران اما ، بزرگ نیست ، تهران اما ، فقط اسم بزرگ را با خود به یدک میکشد

تهران اما ، زیبا نیست ، فقط اسم زیبا را با خود یدک میکشد

تهران اما ، شلوغ نیست ، فقط ترافیک ماشین ها را از غرب به شرق و از شرق به غرب یدک میکشد

تهران خلوت است ، خلوت ترین شهر دنیا

خلوتی که روزی به اشتباه شلوغی و پیدا شدن پنداشتمش

خلوتی که صدها شبی که تنها در شهر کوچکم قدم زدم پنداشتم تنها قدم زدن در تاریکی ، در پرخاطره ترین قدمگاه های شهر کوچکم خلوتیست

خلوتی اما چیز دیگریست

خلوتی این است که وقتی دلت بگیرد پدر و مادری کنارت نباشد تا تو را از بدترین درد ها با نگاهی سرشار از عشق و محبت رهایی دهند

خلوتی این است که خواهرت نباشد ، تا وقتی که اندکی دلت میگیرد تورا در آغوش بگیرد ، رویت را غرق بوسه کند و دنیا را فدای یک تار مویت کند

خلوتی این است که مهدی نیست ، تا صادقانه رفاقت کند و با هم به حنای رفیق های غریبه این شهر بزرگ بخندید

خلوتی این است که دزفول نیست ، تا کل مسیرش را پشت فرمان فکر کنی ، فکر کنی که گذر زمان چگونه سختی ها را از بین میبرد

خلوتی این است که آبادان نیست ، تا به محض اینکه پا در آن بگذاری ، گم شدگی ای از جنس پیدا شدن وجودت را فرا بگیرد و چشمانت همانند کودکی که مادرش را گم کرده بی وقفه به درو دیوار آن شهر چشم بدوزند به امید اینکه دوستی قدیمی را دوباره ببینند

خلوتی تهران ، خلوتی بدیست ، در این شهر جایی برای رفتن نیست ، هرکجا که بروی هیچ صحبتی از دل نیست ، هیچ آدمی با تو از دل سخن نمیگوید ، همه درگیر مشکلات خود اند و فارغ از مشکلات دیگران

تهران ، آنقدر ها بزرگ نیست ، شهری که وقتی دلت میگیرد جایی برای رفتن نداشته باشد ، تفاوتش با قفس ، نام و خیالش است

اشتراک گذاری :

دیدگاهتان را بنویسید