بازاریابی ایمیلی و نکته ای در مورد درج قیمت ها – قسمت اول

آیا نمایش قیمت در بازاریابی ایمیل فروشگاه های اینترنتی اشتباه است ؟

قبل از اینکه با قیف فروش ( یا Sales Funnel) و به طور گسترده تر با بازاریابی ایمیلی آشنا شوم ، فکر میکردم کار جالبی نیست که قیمت اقلام تبلیغ شده در ایمیل های تبلیغاتی را درج کنیم ، چرا که مشتری ، آنها محصولات و قیمت ها را همانند یک Showcase از محصولات و قیمت های ما خواهد پنداشت و در صورتی که تصمیم اختصاص منابعی به آنها را نداشته باشد ، از کلیک بر روی ایمیل ما و ورود به صفحه فروشگاهی که به جای 10 قلم معرفی شده در فروشگاه 500 هزار محصول دارد (500 هزار محصول آماده فروش در بامیلو ، آماری که در ایمیل تبلیغاتی بامیلو که چند روز گذشته دریافت کردم) ، خودداری خواهد کرد .

حالا که آشنا شده ام ، میپرسم : به جای درج مستقیم قیمت چند قلم کالا در ایمیل تبلیغاتی ، چه کار کنیم ؟ من فکر میکنم ، یکی از راه ها میتواند این باشد که قیمت ها را به صورت رِنجی (Range) بیان کنیم ، مثلا : فروش انواع چتر ، از 10 هزار تومان تا 500 هزار تومان ، حتی میتوانیم یک قدم جلوتر برویم و تعداد محصولات موجود در آن دسته را هم بیان کنیم ، هزار طرح مختلف چتر زمستانه ، از 10 هزار تومان تا 500 هزار تومان ، اینگونه مشتری تمایل بیشتری به بررسی محصولات ما خواهد داشت .

نکته دیگری که در بحث اعلام قیمت در ایمیل است ، بحث تبدیل (Convert) است ، این تبدیل میتواند در هر سطحی از قیف فروش ما محقق شود ، اما طبق آمار های به دست آمده از تحقیقات بازاریابی ، هرچه فرد در سطح پایین تری از قیف قرار داشته باشد ، شانس تبدیل او به یک خریدار بیشتر است .

تبدیل هم زمانی اتفاق می افتد که ما زمینه تبدیل را به خوبی آماده کرده باشیم ، وقتی مشتری بتواند از تمامی ابعاد محصول را بسنجد ( به همین دلیل است که فروشگاه های اینترنتی عکاس هایی را استخدام میکنند تا بهترین عکس ها را از محصولات خود بگیرند و تلاش میکنند که دقیق ترین و تخصصی ترین اطلاعات را در مورد محصول خود ارائه دهند و با استفاده از متخصص هایی ، نقد هایی را برای محصولاتشان مینویسند و در صفحه محصول مورد نظر قرار میدهند ) ، زمانی که مشتری محصول را در ابعاد مختلف بررسی کرد و به این نتیجه رسید که خرید محصول میتواند برای او ارزش آفرین باشد ، آنوقت است که تبدیل شکل میگیرد . در غیر این صورت با ارائه قیمتی اولیه ، بدون اینکه به مشتری در مورد محصولمان اطلاعاتی بدهیم ، کار آنچنان صحیحی به نظر نمی آید . وقتی شما برای خرید یک وسیله خانه ، یک اتوموبیل یا هر چیز دیگر حتی لباس ، به فروشگاهی مراجعه میکنید ، آیا فروشنده ابتدا به شما قیمت را میگوید ؟ یا ابتدا از مزیت ها و ارزشی که محصولش برای شما می آفریند صحبت میکند و در آخر با توجه به آن ارزش ها به شما قیمتی را اعلام میکند ؟

نکته بعدی و آخر هم در مورد منابع است ، در کلاس استراتژی که در دوره MBA میگذرانم این بحث مطرح بود که در استراتژی اول قلمر و حیطه فعالیت و نوع کسب و کاری که میخواهیم انجام بدهیم را مشخص کنیم ، سپس به دنبال منابع برویم ، چرا که از اول فکر کردن به منابع میتواند باعث کوته نگری ما شود و خلاقیت ما را در به دست آوردن منابع از بین ببرد . برای مثال اگر امروز بخواهم کسب و کاری راه بیندازم و از ابتدا به فکر منابع باشم و نه کسب و کارم ، ممکن است بگویم : با توجه به اینکه من یک میلیون تومان سرمایه دارم ، باید دستفروشی کنم . اما اگر خودم را از ابتدا به منابع محدود نکنم و به فکر کسب و کار باشم ، میتوانم بگویم : من میخواهم در صنعت چاپ کار کنم ، سپس به منابع فکر کنم و بگویم : با یک میلیون تومانم میتوانم یک سایت اینترنتی برای دریافت سفارش ایجاد کرده و با چند چاپخانه برای چاپ سفارش هایم قرارداد ببندم و در این بین پورسانتی را هم برای خودم کنار بگذارم .

برای من بارها ، هم در خرید فیزیکی و هم در خرید اینترنتی پیش آمده که پس از بررسی محصول ، در حالی که پول کافی برای تهیه آن را نداشته ام ، پولی قرض کرده و محصول را تهیه کرده ام . اما این اتفاق وقتی افتاده که محصول را به دقت بررسی کرده و با مزیت های آن به خوبی آشنا شده ام ، فکر کنید اگر این محصول را در حد چند ثانیه در ایمیل تبلیغاتی یک فروشگاه میدیدم ، چند درصد احتمال داشت که به خرید آن فکر کنم ، وقتی که قیمتی که زیر آن نوشته شده است برایم غیر قابل پرداخت بود ؟

این مبحث ادامه دارد .

اشتراک گذاری :

پاسخ دهید