بیلبورد شخصی

در گذشته صحبت های زیادی با دوستان نزدیکم بر سر برون ریزی احساسی در شرایط و بستر نامناسب ( به خصوص شبکه های اجتماعی ) و خاطره و برندی که از ما در ذهن دیگران میسازد کرده ام .
در دو ماه گذشته مشکلاتی برایم پیش آمد و نیاز به راهنمایی و همراهی دوستانم داشتم ، در طی این دو ماه تلاشم بر این بود تا جایی که امکان دارد دوستان و نزدیکان کمتری از مشکل من با خبر شوند . به صورت ناخوآدگاه احساس میکردم نمیتوانم نقش قربانی را بازی کنم ، نه اینکه نتوانم ، نمیخواستم عمری در نقش قربانی باقی بمانم ، من میترسیدم ، چرا که اگر یک روز قربانی باشم و فردا بگویم که نیستم دیگران به دید عجیبی به من می نگرند ( در مورد آن مشکل به وجود آمده کار از دید عجیب هم گذشته بود و اگر یک روز قربانی بودم و روز دیگر نبودم به سلامت عقلم شک میکردند . )
از این برون ریزی ها جلوگیری میکردم و چند نفر از دوستانم که از شرایط خبر داشتند هم متوجه شدند و به این موضوع اشاره کردند که کار درستی نیست که در حضور آنها وانمود کنم که مشکلی وجود ندارد و همه چیز خوب است ولی در خفا در مشکلات غرق باشم .
من اما به این بیلبوردی که در ذهن دیگران میساختم اهمیت میدادم .
امروز در حال مطالعه کتاب راز سایه از دبی فورد بودم که یک جمله اش نظرم را جلب کرد :
” سرماخوردگی مثل یک بیلبورد بود که به همه نشان دهم : دیگر توقع بیشتر از من نداشته باشید ”
به این جمله خیلی فکر کردم ، تا حدودی دلیل اجتناب از بیلبورد زدن خودم برایم روشن شد ، من نمیخواستم دیگران مرا یک بازنده و کسی که دیگر نمیشود چیزی از او انتظار داشت بپندارند ، من میتوانستم امروز در مشکلم غرق باشم ولی فردایش روبروی آن ایستاده و آن را شکست دهم ، اما با وجود این بیلبورد چگونه میتوانستم چنین کاری کنم ؟
چیزی هم که مرسوم است در میان دوستان نزدیک ما این است که فکر میکنند با تشدید کردن مشکل و ابراز اینکه تو را درک میکنند و وضعیتت را میفهمند میتوانند به تو کمک کنند ، در حالی که این دقیقا یک قربانی سازی است و آنها به جای کمک به رفع مشکل ، به نصب بیلبورد من یک قربانیم کمک میکنند .

-حالم زیاد خوب نیست امین جان
-ای بابا احسان حال کی خوبه که حال تو خوب باشه ، همه زیر قسط هاشون موندن
-نه موضوع این نیست امین ببین..
-(صحبتم را قطع میکند) نیازی نیست بگی فهمیدم چیه ، ببین عشق چیز سختیه ، درکت میکنم احسان ، شکست توی عشق آدم رو نابود میکنه ، میفهمم الان چقدر از درون عذاب میکشی .

با این مکالمه اگر تصویر بدی هم از شرایط و مشکل به وجود آمده نداشته باشم ، مجبور میشوم در تصویری که دوست من برای من ساخته جای بگیرم . چرا که اگر نتوانم در این تصویر جای بگیرم از دید او و دیگران آدم عجیبی خواهم بود .
مثلا تصور کنید :

 

-با یه خانم در ارتباط بودم و خیلی دوستش داشتم ، بهش پیشنهاد ازدواج دادم و قبول نکرد ، هنوز هم گاهی وقت ها به یادش میفتم و ناراحت میشم
-ای بابا ، درکت میکنم ، عشق سخته و آدم عاشق تنها و بی کس..
-نه امین موضوع این نیست ، ناراحتی گاهی اوقات هست که اونم به خاطر تنهایی خودمه ، انشالله یه خانم دیگه پیدا میکنم به زودی برای ازدواج
-(امین در ذهن خودش ) عجب آدمیه ! از اینور ادعای عشق و عاشقیش میاد و از طرف دیگه میگه یکی جاش پیدا میکنم 
در مثال فوق فراموش کردن محبوب و به دنبال محبوب جدید گشتن وقتی که میدانید محبوب شما وصالی ندارد کاری است عقلانی ، به هر حال اگر بخواهید زندگی مشترک داشته باشید باید به دنبال کس دیگری باشید ، اما از دید عموم اگر کسی بگوید عاشق است و فردایش بگوید که چون وصالی در کار نیست بیخیال شده است همه به دید بدی به او نگاه میکنند ، چنانکه او خیانتکار و .. است ، اما اگر همین آدم تصمیمی غیر عقلانی بگیرد و سالها در حسرت و غم از دست رفته اش باشد همه او را تحسین میکنند و برایش کف میزنند ( قدیم به بازی ها و اریک برن اشاره کوچکی در ….. کردم ) .

با این اوصاف من فکر میکنم تا زمانی که ما نتوانیم آنقدر که با احساسمان فکر میکنیم و تصمیم میگیریم و قضاوت میکنیم ، با عقلمان هم این کار ها را انجام دهیم ، انتظار ما از مسیر زندگی و دوستانمان از حد بیلبورد هایی که ماه ها و سالها آنقدر در جای خود میمانند تا پوسیده شوند بیشتر نمیرود .

پی نوشت : بزرگی جایی گفته بود که اگر ما ایرانیان آنقدر که با قلبمان زندگی میکنیم و تصمیم میگیریم با مغزمان این کارها را انجام میدادیم الان اینقدر مشکل قلبی نداشتیم .

پی نوشت دوم : در شش ماه گذشته تلاش زیادی کرده ام تا از کلیشه ای فکر کردن و صحبت کردن بپرهیزم و جمله بالا در تایید بیلبورد ها بود ، نه زدن برچسب به ایرانیان .
صحبت های بالا مقدار کمی از دلایل من برای جلوگیری از بیلبورد زدن هستند ، بعدها اگر فرصت شد در مورد برون ریزی احساسی و برندینگ شخصی صحبت خواهم کرد .

اشتراک گذاری :

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *